کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه موریس بلانشو + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه

کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه

معرفی کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه

کتاب لحظه‌ی مرگ من، ماندگاه نوشته‌ی موریس بلانشو و ژاک دریدا با ترجمه‌ی مهشید نونهالی اثری است که در مجموعه‌ی «نقد و داستان» انتشارات خوب منتشر شده است. این کتاب دو متن را کنار هم می‌نشاند: نخست روایت کوتاه و فشرده‌ی بلانشو با عنوان لحظه‌ی مرگ من که در چند صفحه تجربه‌ای مرزی از مواجهه با مرگ، جنگ و بقا را بازمی‌گوید و سپس متن بلند دریدا با عنوان ماندگاه که خوانشی موشکافانه، فلسفی و زبانی از همین روایت ارائه می‌دهد. در مقدمه‌ی مجموعه، هدف «برقراری اتصال میان نقد و ادبیات» اعلام شده است؛ اتصالی که گاهی به‌صورت تکمله، گاهی معارضه و گاهی تصادم رخ می‌دهد و این کتاب نمونه‌ی روشن چنین هم‌نشینی است. مترجم در مقدمه‌ی خود جایگاه بلانشو در صحنه‌ی فکری فرانسه، تأثیر او بر متفکرانی چون رولان بارت، دریدا و فوکو و نیز خصلت کم‌ظهور و رسانه‌گریز او را یادآوری کرده است. دریدا در متن خود با وسواس واژه‌به‌واژه به سراغ روایت بلانشو می‌رود و آن را به پرسش‌هایی درباره‌ی شهادت، تخیل، ترجمه‌پذیری زبان، نسبت ادبیات و مرگ و مفهوم «مصائب ادبیات» پیوند می‌زند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه

کتاب لحظه‌ی مرگ من، ماندگاه اثری است که از همان آغاز با مقدمه‌ی مجموعه‌ی «نقد و داستان» جایگاه خود را در مرز میان روایت و نقد مشخص می‌کند. در این مقدمه توضیح داده شده که هدف مجموعه، کنار هم نشاندن داستان و نقدی «هم‌سنگ» است تا هرکدام دری تازه به روی دیگری بگشاید و مرز غالباً مسلم‌انگاشته‌ی میان ادبیات و نقد را مغشوش کند. در همین چارچوب، متن کوتاه موریس بلانشو با عنوان لحظه‌ی مرگ من در ابتدای کتاب قرار گرفته است؛ روایتی چندصفحه‌ای که در آن راوی از مرد جوانی سخن می‌گوید که در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم در فرانسه، در آستانه‌ی تیرباران به‌دست نیروهای آلمانی قرار می‌گیرد و به‌شکلی غیرمنتظره از مرگ می‌گریزد. این روایت، هم‌زمان هم به‌صورت داستانی از جنگ و خشونت پیش می‌رود و هم به تجربه‌ای زبانی و ذهنی از «احساس سبک‌باری» در لحظه‌ی مواجهه با مرگ بدل می‌شود؛ احساسی که راوی آن را «خجستگی» می‌نامد بی‌آنکه آن را با خشنودی یا خوشبختی یکی بداند. در همین چند صفحه، مسئله‌هایی چون نسبت فرد با طبقه‌ی اجتماعی، بی‌عدالتی جنگ، پیوند پنهان با مرگ و دگرگونی نگاه به زندگی پس از عبور از آستانه‌ی مرگ طرح شده است. کتاب لحظه‌ی مرگ من، ماندگاه در بخش دوم خود متن مفصل ژاک دریدا را با عنوان «نقد: ماندگاه» دربرمی‌گیرد؛ متنی که از دل یک سخنرانی در چارچوب برنامه‌ای با عنوان «مصائب ادبیات» شکل گرفته است. دریدا در این متن، با نقطه‌ی عزیمت قراردادن روایت بلانشو، بحثی گسترده درباره‌ی مفاهیمی چون «تخیل و شهادت»، نسبت Dichtung und Wahrheit (خیال و حقیقت) در سنت گوته، معنای واژه‌ی «ماندگاه» و شبکه‌ی معنایی «مصائب» در سنت مسیحی، عاشقانه، حقوقی و فلسفی پیش می‌برد. او به‌تفصیل به مسئله‌ی شهادت، امکان یا ناممکنی شهادت‌دادن درباره‌ی مرگ خود، ساختار «لحظه» و «آستانگی»، ترجمه‌پذیری و ترجمه‌ناپذیری واژه‌ها، و پیوند ادبیات با نهادهای حقوقی و سیاسی می‌پردازد. دریدا در خوانش خود از لحظه‌ی مرگ من، جایگاه راوی، مرز میان داستان تخیلی و شهادت، و این پرسش را که آیا این متن را باید به‌عنوان زندگی‌نامه‌ی خودنوشت، شهادت یا داستان خواند، بارها جابه‌جا می‌کند. کتاب در قالب چند بخش پیوسته اما موضوع‌محور پیش می‌رود؛ از توضیح عنوان «تخیل و شهادت» و نسبت آن با گوته و ادبیات جهانی، تا تحلیل مفهوم «مصائب ادبیات» و درنهایت خوانش نزدیک و چندباره‌ی متن بلانشو که در آن، هر جمله و حتی هر واژه به‌عنوان نشانه‌ای از نسبت ادبیات، مرگ، شهادت و بقا بررسی شده است.

