دانلود و خرید کتاب جعبه همه چیز علیرضا رضوی
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب جعبه همه چیز

کتاب جعبه همه چیز

نویسنده:علیرضا رضوی
امتیاز:بدون نظر

معرفی کتاب جعبه همه چیز

کتاب جعبه همه چیز نوشتهٔ علیرضا رضوی است. انتشارات کهکشان دانش این کتاب را به‌عنوان جلد ۹ از مجموعهٔ «ادبیات برای همه» منتشر کرده است. اثر حاضر که در دستهٔ ادبیات نمایشی ایران قرار می‌گیرد، برابر با یک نمایشنامه در سبک فانتزی سیاه و علمی - تخیلی است که در دو پرده و هشت صحنه نوشته شده است. این نمایشنامه ۱۰ شخصیت دارد و مکان آن جنگل است. نسخهٔ الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب جعبه همه چیز اثر علیرضا رضوی

کتاب جعبه همه چیز که نخستین‌بار در سال ۱۴۰۳ منتشر شده، برابر با یک نمایشنامهٔ ایرانی است که در سبک فانتزی سیاه و علمی - تخیلی نوشته شده است. این نمایشنامه دو پرده و هشت صحنه دارد. شخصیت‌های این متن نمایشی عبارتند از «نویسنده / کیارش»، «گیتاریست / آیهان»، «لیدر / نیکو پناهی»، «کارمند / آقای خاتونی»، «پیرزن / حمیده حیدرزاده»، «دختر / فلوریا»، «درخت یک»، «درخت دو»، «آدمینولان» و  «اِکرولیتوسا». علیرضا رضوی جهانی خیال‌‌انگیز و مرموز را در این اثر خلق کرده است. این نویسنده با استفاده از کلامی که دقیق و تأثیرگذار توصیف شده، احساسات و تضادهای درونی شخصیت‌ها را به‌شکلی ملموس به شما منتقل می‌کند. در کنار ماجراهای هیجان‌‌انگیز، خمیرمایه‌ای از باورهای فلسفی در این اثر گنجانده شده است.

خلاصه داستان نمایشنامه جعبه همه چیز

داستان این نمایشنامه در باب گروهی شش‌نفره است که برای گردش و اتراق شبانه به یک جنگل خارج از شهر رفته‌اند این گروه از اینکه آن شب یک دسته آدم‌فضایی هم دقیقاً همان جنگل را برای محل گردششان انتخاب کرده‌اند، بی‌خبر است. آدم‌فضایی‌ها برای شخصیت‌های این متن نمایشی هدیهٔ ویژه‌ای دارند؛ هدیه‌ای آسمانی و درعین‌حال شوم که همزمان مرگ و زندگی تک‌تک آن‌ها خواهد شد.

کتاب جعبه همه چیز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

این کتاب را به دوستداران ادبیات نمایشی ایران و قالب نمایشنامه در سبک فانتزی سیاه و علمی - تخیلی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب جعبه همه چیز

«روز. روشنایی دلپذیر خورشید تضاد عجیب و شاعرانه‌ای با سکوت و منظرهٔ مرگ‌آلود جنگل دارد.

اکرولیتوسا و آدمینولان همانند صحنهٔ قبل، از وسط عقب صحنه وارد می‌شوند و در بین جسدها گام برمی‌دارند.

اکرولیتوسا: (صدا می‌زند) آدمی‌زاد نیکو؟ تو هم بین مرده‌هایی؟

آدمینولان: نیست آدمی. تمام شدن آدمی‌ها. ما نتوانست منقرض‌شان کردن. خودشان کردن. آخیش. دیگر نیازی به آدمی حرف زدن هم نبودن. (هم‌زمان به زبان خودش و با زبان اشاره به اکرولیتوسا می‌گوید که بروند)

