دانلود و خرید کتاب دوستی مار و مارمولک جوی کاولی ترجمه اکرم حسن
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب دوستی مار و مارمولک

کتاب دوستی مار و مارمولک

معرفی کتاب دوستی مار و مارمولک

کتاب دوستی مار و مارمولک نوشتهٔ جوی کاولی و ترجمهٔ اکرم حسن است. گروه انتشاراتی ققنوس این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این داستان برای نوجوانان نوشته شده است.

درباره کتاب دوستی مار و مارمولک

جوی کاولی در کتاب دوستی مار و مارمولک داستان مار و مارمولکی را روایت کرده است که در یک لانه زندگی مسالمت آمیزی با یکدیگر دارند، اما اختلاف سلیقهٔ این دو درباره عنکبوت که مهمان ناخواندهٔ آن‌هاست، منجر به بحث و گفت‌وگوی جالبی میان این دو می‌شود. چه اتفاقی برای آن‌ها افتاده است؟ مهمان ناخوانده چه تغییری در زندگی آن‌ها ایجاد کرده؟ این داستان آموزنده و جذاب را بخوانید تا بدانید.

خواندن کتاب دوستی مار و مارمولک را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به همهٔ نوجوانان دوستدار داستان‌های تخیلی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب دوستی مار و مارمولک

«جانوران تمام راهی را که به سمت رودخانهٔ مرگ می‌رفت با هم آواز خواندند. راهی که صاف و خاکستری بود و لکه‌های پراکندهٔ خون خشکیده و پر و پوست در آن دیده می‌شد. جمعیت نمی‌دانست کدام تکه‌پوست مال گوش‌خمیده است. در نور کم صبحگاهی گفتنش سخت بود، و هیچ‌کس نمی‌خواست به رودخانهٔ مرگ خیلی نزدیک بشود، به‌خصوص مارمولک. او تصمیم گرفت رقص صخره‌اش را در قسمتی از رودخانهٔ مرگ که بین دو صخره پیچ خورده بود انجام دهد. تخته‌سنگ‌های گِرد و قهوه‌ای با رنگ و روی رفته در دو طرف، در ارتفاعی زیاد، روی هم تلنبار شده بودند. با این‌که محکم و استوار به نظر می‌رسیدند، اما یک رقص صخرهٔ خیلی خوب می‌توانست کاری کند تا همهٔ آن‌ها فروبریزند.

سرودها و شعارها با سر‌و‌صدای مهیبی قطع شد. زمین لرزید و تمام جانوران به حاشیهٔ بوته‌زارهای بیابان فرار کردند. وقتی هیولا با شتاب به سمت آن‌ها حمله کرد، هنوز مار و مارمولک لب رودخانهٔ مرگ بودند. غولی بود به بلندیِ صخره‌ها، با پاهایی بزرگ و بسیار زیاد. با چشمانی براق هجوم آورد، نفسش باعث شد مار و مارمولک دو تا معلق بزنند. بعد هیولا رفت.

مارمولک بلند شد. تکانی به خودش داد و با صدای بلندی گفت: «همین الآن رقص صخره رو اجرا می‌کنم.»

ارتش حیوانات کم‌کم از بوته‌زارِ پشت سر او بیرون خزیدند: اول خرگوش‌ها، بعد سبزه‌مارها، مارهای زنگی، مارمولک‌ها، کایوت‌ها، قورباغه‌ها، موش‌های کور، جوجه‌تیغی‌ها و لاشخورها. دوندهٔ خاکستری، همسر گوش‌خمیده، دندان‌های باریک و درازش را نشان داد و گفت: «می‌خوای مراسم رقص رو این‌جا برگزار کنی؟»

مارمولک گفت: «بله.»

او گفت: «یعنی نمی‌ری روی رودخونهٔ مرگ؟»

مارمولک با وقار و متانت زیادی گفت: «این رقص صخره‌ست و نزدیک صخره‌ها اجرا می‌شه.»

دوندهٔ خاکستری دندان‌هایش را تلق‌تولوق توی صورت او به هم کوبید: «معلومه که ترسیدی.»

تا مارمولک بخواهد جواب او را بدهد، مار سرش را بالا گرفت و توی صورت دوندهٔ خاکستری فشی کرد. او هم با چشمانی گردشده به عقب پرید. مار دوباره فشی کرد و زمزمه‌کنان گفت: «ترسیده؟!» بعد نزدیک رفت و صورتش را روی صورت مارمولک گذاشت و گفت: «حالا می‌تونی شروع کنی.»

از همان وقت‌هایی بود که مارمولک احساس دلگرمی کرد. سرش را تکانی داد و بالا گرفت و پاهایش را روی زمین کوبید. با صدای بلند سرودهایی خواند و خیلی زود صدایش در همهمه و سر‌و‌صدای جانورانی که دورش حلقه زده و شعار می‌دادند: «رقص صخره! رقص صخره! رقص صخره!» گم شد.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱٫۸ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۳۵ صفحه

حجم

۱٫۸ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۳۵ صفحه

قیمت:
۴۲,۰۰۰
تومان