
کتاب از موچی هم بیشتر دوستت دارم
معرفی کتاب از موچی هم بیشتر دوستت دارم
کتاب از موچی هم بیشتر دوستت دارم نوشتهی سارا کیُن نخستین جلد از مجموعهی چاباموچی است که نشر پرتقال آن را منتشر کرده است و نسرین خدادادی ترجمهی فارسی آن کتاب را برعهده داشته است. این کتاب داستان کیمی، دختر آسیاییآمریکایی سالآخر دبیرستان را روایت میکند که میان فشارهای خانواده، رؤیای هنرمند شدن، بحران هویت و عشق به طراحی لباس گیر افتاده است. او بعد از یک دعوای بزرگ با مادرش و فروپاشی رؤیای نقاشیکشیدن، دعوت غیرمنتظرهی پدربزرگ و مادربزرگش را از ژاپن دریافت میکند و در تعطیلات بهاری راهی کیوتو میشود؛ سفری که قرار است هم او را از بوم خالی و انتظارات سنگین دور کند و هم او را با ریشههای ژاپنیاش روبهرو کند. در این میان، دوستیهای صمیمیاش با بِکس و آتسوکو، علاقهاش به مد و لباس، و رابطهی پیچیدهاش با مادر هنرمندش، لایههای مختلفی از بزرگشدن، خودشناسی و انتخاب مسیر زندگی را شکل میدهد. فضای کتاب پر از جزئیات زندگی روزمره، غذاهای ژاپنی، لباسهای دستدوز و گفتوگوهای صمیمانهی نوجوانان است و خواننده را قدمبهقدم با کیمی همراه میکند تا بفهمد واقعاً چه میخواهد و چه کسی است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب از موچی هم بیشتر دوستت دارم
کتاب از موچی هم بیشتر دوستت دارم داستانی است که سارا کیُن در آن از زاویهی دید اولشخص، ذهن و زندگی کیمی ناکامورا را دنبال کرده است؛ دختری که همه او را بهعنوان «هنرمند آینده» میشناسند، اما خودش دیگر مطمئن نیست نقاشی همان چیزی باشد که دوست دارد. او در آکادمی هنرهای زیبای لیو پذیرفته شده، مادرش نقاشی پرشور و سختکوش است و همهچیز طوری چیده شده که کیمی «هنرمند بزرگ آسیاییآمریکایی بعدی» باشد. اما بوم خالی برایش به میدان جنگ تبدیل شده و هرچه بیشتر به آینده فکر میکند، بیشتر در گودال «بیالهامی» فرو میرود. در همین حال، طراحی لباس برای نمایش مدرسه، دوخت لباس پوستآبنباتی برای دوستش بِکس و خیالپردازی دربارهی لباسهای ابرقهرمانی، تنها چیزهایی هستند که هنوز به او انرژی میدهند. نقطهی عطف کتاب زمانی است که مادرش میفهمد او کلاس هنرهای زیبای پیشرفته را رها کرده و دیگر نقاشی نمیکشد؛ مشاجرهای سنگین در کلاس هنر شکل میگیرد و کیمی برای نخستینبار بلند میگوید شاید نقاشی رؤیای خودش نبوده است. همزمان، نامهای از پدربزرگ و مادربزرگ ژاپنیاش میرسد که سالها با مادرش رابطهی پرتنشی داشتهاند و او را برای تعطیلات بهاری به کیوتو دعوت میکنند. در ادامهی کتاب از موچی هم بیشتر دوستت دارم، سفر کیمی به ژاپن به بستری برای کشف هویت، ریشهها و علاقههای واقعیاش تبدیل میشود. او از فرودگاه تا قطار شلوغ، از ایستگاههای پر از خوراکیهای سرخکرده تا کوچهپسکوچههای کیوتو، مدام بین هیجان و ترس در نوسان است. در پیشدرآمد، او را در کیوتو میبینیم که بهجای «مسیر فیلسوفان» در بازار غذا گم شده، به شکوفههای گیلاس خیره شده و در میان جمعیت احساس بیجایی میکند؛ درحالیکه قرار بوده این سفر، پروژهی خودشناسیاش باشد. ساختار کتاب فصلبندی خطی دارد و با برش زمانی «یک هفته قبل» به عقب برمیگردد تا نشان دهد چطور لباس پوستآبنباتی بِکس، قرار عاشقانهی او با شلبی، مشاورههای صریح آتسوکو، بحران بوم خالی، نمایشگاه «صداهای آمریکاییآسیایی» و دروغ کیمی دربارهی کلاس هنر، همه به تصمیم ناگهانی سفر به ژاپن منتهی شدهاند. در فصلها، صحنههای مدرسه، محوطهی ناهار، رستوران خانوادگی یونسی، کارگاه نقاشی مادر، اتاق شلوغ کیمی و بعدتر ایستگاهها و خیابانهای ژاپن، کنار هم قرار گرفتهاند. نسرین خدادادی در ترجمهی کتاب، اصطلاحات ژاپنی، نام غذاها، شوخیهای دوستانه و لحن نوجوانانهی شخصیتها را به فارسی منتقل کرده است و نشر پرتقال آن را در قالب مجموعهی چاباموچی منتشر کرده است.