اکرولیتوسا: (آهی می‌کشد) هعیی آدمی‌زاد نیکو. به تو سخت امید داشتم. از صمیم قلب باورت داشتم. اما سرنوشتت غم‌ناک شد، عیناً مانند سرنوشت تمامی هم‌نوعانت. می‌خواهم بگویم تقدیر همین بود، اما ما هم در تقدیر دست داشتیم. تقصیر نه در شما بود، نه در ما، نه در تقدیر. تقصیری نیست. نتیجه‌ای اما هست و نتیجه این است که دیگر نیستید. جنگ‌جهانی سوم‌تان را هم کردید، لایهٔ ازن را به کل نابود کردید، آن بناهای باشکوه، آن سیستم‌های اقتصادی و سیاسی و اداری و قضایی که قرن‌ها برای ساختن‌شان وقت و انرژی صرف کرده بودید را باختید، به وحشی‌گری‌تان بازگشتید و آخر خودتان را هم باختید. تمدنی در کار نیست و دیگر انسانی هم در کار نیست. (آهی روباتیک و فضایی می‌کشد) از شناختنت من باز خوشحال شدم، ای آدمی‌زاد نیکو. امیدوار بودم دوباره ببینمت، اما اشکال ندارد. اگر آن دنیایی که بهش می‌گویید دنیای بعدی وجود داشته باشد، در آن‌جا باز هم را می‌بینیم و باهم صحبتِ گرم و شیرینی می‌کنیم.

دو بیگانه روی پاشنهٔ پای گردشان می‌چرخند که برگردند و از پشت صحنه خارج شوند. آدمینولان از جلو سلانه‌سلانه می‌رود.

درخت یک:‌ صبر کنین.

درخت دو:‌ بشر هنوز نباخته.

بیگانه‌ها می‌ایستند و دنبال صدا می‌گردند.

اکرولیتوسا: آن دیگر که بود؟ آهان. موجوداتی که بهش می‌گویند درخت. کجا هستید؟ (به درخت‌های افتاده و سوخته نگاه می‌کند) آن‌ها این بلا را سر شما آوردند. می‌گویید صبر کنیم. برای چه؟

درخت یک:‌ ما ازشون سخت به دل نگرفتیم. شما هم نیاز نیست بگیرین.

درخت دو:‌ صبر کنین، برای اینکه قراره سورپرایز بشین.

اکرولیتوسا: سورپرایز؟ (سرش را ناگهانی بالا می‌برد، انگار سنسورهایی در مغزش دارد که حضور کسی را از دوردست حس می‌کنند. سپس سرش را به زیرزمین می‌دوزد) از زیرزمین. صداها می‌شنوم. گرمای حیات را حس می‌کنم. آدمی‌زادها هنوز زنده‌اند؟

آدمینولان با تعجب و نارضایتی به اکرولیتوسا نگاه می‌کند و به زبان خودشان غر می‌زند، سپس او هم سرش را به سمت زیرزمین می‌گیرد. وقتی او هم می‌شنود، بدتر غر می‌زند.

اکرولیتوسا: پنداری بعضی‌های‌شان از جنگ‌جهانی جدیدشان جان سالم به در برده‌اند. اما این، حقیقتِ جنگ را دگرگون نمی‌سازد.

درخت یک:‌ خودتون نگاه کنین و ببینین.

درخت دو:‌ به نیکو گفتیم که اومدین. داره میاد. اوناهاش.

لیدر از چپ صحنه وارد می‌شود. تنها نیست. همراهش چندین مرد و زن و تعدادی هم بچه هستند که با بازی‌گوشی و نشاط از دیدن بیگانه‌ها خوشحال می‌شوند، گویی انتظارشان را می‌کشیدند. همگی لباس‌هایی شبیه انسان‌های اولیه پوشیده‌اند، از جنس برگ و چوب و سنگ، که کل بدن‌شان را هم از سرما و هم از خطرات و سلاحات احتمالی نبرد محافظت

کند. لیدر که هدبندی طلایی به سر خود بسته و همچنان آن گردن‌بند سبز جعبه را به گردنش آویخته، رهبری‌شان می‌کند. یکی از بچه‌ها که جعبه را در آغوش خود آورده، آن را به لیدر می‌دهد. لیدر هم آن را سمت بیگانه‌ها می‌آورد.

