معرفی و دانلود کتاب مرگ تدریجی جون فارو + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مرگ تدریجی جون فاروsubscriptionAvailable

کتاب مرگ تدریجی جون فارو

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
آدرین یانگ، امید حسینی
انتشارات: 
همراز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مرگ تدریجی جون فارو

کتاب الکترونیکی مرگ تدریجی جون فارو نوشته آدرین یانگ با ترجمه امید حسینی توسط انتشارات همراز منتشر شده است. این رمان معمایی با ترکیبی از واقع‌گرایی جادویی دربارۀ زنی به نام جون فارو است که با رازهای خانوادگی و سرنوشت نامعلوم خود مواجه می‌شود.

درباره کتاب مرگ تدریجی جون فارو

این کتاب داستانی تأثیرگذار و پر از رمز و راز است که در فضایی اسرارآمیز روایت می‌شود. جون فارو در شهر کوچکی زندگی می‌کند که به نظر می‌رسد گرفتار چرخه‌ای از اسرار خانوادگی و رویدادهای عجیب است. زمانی که مادرش به طرز مشکوکی ناپدید می‌شود، جون متوجه می‌شود که برای پی بردن به حقیقت گذشته و سرنوشت خانواده‌اش، باید با دنیای ناشناخته‌ای روبه‌رو شود.

نویسنده با قلمی روان، پیچیدگی روابط خانوادگی و تأثیر گذشته بر حال را به تصویر می‌کشد. تلفیق عناصر واقع‌گرایی جادویی و معمایی، این کتاب را به اثری خاص تبدیل کرده است.

کتاب مرگ تدریجی جون فارو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب برای علاقه‌مندان به رمان‌های معمایی و داستان‌هایی با درون‌مایه خانوادگی، واقع‌گرایی جادویی، و عواطف انسانی توصیه می‌شود. اگر از کتاب‌هایی نظیر خانه ارواح اثر ایزابل آلنده یا همه نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم اثر آنتونی دوئر لذت می‌برید، این کتاب برای شما جذاب خواهد بود.

بخشی از کتاب مرگ تدریجی جون فارو

«وصیت کرده بود «موقع غروب، با صدای ویولن دفنم کنید.» خودش می‌دانست دارد می‌میرد. همه‌مان می‌دانستیم. برای مراسمش سخنرانی آماده نکرده بودیم، چون خودش دوست نداشت. خیلی چیزها نامعلوم بود، به‌خصوص این اواخر که مادربزرگ هوش‌وحواس درستی نداشت؛ اما یک چیز کاملاً مشخص بود: دوست داشت موقع غروب روی این تپه با نغمهٔ ویولن در باد دفن شود.

سنگ‌قبرش از مرمر سفید ساده و تراش‌خورده بود تا با سنگ بقیهٔ زنان فارو، که چند قدم آن‌طرف‌تر خاک شده بودند، هماهنگ باشد. میلدرِد، کترین، اِستِر، فِی و حالا مارگارت. روزی هم اسم من کنارشان خواهد آمد: جون فارو.

از وقتی به دنیا آمدم، در شهر جاسپر، اسم «بچهٔ خیابان مارکت» را رویم گذاشتند؛ روزنامهٔ کرونیکِل هم این اسم را روی صفحهٔ اولش نوشت. سحرگاه دوم اکتبر ۱۹۸۹، کلارنس تیلور می‌رفت تا کافه‌اش را باز کند که صدای گریهٔ نوزادی را در کوچه شنید. چند ساعت بعد، خبر پیداشدن دختربچه‌ای در سبد با ماه‌گرفتگی قرمزی زیر گوشش و ساعت زنجیرداری دور گردنش در شهر پیچید.

آن ساعت زنجیردار، میراثی خانوادگی بود که از چندین نسل قبل در خانوادهٔ فارو به ارث رسیده. آخرین زنی که آن را دور گردنش انداخت، مادرم بود: سوزانا، تنها اسمی که در گورستان خانوادگی به چشم نمی‌خورد، چون مادربزرگ نمی‌گذاشت بالای قبری خالی، سنگ بگذارند.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مرگ تدریجی جون فارو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابمرگ تدریجی جون فارو
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهآدرین یانگ
مترجمامید حسینی
انتشاراتهمراز
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۳/۰۸/۰۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۹.۰۷ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۹۰۵۸۴۸۰
تعداد صفحه‌ها۲۹۳ صفحه
قیمت کتاب۱۵۴۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی مرگ تدریجی جون فارو

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

پریسا همانی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۶

کتاب درباره دختران خاندان فارو هست که هر کدام در یک سن مشخص دری قرمز رنگ میبینن که با عبور از اون در اتفاق های متنوعی براشون میوفته و میتونن تو سال های دیگری از عمرشون زندگی کنن.ولی فقط ۳...بیشتر

۰
شیوا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۱۸

خیلی جذاب و پرکشش بود. اوایل کتاب ممکنه کمی کشدار به نظر برسه ولی کم کم می فهمیم ماجرا از چه قراره! اگر از داستان های سفر در زمان خوشتون میاد بخونیدش... کتاب آنا در چرخش زمان هم مثل این...بیشتر

۰
Azadeh Kamyar
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۲

از اون فانتزی‌های مبتنی بر سفر زمانه. کل کشش کتاب بر پایه یک رازه و کتابی نیست که دلت بخواد دوباره سراغش بری ولی یک‌بار خوندنش سرگرم‌کننده است و داستانش کشش داره. ترجمه‌اش هم نسبتا خوب و خوش‌خوانه.

۰

بریده‌هایی از کتاب

آسا
۰
اما دلم می‌خواست باور کنم درونمان جاهایی هست که آن سایه نمی‌تواند بهش دست بیندازد- همان جاهایی که از ما انسان می‌سازد.
آسا
۰
آینه بخار کرد و تصویرم محو شد. با کف دستم بخار را پاک کردم و دیدم دوباره محو می‌شود. ثانیه به ثانیه، تصویرم بیشتر از قبل ناپدید می‌شد. ‫درست مثل خودم.
آسا
۰
به نظرم همان چیزهای کوچک، درد نبودنش را بیشتر می‌کردند. همان حفره‌هایی که ازش به‌جا مانده بود، همان جاهای خالی که حالا باید در آن‌ها قدم می‌گذاشتم.
پریوش
۰
فکر کردم چقدر خوب می‌شد اگر بیماری ساده‌ای مثل مشکل قلب داشتم. آن وقت می‌شد جراحی‌اش کرد. یا درمان‌های امتحان‌پس‌داده برایش استفاده کرد. یا حتی پیوندش زد. اجزای این عضو اسم‌های ساده‌ای داشتند: حفره، بطن، دهلیز، دریچه. خیلی ساده به نظر می‌آمد، مثل قطعه‌های ماشین. اما مغز انسان مثل اعماق ناشناختهٔ اقیانوس است. و علم عصب‌شناسی هنوز دارد در آب‌های کم‌عمق دست‌وپا می‌زند.