خلاصه کتاب از موچی هم بیشتر دوستت دارم
در از موچی هم بیشتر دوستت دارم، محور اصلی داستان بحران هویت و مسیر شغلی کیمی است. او سالها نقاشی کشیده، در کلاسهای فوقبرنامه شرکت کرده و حالا در آکادمی هنرهای زیبای لیو پذیرفته شده، اما از زمانی که نامهی پذیرش را گرفته، بوم خالی برایش به منبع ترس تبدیل شده است. هر بار که روبهروی سهپایه میایستد، فقط فشار «باید بینقص باشم» و صدای مادرش را میشنود که از «دیدگاه و نگرش هنری» حرف میزند. در مقابل، طراحی لباس برایش بیدردسر و سرشار از لذت است؛ از دوخت لباسهای نمایش مدرسه تا ساخت لباس پوستآبنباتی برای بِکس که قرار است به او اعتمادبهنفس بدهد تا شلبی پرکیس را به قرار ملاقات دعوت کند. وقتی لباس را میپوشند و بِکس با فریاد میگوید «من عاشقشام!» و بعد شلبی دعوتش را قبول میکند، کیمی برای لحظهای احساس «سوپر کیمی» بودن دارد؛ کسی که میتواند با لباس، زندگی دیگران را تغییر دهد. اما این احساس دوام نمیآورد. مادرش خبر نمایشگاه «صداهای آمریکاییآسیایی» را میآورد و با شوق میگوید برای کیمی هم جایگاهی گرفته تا کنار خودش آثارش را نمایش دهد، درحالیکه کیمی ماههاست حتی یک نقاشی کامل نکرده است. در کلاس هنر، حقیقت لو میرود: او از کلاس هنرهای زیبای پیشرفته انصراف داده و بهجای نقاشی، وقتش را صرف طراحی لباس کرده است. مشاجرهی آنها در برابر چشم همکلاسیها بالا میگیرد؛ کیمی اعتراف میکند که دیگر عاشق نقاشی نیست و نمیداند این رؤیا واقعاً از آنِ خودش بوده یا فقط ادامهی رؤیای ناتمام مادرش. وقتی میگوید «طراحی لباس دوست دارم»، مادرش آن را «سرگرمی» و «چیز بیهوده» مینامد و از اینکه دخترش «فرصتها را هدر میدهد» عمیقاً ناامید میشود. در خانه، سکوت سرد مادر و احساس گناه کیمی، او را بیشتر به سمت نامهی پدربزرگ و مادربزرگش میکشاند؛ نامهای که در آن از او خواستهاند تعطیلات بهاری را در کیوتو کنار آنها بگذراند و حتی بلیت رفتوبرگشت فرستادهاند. پدرش میگوید اگر میخواهد، برود؛ اما «بهخاطر دل خودش». کیمی درحالیکه هنوز نمیداند واقعاً چه میخواهد، سفر را انتخاب میکند؛ هم برای فرار از بوم خالی و نگاه مادر، هم برای کشف ریشههای ژاپنی و شاید پیدا کردن علاقهی واقعیاش. او بدون اینکه بهموقع به بِکس و آتسوکو بگوید، سوار هواپیما میشود و در قطار شلوغ ژاپن، وقتی تماس اسکایپی دوستانش پخش میشود و آنها از او میپرسند «اونجا چیکار میکنی؟»، تازه با پیامدهای این تصمیم روبهرو میشود. ورودش به کیوتو، گمشدن در بازار غذا، خیرهشدن به شکوفههای گیلاس و دیدار دستوپاچلفتی با پدربزرگ و مادربزرگی که فقط در عکس دیده، آغاز مرحلهی تازهای از خودشناسی اوست؛ مرحلهای که در آن باید بین انتظارات خانواده، دوستیها، ریشهها و عشقش به لباس تعادلی تازه پیدا کند.
