«بالکان اکسپرس» کتابی است اثر اسلاونکا دراکولیچ (-۱۹۴۹)، که مجموعه نظرات و یادداشتهای این نویسنده درباره جنگ یوگسلاوی از آوریل ۱۹۹۱ تا مه ۱۹۹۲ را دربر دارد. درواقع میتوان گفت پاره کوچکی از زندگی نویسنده در این کتاب روایتشده است. دراکولیچ در رییکا کرواسی به دنیا آمد. در دانشگاه زاگرب در رشته ادبیات تطبیقی و جامعهشناسی تحصیل کرد. از سال ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۲ با دوهفته نامه استارت و هفته نامه باناس هر دو چاپ زاگرب همکاری کرد. در اوایل دهه ۹۰ کرواسی را به دلیل مسائل سیاسی ترک کرد و رهسپار سوئد شد.
بخشی از کتاب:
توی ماشین نشسته بودم و از شیشه جلو، پایین جاده یک ایست بازرسی را میدیدم با تابلوی زردرنگی که رویش نوشته بود «گمرک» و مأمور پلیس داشت پاسپورتها را بررسی میکرد و بعد با دست اشاره میکرد که میتوانند بروند. سمت راستِ جاده اتاقک فلزی سفیدرنگی بود، شبیه کاراوان ـایستگاه پلیس و گمرکــ و بالای میله بلند کنار آن پرچمِ جدید اسلوونی در اهتزاز بود. بیشتر شبیه یک ایست بازرسی سرهمبندیشده در استانی دورافتاده بود، اما درواقع مثلا گذرگاه مرزی اصلی بین اسلوونی و کرواسی بود و من برای اولینبار داشتم از آن عبور میکردم. خودِ مرز هم کاملا جدید بود؛ کرواتها هنوز فرصت نکرده بودند طرفِ خودشان مأمور بگذارند. از ماشین پیاده شدم و روی زمین آسفالتی در شهرِ بِرِگانا قدم گذاشتم، زیرِ آفتابِ بیرمقِ زمستانی، بهکندی پاسپورتم را درآوردم و به مأمور پلیسِ اسلوونیایی دادم، مرد جوانی که با لبخند به طرفم آمد، انگار از کارش احساس غرور میکرد. به پاسپورتم که دستش بود نگاهی انداختم. همان پاسپورتِ قدیمی جلد قرمزِ یوگسلاوی. یکباره متوجه شدم در چه موقعیت بیمعنی و مضحکی هستیم: میدانستم او که دارد پاسپورت مرا بررسی میکند، خودش هم عین همین پاسپورت را دارد. و ما، شهروندان یک کشور بودیم که داشت فرومیپاشید و تبدیل به دو کشور میشد، جلوی مرزی که هنوز مرز درستوحسابی نشده بود، با پاسپورتهایی که دیگر اعتباری نداشت. تا پیش از این، دولت اسلوونی، دولت کروواسی، مرزها و تقسیمبندیها، چیزی کموبیش غیرواقعی بود. اما حالا این مردان تفنگبهدست با اونیفرم پلیسِ اسلوونی میان من و اسلوونی ایستاده بودند، بخشی از کشور که پیش از این متعلق به من هم بود.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب بالکان اکسپرس و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
نام کتاب
بالکان اکسپرس
عنوان در زبان مبدأ
The Balkan express : fragments from the other side of war
جنگ و نا امنی در هیچ جای دنیا خوب نبوده و نیست اما چیزی که باید توجه کرد اینه که دفاع کردن در مقابل یک کشور متجاوز چیز خوب و درستیه اما در جاهایی از کتاب احساس کردم که نویسنده...بیشتر
۰
mary
۱۳۹۷/۰۱/۱۹
مریم
فوق العاده انسانی و تأمل برانگیز
۰
حسین
۱۳۹۷/۰۱/۱۲
خانم دراکولیچ! دلیل کافی برای مطالعه،عالی بور
۰
کاربر ۴۵۳۴۸۶۸
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۱۱/۱۰
جنگ انسانها را تبدیل به آمار و عدد میکند.
۰
S.Abolqasem
۱۳۹۹/۰۷/۲۰
بد نبود، گزارش های نویسنده از دوران جنگ یوگسلاوی و حمله صرب ها به کروواسی و اوضاع و احوال زمان جنگ...
۰
کاربر 7969463
توصیه میکنم.
