
کتاب جایی برای فراموشی (چاباموچی)
معرفی کتاب جایی برای فراموشی (چاباموچی)
کتاب جایی برای فراموشی (چاباموچی) نوشتهی سامانتا سوتو یامبائو با ترجمهی مرجان حمیدی داستان امانتسرایی پنهان در دل یک رستوران رامنپزی در محلهی آساکوسای توکیو است؛ جایی که نه طلا و جواهر، بلکه «انتخابها» و «اگرها» به امانت گذاشته میشوند. در این جهان، خانوادهی ایشیکاوا نسلبهنسل نگهبان امانتسرایی بودهاند که مشتریانش، ناخواسته یا سرگردان، از درِ رستوران وارد آن میشوند و با فنجانی چای و پیشنهادی عجیب روبهرو میشوند: رهاکردن انتخابی که سالهاست روی شانههایشان سنگینی میکند، در برابر جعبهای چای که طعم آزادی، فراموشی یا شجاعت میدهد. هانا، دختر جوان توشیو ایشیکاوا، درست در آستانهی تحویلگرفتن این امانتسرا از پدرش است که همهچیز بههم میریزد؛ صندوق انتخابها بههم خورده، پدر ناپدید شده و مرز میان دو جهان در خطر است. نشر پرتقال آن را منتشر کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب جایی برای فراموشی (چاباموچی)
کتاب جایی برای فراموشی (چاباموچی) داستانی است که در مرز میان زندگی روزمره و جهان نامرئی انتخابها میگذرد. سامانتا سوتو یامبائو در این کتاب، با محوریت هانا ایشیکاوا و پدرش توشیو، امانتسرایی را تصویر کرده است که پشت درِ یک رستوران رامنپزی قدیمی پنهان شده و مشتریانش بهجای اشیای قیمتی، تصمیمها و «اگر»های زندگیشان را به امانت میگذارند. ساختار کتاب در چند بخش و فصل پیدرپی پیش میرود؛ فصلهایی مثل «امانتسرای داشت میشدها و اگرها»، «آخرین مشتری توشیو ایشیکاوا»، «کرایهی اتوبوس»، «صندوق» و «قانون شمارهی دو» هرکدام بخشی از پازل این جهان را کامل میکنند. در این فصلها، همزمان با معرفی کارکرد امانتسرا، گذشتهی توشیو، خاطرهی مادر غایب هانا، و مشتریانی مثل ایزومی تاکدا و دایسوکه ایتو روایت شده است؛ کسانی که هرکدام انتخابی را رها میکنند تا بتوانند سبکتر به زندگی برگردند. مترجم، مرجان حمیدی، فضای توکیو، رستوران رامنپزی، محلهی آساکوسا و جزئیات فرهنگی مثل چای گیوکورو، کینتسوگی، هانافودا و مفهوم ایکیگای را در متن فارسی حفظ کرده است. کتاب جایی برای فراموشی (چاباموچی) در ادامهی فصلها، لایهی تعلیق و راز را پررنگتر میکند؛ از جایی که «آخرین مشتری» توشیو وارد میشود و انتخابی در قالب چند سکهی قدیمی به شکل پرندهای نورانی در صندوق امانتسرا ثبت میشود، تا زمانی که صبح روز بعد، هانا با امانتسرای بههمریخته، درِ بازِ میان دو جهان و ناپدیدشدن پدر روبهرو میشود. حضور موجوداتی بهنام شیکویین، که برای تحویلگرفتن انتخابها در شب ماه نو میآیند، و صندوقی که فقط با عینک مادر هانا دیده میشود، به کتاب حالوهوایی رازآلود و آیینی میدهد. در فصلهایی مثل «نوشیدنی و سکوت» و «قانون شمارهی دو» قوانین نانوشتهی این جهان توضیح داده شده است: ممنوعیت فکرکردن به انتخابهای دیگران، خطر گمشدن پرندهی یک انتخاب و عواقب شکستن قانون فراموشی. در ادامه، با ورود شخصیتی بهنام کیشین میناتوزاکی از «آنطرف در»، داستان بهسمت برخورد دو جهان پیش میرود؛ مردی که با یک شیر یا خط ساده، پایش به امانتسرا باز میشود و ناخواسته در ماجرای گمشدن توشیو و انتخاب ایزومی تاکدا درگیر میشود.