چرا باید کتاب از موچی هم بیشتر دوستت دارم را بخوانیم؟
از موچی هم بیشتر دوستت دارم تصویری نزدیک از لحظهای نشان میدهد که یک نوجوان میفهمد رؤیایی که سالها برایش تعریف شده، شاید رؤیای خودش نبوده است. در این کتاب، فشار «موفق بودن» و «استعداد داشتن» فقط در حد شعار نیست؛ در صحنهی بوم خالی، کلاس هنر، نمایشگاه مشترک مادر و دختر و گفتوگوهای پرتنش، بهطور ملموس دیده میشود. خواننده با کیمی همراه میشود که بین نقاشی و طراحی لباس، بین رضایت مادر و کشف علاقهی شخصی، بین ماندن در لسآنجلس و رفتن به کیوتو، مدام در رفتوبرگشت است و هیچ پاسخ آمادهای در اختیار ندارد. این کتاب همچنین به رابطهی پیچیدهی مادر و دختر میپردازد؛ مادری که رؤیای هنرمند شدنش را سالها به تعویق انداخته و حالا نمیتواند بپذیرد که دخترش مسیر دیگری را انتخاب کند، و دختری که نمیخواهد «ناامیدی بزرگ» مادرش باشد. در کنار این خط اصلی، دوستیهای کیمی با بِکس و آتسوکو، شوخیها، برنامهریزیهای ریز برای تعطیلات بهاری، ستون پیشنهادات آتسوکو و ماجرای لباس پوستآبنباتی، فضای کتاب را زنده و پرجزئیات میکند. حضور پررنگ غذاها و لباسها، از موچیهای خانگی رستوران یونسی تا کت شطرنجی دستکاریشدهی کیمی، به داستان رنگ و بافت خاصی میدهد و نشان میدهد چطور چیزهای ظاهراً «حاشیهای» میتوانند به مرکز هویت یک نفر تبدیل شوند. برای کسانی که به موضوع هویت چندفرهنگی، ریشههای خانوادگی و کشمکش میان فرهنگها علاقهمندند، سفر کیمی به ژاپن و مواجههاش با پدربزرگ و مادربزرگی که هرگز ندیده، لایهی دیگری از خواندن را شکل میدهد؛ لایهای که در آن سؤال «من کیام؟» فقط یک جملهی کلی نیست، بلکه در جزئیات زبان، آداب، غذا و خاطرههای بهاشتراکگذاشتهنشده دنبال میشود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن از موچی هم بیشتر دوستت دارم به کسانی پیشنهاد میشود که در آستانهی انتخاب رشته، دانشگاه یا مسیر شغلیاند و میان «استعداد»، «انتظار خانواده» و علاقهی واقعی خود سردرگم شدهاند. همچنین به نوجوانان و جوانانی پیشنهاد میشود که به داستانهای مربوط به هویت چندفرهنگی، رابطهی مادر و دختر، دوستیهای صمیمی و دنیای مد و طراحی لباس علاقه دارند یا از فشار کمالگرایی و ترس از شکست خسته شدهاند.
بخشی از کتاب از موچی هم بیشتر دوستت دارم
«نمیدونم نقاشی همون چیزیه که... چیزیه که به من هم انرژی میده یا نه. نمیدونم همونطور که به تو انگیزه میده و فکرت رو باز میکنه، به کار من هم میآد یا نه.» آن چین بزرگ میان ابروهایش عمیقتر میشود. با لحنی تند و مصر میگوید: «پس چی اون احساس رو بهت میده؟» انگار واقعاً میخواهد این را بفهمد. میگویم: «من... نمیدونم.» اکنون اشک در چشمانم حلقه زده و نمیتوانم جلویش را بگیرم. صدایم دورگه میشود و احساس بچه بودن میکنم. و البته که کل کلاس هنرهای زیبای پیشرفته شاهد این صحنهاند. سنگینی نگاه همهشان را حس میکنم که چطور من را میسوزاند. موضوع این است که واقعاً جواب این سؤال را نمیدانم. کاش میدانستم. اما تمام آن زمانی که با دیدی تکبعدی فقط به دنبال کردن هنر نگاه کردم، هرگز به این فکر نکردم که چه چیز دیگری میتواند به من انرژی بخشد. مثلاً تمام مسخرهبازیهایی را که این ترم انجام دادهام، دوست دارم. جرقهٔ کوچکی را که هنگام رؤیابافی برای لباسی جدید در ذهنم میخورد دوست دارم. اینکه چطور هنگام حل مشکلاتی مثل نحوهٔ دوخت یک دسته پوست آبنبات به یکدیگر، از دنیا غافل میشوم را دوست دارم. اما همهٔ اینها احمقانه و بیفایده به نظر میرسند و من حتی نمیدانم چطور زبان به بیانشان باز کنم. بلاخره میگویم: «من... طراحی لباس دوست دارم.» مادرم با کمی ناباوری تکرار میکند: «لباس؟ خب، این خوبه. میتونی لباس دوست داشته باشی. اما این یه سرگرمیه، کیمی، نه یه حرفه. نه یه علاقه. نه چیزی که تو رو به طریق معناداری توی زندگی جلو ببره یا برات یه آیندهٔ خوب رقم بزنه.» اخمهایش عمیقتر میشود و صدایش پر از ناامیدی است. «نمیفهممت. تو استعداد و فرصتهای زیادی داری.»
حجم
۲۹۷٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۰۴ صفحه
حجم
۲۹۷٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۰۴ صفحه