۱۴۰۲/۱۱/۰۹
کتابی ست آشنا با مصائب جنگ......جنگهای ایدئولوژیک ...بدترین نوع جنگ است...نبرد با کسانیکه تا دیروز برادرت بودند....وناگهان دشمن.
۰
مسعود مشیری
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۵
وقتی این کتاب را خواندم یاد فیلم "گلهای هریسون" افتادم.
https://www.doostihaa.com/post/tag/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%88%D9%86-harriso
من آثار خانم اسلاونکا دراکولیچ را خیلی دوست دارم.
۰
دختر کتابخوان
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۳
بالکان اکسپرس روایت جنگ از زبان یک زن است، زنی که مثل همه در آپارتمانش در زاگرب نشسته و باور ندارد که جنگ شروع شده است. اما زمانی باورش میکند که دیگر تبدیل به یک هیولا شده است. سعی میکند...بیشتر
من قبلا فکر میکردم جنگ در نهایت از راه ترس است که به ما میرسد، وحشتی که همه وجودت را فرامیگیرد: تپش قلبی که سینهات را از جا میکند، عرق سردی که بر تنت مینشیند، دیگر هیچ تمایزی میان جسم و ذهنت باقی نمیماند و هیچ کمکی در کار نیست. اما جنگ بدتر از این چیزهاست. فقط قربانیات نمیکند بلکه خیلی از آن فراتر میرود. جنگ تو را به آن نقطه دردناک میرساند که مجبور میشوی بفهمی و بپذیری که داری به شکلی در آن مشارکت میکنی، همدستش شدهای. در یک موقعیت بهظاهر عادی یکباره میفهمی که تو هم شریک جرمش شدهای
mandana sadeghi
۱۷
جنگ فقط در جبهههای نبرد اتفاق نمیافتد، جنگ در همه جا هست و همه ما درگیرش هستیم. من از آن سوی جنگ حرف میزنم، از آن چهره نادیدنی جنگ. از اینکه چطور آرامآرام ما را از درون تغییر میدهد.
نازنین بنایی
۱۱
جنگ به تو یاد میدهد که به دیدن خون عادت کنی، مجبور میشوی با آن کنار بیایی. از یک جایی به بعد (که خیلی هم زود اتفاق میافتد) میفهمی که آدمها کرور کرور میمیرند و جسدهایشان روی هم تلنبار میشود، و همه اینها در ذهنت تبدیل به اعدادی انتزاعی میشود. برای اینکه دوام بیاوری، سنگدل میشوی. فقط وقتی بر خود میلرزی که کسی را که کشته شده است میشناسی، چون برای درک واقعیتِ مرگ باید به آن هویت بخشید، با چهرهاش آشنا شد و آن را شخصی کرد. در غیر این صورت رنج میکشی اما رنجی مبهم و گنگ، انگار یک زره فلزی تنگ به تن کرده باشی.
نازنین بنایی
۱۰
یکی دیگر از دوستانم در زاگرب تصمیم گرفته دیگر رادیو گوش نکند، تلویزیون نبیند و روزنامه نخواند. خودش را از همه اطلاعات و اخبار دور کرده است. اول فکر کردم این کارش یک جور فرار کردن است، تصمیم گرفته جنگ را نادیده بگیرد، انگار اصلا ربطی به زندگی او ندارد. اما حالا میفهمم که این آخرین تلاشِ نومیدانه اوست برای اینکه بتواند آدمی عادی بماند، چون جنگ تا همین حالا هم زندگیاش را تباه کرده، و هیچ کاری هم از دستش برنمیآید.
mandana sadeghi
۸
اما جنگ بدتر از این چیزهاست. فقط قربانیات نمیکند بلکه خیلی از آن فراتر میرود. جنگ تو را به آن نقطه دردناک میرساند که مجبور میشوی بفهمی و بپذیری که داری به شکلی در آن مشارکت میکنی، همدستش شدهای. در یک موقعیت بهظاهر عادی یکباره میفهمی که تو هم شریک جرمش شدهای
نازنین بنایی
۸
جنگ درک ما از جهان بیرون را هم عمیقتر میکند. اول حیرت میکنی، بعد عصبانیت جایش را میگیرد و در نهایت تسلیم میشوی؛ وقتی میبینی تلقی اروپا از این جنگ چیست: «منازعه قومی»، «میراث کهنِ نفرت و خونریزی». غرب از این طریق به ما میگوید: «شما اروپایی نیستید، حتی شرق اروپایی هم نیستید. شما اهالی بالکانید، بالکان اساطیری، وحشی و خطرناک. اگر دوست دارید همدیگر را بکشید. ما نه سردرمیآوریم آنجا چه خبر است و نه منافع سیاسی روشنی داریم که وارد گود شویم و حمایتتان کنیم.»