خلاصه داستان لحظه مرگ من، ماندگاه

متن لحظه‌ی مرگ من با یادآوری «مرد جوانی» آغاز می‌شود که در روزهای پایانی جنگ، در قصری روستایی در فرانسه زندگی می‌کند. نیروهای آلمانی به خانه یورش می‌آورند، همه را بیرون می‌کشند و مرد جوان را در برابر جوخه‌ی آتش قرار می‌دهند. افسر نازی با زبانی فرانسوی و لحنی خشن، پوکه‌ها و گلوله‌ها را زیر بینی او می‌گیرد و از نبردی که در اطراف رخ داده سخن می‌گوید. مرد جوان تنها یک درخواست دارد: خانواده‌اش را به داخل قصر بفرستند. این خواسته پذیرفته می‌شود و خاله‌ی سالخورده، مادر، خواهر و زن برادرش به‌سوی خانه بازگردانده می‌شوند. در لحظه‌ای که مرد جوان در انتظار فرمان تیرباران ایستاده است، احساسی شگفت‌انگیز از «سبک‌باری» و نوعی خجستگی سراسر وجودش را می‌گیرد؛ احساسی که نه خوشبختی است و نه شوربختی، نه نبود هراس و نه خشنودی، بلکه حالتی است که گویی مرگ بیرونی را با مرگ درونی روبه‌رو می‌کند. در همین لحظه، صدای نبردی نزدیک بلند می‌شود؛ رفقای جنبش مقاومت برای نجات او حمله کرده‌اند. افسر دور می‌شود تا وضعیت را بررسی کند و یکی از سربازان که خود را روس و عضو «ارتش ولاسوف» معرفی می‌کند، به مرد جوان می‌گوید که ناپدید شود. او آرام دور می‌شود و در بیشه‌ای به نام «بیشه‌ی خلنگ‌زار» پناه می‌گیرد؛ جایی که در آن، پس از مدتی، واقعیت را بازمی‌یابد و می‌بیند که مزارع در آتش می‌سوزند و سه جوان روستایی که تنها «گناهشان جوانی‌شان بود» کشته شده‌اند. از این‌جا به بعد، روایت از احساس سبک‌باری به رنج بی‌عدالتی می‌رسد. مرد جوان درمی‌یابد که زنده‌ماندنش نه به‌خاطر شجاعت یا شانس، بلکه به‌سبب تعلقش به طبقه‌ی اشراف و ارزش قصر در چشم سربازان بوده است؛ قصری که تاریخ ۱۸۰۷ بر نمای آن حک شده و شاید همین نشانه‌ی تاریخی، آن را از آتش‌زدن نجات داده است. او با این آگاهی زندگی می‌کند که مرگ بیرونی از این پس تنها با مرگ درونی او روبه‌رو است: «من زنده‌ام. نه، تو مرده‌ای.» دیدار بعدی او با مالرو در پاریس، که از زندانی‌شدن و فرار خود و گم‌شدن دست‌نوشته‌اش سخن می‌گوید، بار دیگر مسئله‌ی بقا، از دست‌رفتن نوشته‌ها و بی‌اهمیت‌شدن آن‌ها در برابر تجربه‌ی مرگ را پیش می‌کشد. روایت در پایان بر این نکته مکث می‌کند که آنچه باقی می‌ماند همان احساس سبک‌باری است؛ لحظه‌ی مرگ من که از آن پس «همواره در آستانه‌ی شدن است» و زندگی را زیر سایه‌ی تجربه‌ای قرار می‌دهد که هم روی داده و هم به‌تمامی آزموده نشده است. در متن ماندگاه، دریدا از همین روایت کوتاه حرکت می‌کند تا شبکه‌ای از پرسش‌ها را بگشاید: «تخیل و شهادت» چه نسبتی با هم دارند؟ چگونه می‌توان میان داستان تخیلی و شهادت تمایز گذاشت وقتی متن بلانشو هم‌زمان هر دو را فرا می‌خواند؟ او با رجوع به Dichtung und Wahrheit گوته، مفهوم «مصائب ادبیات» و واژه‌ی «ماندگاه»، نشان می‌دهد که ادبیات در جایی قرار می‌گیرد که هم باید همه‌چیز را «تحمل» کند و هم جایگاهش هرگز به‌طور قطعی تثبیت نمی‌شود. دریدا ساختار شهادت را بر پایه‌ی «لحظه» و «آستانگی» تحلیل می‌کند؛ لحظه‌ای که باید یگانه و تقسیم‌ناپذیر باشد تا شهادت ممکن شود، اما در عین حال با هر تکرار و ترجمه‌ای از خود فاصله می‌گیرد. او می‌پرسد آیا می‌توان درباره‌ی مرگ خود شهادت داد، وقتی شهادت همواره به بقای شاهد وابسته است، و چگونه متن بلانشو با گفتن «لحظه‌ی مرگ من» این ناممکنی را به سطح زبان می‌آورد. دریدا در ادامه، با واکاوی واژه‌هایی چون «مصائب»، «ادبیات»، «ماندگاه» و «لحظه»، نشان می‌دهد که این روایت کوتاه چگونه به صحنه‌ای برای اندیشیدن به نسبت ادبیات، مرگ، شهادت، راز و ترجمه بدل می‌شود.