خلاصه داستان جایی برای فراموشی (چاباموچی)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در کتاب جایی برای فراموشی (چاباموچی)، هانا ایشیکاوا در اولین روزی که قرار است بهعنوان صاحب جدید امانتسرا کارش را شروع کند، از خواب بیدار میشود و سکوت غیرعادی خانه و مغازه او را نگران میکند. توشیو، پدرش، سالهاست بدون وقفه امانتسرا را میگرداند و فقط دو روز در تمام عمرش مغازه را باز نکرده است؛ دو روزی که هیچوقت دربارهشان حرفی نمیزند. هانا با پایینرفتن از پلهها با صحنهای بههمریخته روبهرو میشود: قفسههای شکسته، دفترهای حسابوکتاب پخششده، جعبههای چای واژگون و درِ اصلی که چهارطاق باز مانده است. او در را میبندد، عینک مادرش را پیدا میکند و بهسمت صندوق پنهان انتخابها میرود؛ جایی که پرندههای نورانی، شکلگرفته از انتخابهای بهامانتگذاشتهشده، در قفسهایشان آواز وداع میخوانند. در صندوق، هانا میفهمد یکی از انتخابها گم شده است؛ پرندهای که متعلق به ایزومی تاکدا بوده و توشیو شب قبل آن را در قفس گذاشته است. روایت کتاب جایی برای فراموشی (چاباموچی) با فلشبک به «روز قبل» نشان میدهد که چگونه ایزومی، که برای خوردن رامن و زندهکردن خاطرات جوانیاش به رستوران آمده، بهجای سالن غذاخوری وارد امانتسرا میشود. توشیو با چای و گفتوگو، او را وادار میکند با انتخابی روبهرو شود که سالهاست در کیف سکههایش حمل میکند: پول کرایهی اتوبوسی که سالها قبل باید با آن به دیدن جونیچیرو، عشق قدیمیاش، میرفت و نرفته است. این انتخاب، به شکل چند سکه، در صندوق به پرندهای درخشان تبدیل میشود؛ پرندهای که اگر آزاد شود، میتواند زمان را به لحظهی خلق خود برگرداند و سرنوشتها را عوض کند. همزمان، در فصل «نوشیدنی و سکوت»، توشیو در شب جشن بازنشستگیاش جعبهی چایی به هانا میدهد و از او میخواهد قوانین امانتسرا را فراموش نکند؛ بهویژه اینکه تنها انتخاب مجاز، انتخاب میان مرگ و سرنوشت است و هرگونه دستدرازی به انتخابهای صندوق، عاقبتی شبیه سرنوشت مادر هانا دارد که بهخاطر دزدیدن یک انتخاب، به تبعید و مرگ محکوم شده است. پس از کشف آشفتگی امانتسرا، هانا در آستانهی بازکردن درِ میان دو جهان است که مردی بهنام کیشین میناتوزاکی از بیرون ظاهر میشود؛ مسافری که بهدنبال رامن آمده و ناخواسته وارد امانتسرا شده است. او پای زخمی هانا را مداوا میکند و کمکم معلوم میشود خودش هم با یک شیر یا خط، تصمیم گرفته به این رستوران بیاید. در فصلهایی که به گذشتهی کیشین برمیگردند، زندگی او بهعنوان فیزیکدان نوترینو، شاگرد رامش کاشیاپ و مردی که همیشه در حال دویدن دنبال سؤالهاست، روایت شده است؛ کسی که حالا درگیر رازی شده که منطق علمیاش برای توضیح آن کافی نیست. در ادامهی داستان، هانا میان حفظ قوانین سختگیرانهی امانتسرا، پیدا کردن پدرش، جلوگیری از دخالت شیکویینها و اعتمادکردن یا نکردن به کیشین گرفتار میشود و هر فصل، پردهای تازه از رابطهی میان انتخابها، فراموشی و بهای تغییر سرنوشت را کنار میزند.
