
کتاب ریاضیدان و خواب پادشاه
معرفی کتاب ریاضیدان و خواب پادشاه
کتاب ریاضیدان و خواب پادشاه نوشتهٔ زهرا علی بیگلو است. گروه انتشاراتی ققنوس این رمان را منتشر کرده است. نسخهٔ الکترونیکی این کتاب را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ریاضیدان و خواب پادشاه
کتاب ریاضیدان و خواب پادشاه رمانی است که از نمایشنامهٔ «افسانه پادشاه و ریاضیدان» نوشتهٔ «مهدی بهزاد» و «نغمه ثمینی» اقتباس شده است. این اثر نوآورانه، ریاضیات و ادبیات را در هم آمیخته و مفاهیم پیچیده ریاضی را با زبانی شاعرانه قابل فهم میکند. این رمان با الهام از داستان و شخصیتهای نمایشنامه، به آنها جان میبخشد و فضایی خلق میکند که در آن میتوان ریاضیات را در کنار عشق به زندگی و صلح آموخت و به احساسات انسانی از زاویهای متفاوت نگریست. در واقع این کتاب تلفیقی از زبان ادبیات و علم ریاضیات است.
خواندن کتاب ریاضیدان و خواب پادشاه را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی فارسی و علاقهمندان به قالب رمان پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب ریاضیدان و خواب پادشاه
«زلیخا احساس میکند بیش از این نمیتواند از پاسخ دادن طفره رود. آهسته میگوید: «من مبتلا به درد بیزاری و انتقام از خاندان پادشاهی و اطرافیانش بودم. بیزاری از هر کس و هر آنچه در آن دربار بود. گاهی به سمی میاندیشیدم که در آبهای قصر منتشر شود و گاهی آتشی شعلهور برای از بین بردن آن کاخ. کلیتی از پلیدی میدیدم که بایست آن را بهکلی از جهان پاک میکرد. پدرم میکوشید به من بفهماند نیکی و بدی چنان در هم تنیدهاند که نمیتوان چیزی را با این تفکر بهکلی حذف کرد. ولی من نمیپذیرفتم. زیرا عذاب فراوانی از دربار نصیب ما شده بود. زبان پدرم را بریدند، چندین بار اوباش و غارتگرانی را به دیار ما فرستادند که در نهایت بیدفاعی ما را آزردند و برخی را هم کشتند. فقر و طرد و بستن آب و دیگر ستمها هم روزگار سختی برایمان فراهم کرد. دیگر تاب رنج کشیدن نداشتم. حتی حاضر بودم زلیخایی بمیرد ولی همکیشانش بیش از این رنج نکشند. به سرکشی جانم سرگشته بود. حرفهای پدر دیگر آرامم نمیکرد.
«وقتی پدرم از ماجرای درس بحرالعلوم خبردار شد، به تدبیری مرا مجاب کرد که با نهایت خویشتنداری و مدارا در آن مجلس درس حضور یابم. به گونهای که نه جانم را از دست دهم و نه جان کسی را به خطر بیندازم و نه ... و نه اینکه کور بمانم. پدر میدانست که من در پی راهی هستم که خود را بدانجا برسانم و آتشی بیفروزم. هیزم تر به دستم سپرد و گفت برو... من هم پذیرفتم، مشتاقانه هم پذیرفتم، فکر میکردم با گذشت زمان، هیزم تر هم سرانجام خشک میشود و آتشم را میتوانم برفروزم... اما زمانْ مرا هم از آن افکار نمکشیده رهاند.»
نصیر دوست دارد بداند آن هیزم تر چه بوده است، اما نمیخواهد سخن زلیخا را قطع کند.
«آری جناب نصیرالملک، حق با پدرم بود. دانستم چنان پادشاهی ممکن است همسری بهسان زبیدهخاتون داشته باشد که نجاتبخش رودابهای شود، یا ... برادرزادهای نیکخو و دانشدوست که با بردباری بسیار به سخنان ناخوشایند من درباره عمویش گوش بدهد.»
نصیر کمی سرخ میشود و لبخند کمرنگی میزند. زلیخا پس از مکثی ادامه میدهد: «حتی دیدم که سارای هم در محضر چون بحرالعلومی قابلیت بسیاری برای رشد و تغییر دارد. من در همان مدت کوتاه دریافتم که پدر درست میگوید که شناخت ما از مردم بسیار کمتر از آن است که بتوانیم برای بود و نبودشان تصمیمی بگیریم. فهمیدم وقتی پدر میگوید، تو نیک باش نه پیمانه نیک و بد دیگران` یعنی چه... برایم سخت است که بگویم ولی ... من بهترین درسهای زندگی خود را جایی آموختم که، شب و روزهای فراوان، سودای ویران کردنش را داشتم.» »
حجم
۳۲۹٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۹۴ صفحه
حجم
۳۲۹٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۹۴ صفحه