چرا باید کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه را بخوانیم؟

خواندن لحظه‌ی مرگ من، ماندگاه فرصتی است برای مواجهه با دو سطح متفاوت اما درهم‌تنیده از نوشتن: روایتی فشرده و پرابهام از تجربه‌ی مرگ و متنی تحلیلی که همان روایت را به میدان پرسش‌های فلسفی و زبانی می‌کشاند. در بخش بلانشو، کتاب تجربه‌ای را پیش می‌گذارد که در آن جنگ، خشونت، طبقه‌ی اجتماعی و بقا در چند صحنه‌ی کوتاه فشرده شده است؛ صحنه‌ای که در آن احساس سبک‌باری در آستانه‌ی تیرباران، نگاه راوی به زندگی و مرگ را برای همیشه دگرگون می‌کند. این روایت نشان می‌دهد چگونه یک لحظه می‌تواند تمام باقی‌مانده‌ی زندگی را زیر سایه‌ی خود قرار دهد و رابطه‌ی فرد با مرگ را از ترس صرف به نوعی پیوند پنهان بدل کند. در بخش دریدا، کتاب امکان همراهی با خوانشی واژه‌به‌واژه از همین روایت را فراهم می‌کند؛ خوانشی که در آن مفاهیمی چون شهادت، تخیل، مصائب ادبیات، ترجمه‌پذیری زبان، ادبیات جهانی، لاتینی‌بودگی و نسبت ادبیات با نهادهای حقوقی و سیاسی به‌تفصیل گشوده شده است. این متن نشان می‌دهد چگونه یک داستان کوتاه می‌تواند به نقطه‌ی عزیمت بحث‌هایی درباره‌ی امکان یا ناممکنی شهادت‌دادن درباره‌ی مرگ خود، ساختار «لحظه» و «آستانگی»، و مرز لرزان میان سند، اعتراف، داستان و اثر ادبی بدل شود. کتاب به‌این‌ترتیب نه‌تنها نمونه‌ای از هم‌نشینی ادبیات و نقد است، بلکه تمرینی است برای خواندن دقیق، حساس‌بودن به جزئیات زبان و دیدن این‌که چگونه یک واژه یا یک جمله می‌تواند شبکه‌ای از معناها و پرسش‌ها را فعال کند.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