چرا باید کتاب جایی برای فراموشی (چاباموچی) را بخوانیم؟
کتاب جایی برای فراموشی (چاباموچی) از دل یک موقعیت ساده و آشنا، یعنی صف رستوران و بوی رامن داغ، جهانی میسازد که در آن «اگرها» و «داشت میشدها» شکل و وزن پیدا میکنند. این کتاب بهجای تمرکز بر حادثههای بیرونی، روی لحظههایی مکث کرده است که آدمها در ذهنشان بارها مرور میکنند: تصمیمی که نگرفتند، مسیری که نرفتند، عشقی که رها کردند یا رؤیایی که نیمهکاره گذاشتند. امانتسرای خانوادهی ایشیکاوا این لحظهها را بهصورت پرنده، کتاب، بلیت، سکه یا شیئی کوچک نشان میدهد و از خلال آنها، رابطهی آدمها با گذشته و احساس گناه و پشیمانی را بررسی کرده است. در این کتاب، انتخابها فقط خاطره نیستند؛ نیروییاند که میتوانند زمان را برگردانند، سرنوشتها را عوض کنند و حتی تعادل میان دو جهان را بههم بزنند. همین نگاه، خواندن داستان را برای کسانی که به ایدهی «فرصت دوباره» و «زندگیهای ممکن» علاقه دارند جذاب میکند. از سوی دیگر، رابطهی هانا و توشیو، سایهی مادر غایب، حضور شیکویینها و ورود کیشین از جهان بیرون، کتاب را از یک روایت صرفاً احساسی دور کرده و به آن بُعدی رازآلود و گاهی تیره داده است. خواندن این اثر فرصتی است برای فکرکردن به این سؤال که اگر امکان رهاکردن یک انتخاب یا بازگشت به لحظهای خاص وجود داشت، چه چیزی حاضر بود انسان در ازایش بدهد و آیا فراموشی همیشه نجاتبخش است یا خودش نوعی تبعید به شمار میآید.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن جایی برای فراموشی (چاباموچی) به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای احساسی همراه با عناصر خیالانگیز، روایتهای شخصیتمحور و فضاهای ژاپنی علاقه دارند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که درگیر فکرکردن به گذشته، پشیمانیها، انتخابهای ازدسترفته یا رؤیاهای نیمهکاره هستند و دوست دارند این دغدغهها را در قالب یک داستان دنبال کنند. علاقهمندان به داستانهایی با حالوهوای جادویی ملایم، مفاهیم فلسفی دربارهی سرنوشت و انتخاب، و نیز خوانندگان نوجوان و جوانی که به آثار احساسی و رازآلود گرایش دارند، میتوانند از این کتاب لذت ببرند.
بخشی از کتاب جایی برای فراموشی (چاباموچی)
«اگر امانتسرای آنها مثل امانتسراهای معمولی بود که الماس، نقره و طلا معامله میکردند، خانوادهی ایشیکاوا، که چندین نسل آنجا را میگرداندند، شاید میتوانستند از نعمت مرخصی و تعطیلات آخر هفته بهره ببرند؛ ولی توشیو به هانا یاد داده بود به گنجی بسیار باارزشتر اهمیت بدهد. با پایان تابستان، وقتی شبها سردتر و طولانیتر میشد، آنها بهترین مشتریانشان را پیدا میکردند. اندوه برای کسبوکارشان خوب بود. اهمیتی نداشت مغازهی کوچکشان، که در خیابانی آرام در محلهی آساکوسای توکیو بود، اسم نداشت. کسانی که بهدنبال خدمات آنها بودند، همیشه میتوانستند پیدایشان کنند. اما اگر کسی آنقدر کنجکاو بود که از هانا میپرسید به نظرش اسم مغازه چی باید باشد، همیشه برای این سؤال جوابی داشت. ایکیگای. مناسبترین اسم ممکن همین بود. وقتی هانا یک سال و خردهای داشت، یاد گرفت روی کف چوبی تیرهرنگ مغازه راه برود و از آن زمان هر قدمی که برداشته بود به هدف رسیدن به مدیریت مغازه بعد از بازنشستگی پدرش بود. توشیو بیوهمردی بود که وارثی جز هانا نداشت. امانتسرا مسیر زندگی هانا و تنها هدفش بود. ایکیگای او بود. اما در تمام آن سالهایی که تاتیکنان پیش پدرش بازی میکرد یا وقتی جوانتر بود و کنار او کار میکرد، حتی یک نفر از مشتریان به خودش زحمت نداد ازشان بپرسد اسم مغازه چیست. وقتی توشیو با تعظیمی مؤدبانه به مشتریان خوشامد میگفت، آنها سؤالات مهمتری داشتند که میخواستند بلافاصله جوابش را بدانند. تقریباً همیشه اولین سؤال این بود که کجا هستند و دومی هم این بود که چطور به آنجا رسیده بودند. حق داشتند، هیچکس انتظار نداشت پشت درِ یک رستوران رامنپزی، از یک امانتسرا سر دربیاورد.»
حجم
۳۰۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۰۰ صفحه
حجم
۳۰۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۰۰ صفحه