
کتاب درآبادی
معرفی کتاب درآبادی
کتاب درآبادی نوشتهی یوگنی زامیاتین با ترجمهی بابک شهاب، اثری داستانی از ادبیات روسیه است که نشر خوب آن را منتشر کرده است. این کتاب روایتگر زندگی و سرگذشت شخصیتهایی در یک روستای روسی است و با نگاهی واقعگرایانه و گاه طنزآمیز، به لایههای مختلف جامعه و روابط انسانی میپردازد. زامیاتین که علاوهبر نویسندگی، در نقد ادبی و فیلمنامهنویسی نیز فعالیت داشته، در این اثر تصویری از روسیهی اوایل قرن بیستم و دگرگونیهای اجتماعی آن دوران ارائه داده است. داستان اصلی کتاب حول محور آنفیم باریبا، نوجوانی از طبقهی پایین جامعه، شکل میگیرد و ماجراهای او در روستا، مدرسه، خانهی ارباب و میان آدمهای گوناگون روایت میشود. زبان اثر، آمیختهای از طنز تلخ و توصیفهای دقیق است و شخصیتها با ویژگیهای منحصربهفرد خود، نمایندهی تیپهای مختلف اجتماعی هستند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب درآبادی
کتاب درآبادی اثر یوگنی زامیاتین، داستانی است که در بستر روستایی روسیهی پیش از انقلاب روایت میشود. زامیاتین با نگاهی موشکافانه و بیپرده، زندگی مردم عادی، روابط ارباب و رعیت، فقر، آرزوها و ناکامیهای شخصیتها را به تصویر کشیده است. این کتاب با محوریت شخصیت باریبا، نوجوانی با گذشتهای پر از محرومیت و سرکشی، به روایت فرازونشیبهای زندگی او در روستا و سپس در خانهی ارباب میپردازد. ساختار کتاب بهصورت روایتی پیوسته و اپیزودیک است؛ هر فصل به بخشی از زندگی باریبا یا شخصیتهای اطراف او اختصاص دارد و از خلال این روایتها، تصویری چندوجهی از جامعهی روستایی و مناسبات انسانی آن دوران ارائه میشود. زامیاتین در این اثر، با بهرهگیری از طنز تلخ و نگاهی انتقادی، به نقد سنتها، باورهای مذهبی، روابط قدرت و بیعدالتیهای اجتماعی پرداخته است. شخصیتها هرکدام با ویژگیهای خاص خود، نمایندهی طبقات و نگرشهای مختلف جامعه هستند و روایت کتاب، همزمان که داستانی فردی را دنبال میکند، تصویری کلی از جامعهی روسیهی آن زمان ارائه میدهد.
خلاصه داستان درآبادی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان کتاب درآبادی با آنفیم باریبا، نوجوانی از خانوادهای فقیر آغاز میشود که بهدلیل مشکلات تحصیلی و فشارهای پدرش، از خانه رانده میشود. باریبا پس از ترک خانه، مدتی را در خرابهای متروک با سگها میگذراند و برای زندهماندن به دزدی و پرسهزنی در روستاها روی میآورد. او سرانجام بهدلیل دزدیدن جوجههای خانهی ارباب، توسط اوروانکا، گاریچی خشن، دستگیر و نزد خانم چباتاریخا برده میشود. برخلاف انتظار، خانم به او رحم میکند و باریبا را به خانهاش میبرد و سرپرستیاش را میپذیرد. زندگی جدید باریبا در خانهی ارباب با رفاه و آسایش همراه است، اما بهتدریج روابط پیچیده و گاه آزاردهندهای میان او و خانم شکل میگیرد. باریبا که از این وضعیت خسته شده، درگیر ماجراهایی با خدمتکار خانه، پلکا، و دیگر اهالی روستا میشود. او پس از مدتی بهدلیل اختلافات و رسوایی، از خانهی خانم رانده میشود و دوباره به سرگردانی و بیخانمانی بازمیگردد. در ادامه، باریبا با شخصیتهایی چون تیموشا، یفسی و راهب پیر آشنا میشود و هرکدام از این دیدارها، بخشی از واقعیتهای تلخ و طنزآمیز زندگی روستایی و انسانی را برایش آشکار میکند. داستان با جابهجاییهای باریبا میان خانهها، تلاش برای یافتن جایگاه و هویت، و مواجهه با بیعدالتی و بیپناهی ادامه مییابد و تصویری از زندگی پررنج و پرکشمکش طبقات پایین جامعهی روسیه ارائه میدهد.