نازنین بنایی
۷
حس میکنم برای همه ما کمکم آینده دارد به حال تعلیق درمیآید و فکر میکنم این از همه چیز خطرناکتر است. آن جانور غیرمنطقی که در درون همه ما هست از زنجیرهایش رها شده و دیگر هیچکس نمیتواند کنترلش کند. هیچکس مصون نیست. منِ کروات بههیچوجه کمتر از آشنای صربم که دارد به شرق بوسنی نقل مکان میکند، در معرضِ خطر نیستم. زیرا شیطانِ درون ما بیدار شده و آدمها را واداشته که خودشان را چیزی جز فردی وابسته به ملیتی خاص نبینند.
نازنین بنایی
۶
اما رنجکشیدن مقایسهبردار نیست، نمیشود گفت من کمتر رنج میکشم چون کسِ دیگری بیشتر رنج میکشد، همانطور که من نمیتوانم بار غمهای کس دیگری را به دوش بکشم. من سهمِ غم و رنجِ خودم را دارم، هرچقدر که از بیرون کم و ناچیز به نظر برسد. بههرحال احساسات ما بر پایه حقایق عینی ایجاد نمیشود پس دلیلی ندارد بخواهم احساساتم را توجیه کنم. هرچند از جهتی دیگر احساس گناه میکنم.
S.Abolqasem
۵
با اینکه آنها به همان روالِ دوران حکومت کمونیستی از چند روز پیش برای این تجمع درخواست مجوز قانونی کردهاند
rain_88
۵
چه کسی آنها را کشته است؛ احتمالا باید گرفتار خشم یا میل به انتقام میشدم. اما همینطور که به آن حفره شکافته تیره، به آن بافت لهشده پوشیده از خونِ لختهشده چشم دوخته بودم، تنها حسی که داشتم نفرت و انزجاری وصفناپذیر بود نسبت به نوع بشر. مغزِ عریانِ بیرونریخته فراتر از چنین سؤالهایی است، شاهدی است بر اینکه همه ما بالقوه جنایتکاریم، اینکه واقعآ همدیگر را نمیشناسیم و از این به بعد، اگر از این جنگ جان بهدر ببریم، باید همیشه در وحشتی ویرانگر و دائمی از همدیگر زندگی کنیم. مغزِ عریانِ بیرون ریخته ما را درهم میکوبد، نابود میکند، به قعرِ تاریکی میکشد، و این حق را از ما میگیرد که دیگر درباره عشق، اخلاقیات، باورها و سیاست حرف بزنیم، این حق را که اصلا حرفی بزنیم. در برابر تصویر مغزی لخت، همه ارزشهای انسانی هیچوپوچ میشود.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
جنگ و نا امنی در هیچ جای دنیا خوب نبوده و نیست اما چیزی که باید توجه کرد اینه که دفاع کردن در مقابل یک کشور متجاوز چیز خوب و درستیه اما در جاهایی از کتاب احساس کردم که نویسنده...بیشتر
مریم فوق العاده انسانی و تأمل برانگیز
خانم دراکولیچ! دلیل کافی برای مطالعه،عالی بور
جنگ انسانها را تبدیل به آمار و عدد میکند.
بد نبود، گزارش های نویسنده از دوران جنگ یوگسلاوی و حمله صرب ها به کروواسی و اوضاع و احوال زمان جنگ...
کتابی ست آشنا با مصائب جنگ......جنگهای ایدئولوژیک ...بدترین نوع جنگ است...نبرد با کسانیکه تا دیروز برادرت بودند....وناگهان دشمن.
وقتی این کتاب را خواندم یاد فیلم "گلهای هریسون" افتادم. https://www.doostihaa.com/post/tag/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%88%D9%86-harriso من آثار خانم اسلاونکا دراکولیچ را خیلی دوست دارم.
بالکان اکسپرس روایت جنگ از زبان یک زن است، زنی که مثل همه در آپارتمانش در زاگرب نشسته و باور ندارد که جنگ شروع شده است. اما زمانی باورش میکند که دیگر تبدیل به یک هیولا شده است. سعی میکند...بیشتر