لیدر:‌ همون‌طور که می‌بینین، ما کامل نابود نشدیم. هنوز کامل همدیگه رو نخوردیم. بیاین جعبه‌تونو. دیگه بهش احتیاجی نداریم.

اکرولیتوسا سلام مخصوص کاکافاک‌ها را می‌دهد. آدمینولان هم با بی‌رضایتی کپی می‌کند. لیدر و به دنبالش بقیهٔ آدم‌ها هم با حرکت سر سلام می‌دهند.

اکرولیتوسا: آدمی‌زاد نیکو! از دیدنت مسرورم.

آدمینولان: لعنت. (به لیدر) باید مردن بود تو!

لیدر:‌ (جعبه را به زور به دست آدمینولان می‌دهد) آره، بارها مرگ از بیخ گوشم رد شد. ولی آدما جون‌سختن.

آدمینولان: (خشمگین) ای گستاک! بدون جعبه چطور خواستن زنده ماندن در دنیای جنگی‌تان؟

لیدر:‌ گستاک نه، گستاخ. تو یکی دیگه این کلمه رو باید خوب بلد باشی، چون تعریف خودته. (مکث. نگاهی نهایی به جعبه می‌اندازد) همون‌طور که گفتم، ما بهش نیازی نداریم. جنگ دیگه تموم شده. هفته‌هاس که تموم شده. این نعش‌های رو زمین که به نظرتون شاید تازه مردن به خاطر اینه که چند ماه بعدِ این که شما رفتین، دسته‌ای از دانشمندا جعبه رو ازم دزدیدن و یه محلول جاودانی ساختن که کل دنیا ازش خرید و استفاده کرد. نتیجه‌ش این شد که آدما بعد از مردن هم دیگه قرن‌ها طول می‌کشه پوسیده بشن. (آه می‌کشد) بله. مسیری که داشتم هیچ‌جوره مسیر صافی نبود. جعبه هزاران صاحب به روی خودش دید در طی این یه سال، ولی هرجور شده تونستم پسش بگیرم و اوضاع رو تحت کنترل دربیارم. دیگه جنگی در کار نیس. مرز و کشوری هم در کار نیس. آدمای کمی موندن اما، (با نگاهی پرافتخار به دنبال‌کننده‌هایش) هر کی که مونده، دیگه عضو اتحادیهٔ زمینه و کشورش هم مادرزمین. به کمک جعبه، دیگه همه‌مون موجوداتی شدیم که نیازی به غذا و آب برای زنده موندن نداریم. تنها به دلیل اشعه‌های رادیواکتیو حاصل از جنگه که فعلاً زیاد به سطح زمین نمیایم. اما اون اثرات هم تا چن هفتهٔ دیگه ناپدید می‌شن، چرا که به کمک جعبه، درخت‌های جدیدی کاشتیم که هوا رو چندصدبرابر سریع‌تر از درخت‌های معمولی تمیز می‌کنن و فوق‌العاده سریع هم رشد می‌کنن و تا آسمونا هم قراره قد بکشن. در چن سال آینده هم دوباره می‌تونیم تکنولوژی ازدست‌رفته‌مون رو بسازیم و سفرهای بین‌سیاره‌ای‌مونو شروع کنیم. اما نه برای غارت و تاراج اموال فضاییا، و نه برای قضاوت‌شون مث شماها، بلکه برای هم‌صحبت شدن، برای یه فنجون چای خوردن، برای تفریح و دل‌خوشی. (ظفرمندانه تبسم می‌کند) شما امیدتونو از انسان‌ها قطع کرده بودین، اما، ما هنوز سرپاییم.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۷۱٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۷۸ صفحه

حجم

۷۱٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۷۸ صفحه

قیمت:
۵۹,۰۰۰
تومان