لحظه‌ی مرگ من، ماندگاه به کسانی پیشنهاد می‌شود که به ادبیات اندیشمندانه، متن‌های مرزی میان داستان و تأمل نظری و نیز مباحث مربوط به شهادت، مرگ، جنگ و بقا علاقه‌مندند. این کتاب برای دانشجویان و پژوهشگران ادبیات، فلسفه، مطالعات ترجمه و نظریه‌ی ادبی که می‌خواهند نمونه‌ای عینی از خوانش نزدیک دریدا از یک متن ادبی ببینند مناسب است. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد می‌شود که با نام‌هایی چون بلانشو و دریدا آشنا هستند و می‌خواهند در حجم نه‌چندان زیاد، با یکی از گره‌گاه‌های مهم میان اندیشه‌ی آن‌ها و تجربه‌ی زیسته‌ی جنگ روبه‌رو شوند.

بخشی از کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه

«به یاد می‌آورم مرد جوانی را ـ مردی هنوز جوان ـ که خودِ مرگ، یا شاید هم خطای بیدادگری، مانع مردنش شد. متفقین موفق شده بودند در خاک فرانسه پا بگیرند. آلمانی‌ها که دیگر شکست خورده بودند بیهوده با ددمنشی غیرلازمی پیکار می‌کردند. خانه‌ای بزرگ بود (به آن می‌گفتند قصر) که کسانی درِ آن را قدری خجولانه کوفتند. می‌دانم که مرد جوان آمد تا در را به‌روی میهمانانی بگشاید که به‌گمانش کمک می‌خواستند. این‌بار فقط فریاد بود: «همه بیرون». یک افسر نازی به زبان فرانسوی‌ای که به‌شکل شرم‌آوری طبیعی بود نخست افرادی را که سال‌خورده‌تر بودند بیرون کشید و سپس دو دختر جوان را. «بیرون، بیرون.» این بار فریاد می‌کشید. به‌هرحال مرد جوان درپی فرار نبود بلکه آهسته و کمابیش کشیش‌مآبانه پیش می‌آمد. افسر تکانش داد و تعدادی پوکه‌ی فشنگ و گلوله را به او نشان داد، آشکار بود که نبردی رخ داده، زمینْ زمینِ رزم بود. افسر به زبانی عجیب‌وغریب گلو پاره کرد و همچنان‌که پوکه‌ها و گلوله‌ها و یک نارنجک را زیر بینی مرد جوان گرفته بود که به همان زودی کمتر جوان می‌نمود (آدم زود پیر می‌شود) به‌روشنی فریاد کرد: «این کاری است که موفق شدید بکنید». مرد نازی افرادش را ردیف کرد تا طبق قاعده در تیررس هدف انسانی قرار گیرند. مرد جوان گفت: «دست‌کم خانواده‌ام را بفرستید داخل». باشد: خاله (نودوچهارساله)، مادرش که جوان‌تر بود، خواهرش و زن برادرش، دسته‌ای طولانی و کند و خاموش، گویی که همه‌چیز به همان زودی پایان یافته است. می‌دانم ـ آیا به‌راستی می‌دانم ـ آن‌کس‌که هدف آلمانی‌ها بود و فقط انتظار فرمان نهایی را می‌کشید آن هنگام سبک‌باری شگفت‌انگیزی حس کرد، نوعی خجستگی (که بااین‌حال خشنودی نبود)، ـ وجد تمام‌عیار؟ ملاقات مرگ با مرگ؟»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۹۹٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۰۴ صفحه

حجم

۹۹٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۰۴ صفحه

قیمت:
۷۰,۰۰۰
تومان