چرا باید کتاب درآبادی را بخوانیم؟
کتاب درآبادی با روایت زندگی شخصیتهایی از طبقات پایین جامعه، تصویری زنده و ملموس از روستا و مناسبات انسانی در روسیهی اوایل قرن بیستم ارائه میدهد. ویژگی شاخص این اثر، نگاه بیپرده و گاه طنزآمیز نویسنده به واقعیتهای تلخ زندگی، روابط قدرت، فقر و آرزوهای سرکوبشده است. زامیاتین با خلق شخصیتهایی چندوجهی و روایتهایی پرجزئیات، خواننده را با دنیایی آشنا میکند که در آن امید، ناکامی، خشونت و مهربانی درهمتنیدهاند. این کتاب نهتنها برای شناخت جامعه و فرهنگ روسیهی آن دوران ارزشمند است، بلکه بهواسطهی زبان تصویری و روایتهای انسانیاش، تجربهای متفاوت از خواندن داستانهای روستایی و اجتماعی را رقم میزند. همچنین، پرداختن به موضوعاتی چون بیعدالتی، جستوجوی هویت و سرنوشت انسانهای فرودست، آن را به اثری تأملبرانگیز بدل کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان ادبیات روسیه، دوستداران داستانهای اجتماعی و کسانی که دغدغهی شناخت زندگی طبقات پایین جامعه و مناسبات انسانی را دارند، پیشنهاد میشود. همچنین به دانشجویان و پژوهشگران حوزهی ادبیات تطبیقی و مطالعات فرهنگی توصیه میشود.
بخشی از کتاب درآبادی
«پدرش مدام بند میکرد که: «درس بخوان بچه، درس بخوان! وگرنه مجبور میشوی مثل من کفش مردم را بدوزی!» اما مگر میشود درس خواند وقتی فامیلیات اولین اسم دفتر کلاسی است و تا درس شروع میشود، صدایت میزنند: «آنفیم باریبا! بیا پای تخته!» آنفیم هم با سرورویی عرقکرده کنار تختهسیاه میایستاد و صورتش را طوری در هم میکشید که پیشانی کوتاهش بهکل ناپدید میشد. «باز هم که با سواد نمکشیده آمدهای سر کلاس! ایوای! دیگر داری میترشی، وقتش است آستین بالا بزنیم و بفرستیمت خانهٔ بخت! برو بنشین سر جایت!» باریبا هم مینشست، آنهم چنان سفتوسخت که در هر کلاس دو سال لنگر میانداخت. باریبا به همین ترتیب، سر صبر و بیعجله، به آخرین سال تحصیلش رسید. در آن زمان پانزده سال یا کمی بیشتر داشت. با سبیلهایی که مانند جوانههای شادابِ کشت زمستانی بیرون زده بودند، با دیگر پسرها تندوتیز به برکهٔ روستای استرِلتسی میرفت و تا میتوانست چشمچرانی میکرد. در شبهای آنچنانی رؤیاهایی پرالتهاب و تبناک به سراغش میآمدند و چنان معرکهای به پا میکردند که دیگر اثری از خواب در چشمهایش نمیماند… باریبا صبح بدعنق و اخمو بیدار میشد و تمام روز را به هرزهگردی میگذراند. گاه به جنگل صومعه میرفت و تا شب آنجا میماند. مدرسه؟ مدرسه دیگر چه صیغهای است؟»
حجم
۹۲٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
حجم
۹۲٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه