معرفی و دانلود کتاب تفسیر روی داربست + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب تفسیر روی داربستsubscriptionAvailable

کتاب تفسیر روی داربست

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۷ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تفسیر روی داربست

«تفسیر روی داربست» زندگینامه و خاطراتی از شهید حاج حبیب‌الله ترابی دامغانی است که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: یک روز ظهر من و برادرم روح‌الله توی حیاط خانه بازی می‌کردیم. اون موقع من به سن تکلیف رسیده بودم و پدر به من تأکید کرده بود که باید نمازهایم را اول وقت بخوانم. من و روح‌الله غرق در بازی کودکانه بودیم. اذان ظهر را گفته بودند و پدر بعد از نماز مسجد برای استراحت و خوردن ناهار به منزل آمده بود. در حیاط باز شد و پدر با همان جذبه‌ی همیشگی وارد شد. من و داداش سلام کردیم. گفت: علیک السلام، نماز خواندید؟ گفتیم: نه. عصبانی شد و با عصبانیت گفت: الان چهل دقیقه از اذان و نماز اول وقت گذشته، هنوز توی حیاط بازی می‌کنید؟ فوری به طرف اتاق دویدیم و وضو گرفتیم و نمازمان را خواندیم. به نماز اول وقت خیلی اهمیت می‌داد و به ما سفارش می‌کرد حتماً نمازهایتان را در اول وقت بخوانید. اگر برای ما لباس یا پارچه نو می‌خرید، تأکید می‌کرد وقتی آن را پوشیدید، اول با آن لباس نماز بخوانید. نمازش را در اول وقت و عموماً به جماعت در مسجد می‌خواند. اگر به دلیلی خانه بود، قبل از اذان خودش را برای خواندن نماز آماده می‌کرد. با شنیدن صدای اذان به نماز می‌ایستاد و نمازش را در اول وقت می‌خواند. نمازش را بلند و با توجه و با صوتی زیبا می‌خواند. به ما دخترها سپرده بود که همراه مادر نماز بخوانیم. وقتی مادر نماز می‌خواند ما هم وضو می‌گرفتیم و هم‌پای مادر نماز می‌خواندیم. ولی نمی‌دانم چرا ما حمد و سوره را می‌خواندیم ولی حمد و سوره‌ی مادر تمام نمی‌شد. در همان سال‌های قبل از انقلاب بود که پدر ما به یکی از آرزوهایش رسید و توانست راهی سفر حج واجب شود.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تفسیر روی داربست و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابتفسیر روی داربست
موضوعدفاع مقدس
نویسندهگروه نویسندگان
انتشاراتانتشارات شهید ابراهیم هادی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۵/۰۳/۱۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲۶.۲۷ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۷۸۴۱۲۲۸
تعداد صفحه‌ها۱۶۰ صفحه
قیمت کتاب۱۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کافیست سید علی فرمان دهد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۰۴

عالی

۰
ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۲۶

رحمت خدا بر شهید ترابی بخش وصیت نامه های شهید نقطه عطف مطالعاتی من از این کتاب بود👌🏻

۰

بریده‌هایی از کتاب

ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
۳
مراکز فساد در تهران زیاد بود و خیلی از جوان‌ها برای خوش‌گذرانی به این اماکن مراجعه می‌کردند. نیتم را پنهان کردم و به پدرت گفتم می‌خواهم برای دیدنت به تهران بیایم. او هم از رفتن من به تهران استقبال کرد و با همدیگر قرار گذاشتیم. سوار اتوبوس شده و راهی شدم. وقتی به تهران رسیدم، حاج حبیب‌الله پای اتوبوس ایستاده بود. از اتوبوس که پیاده شدم، دست من را گرفت و به بعضی اماکن دیدنی مثل موزه، و جاهای دیدنی تهران برد. او سه روز مرخصی گرفته بود و تمام این سه روز را در کنار من بود. او یک لحظه هم من را به حال خودم نگذاشت.
ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
۱
اگر برای ما لباس یا پارچه نو می‌خرید، تأکید می‌کرد وقتی آن را پوشیدید، اول با آن لباس نماز بخوانید.
کاربر ۶۷۸۵۶۷۰
۱
با هر کسی برخورد کردی توجه به خوبی‌های او کن. چون بلبل که سراغ گل می‌رود نه چون مگس که توجه به کثافت‌ها می‌کند.
ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
۰
حاج حبیب‌الله خیلی خوشحال و شاد بود که بستان آزاد شده و پرچم جمهوری اسلامی در آن به اهتزاز در آمده است. او دائم به پرچم نگاه می‌کرد و می‌گفت: خدا رو شکر.
ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
۰
حضرت امام توی تراس خانه نشسته بود. وقتی آقای ترابی به حضرت امام رسید با حالت عجیبی گفت: من گدای شمایم. آمده‌ایم در خانه‌ی شما گدایی. امام فرمود: ما همه گدای در خانه‌ی خداییم. ایشان به امام گفتند: دعا کنید من شهید شوم. امام نگاهی به حاج حبیب‌الله کرد و تبسم کردند. من هیچ موقع امام را با این تبسم ندیده بودم. هر موقع به امام گفته بودیم دعا کنید شهید شویم ایشان می‌گفت: خدا حفظتون کند. اما در جواب حاج حبیب امام یک تبسم قشنگی کرد و گفت: ان‌شاءالله.
ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
۰
مادر گفت: ان‌شاءالله می‌روی و سالم برمی‌گردی. گفت: این دفعه برنمی‌گردم. حاج حبیب‌الله از ما خداحافظی کرد و از منزل خارج شد. از این خداحافظی تا خبر شهادت ایشان پانزده روز طول نکشید!
ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
۰
مردم دنیا بدانند این انقلاب، اسلامی و خدایی است و به سرعت پیش می‌رود تا فرج حضرت مهدی (عج) و ملت ایران بدانند این افتخار به خاطر فداکاری نسبت به اهل بیت پیغمبر: و عزاداری حسین (ع) نصیبشان گشته و به این نعمت مخصوص گردیدند و خدا با هیچ کسی خویشی ندارد.
کاربر ۶۷۸۵۶۷۰
۰
عزیزم اول قرآن آخر قرآن که انبیا و ائمه (س) و اولیا همه شاگرد این مکتب می‌باشند و با کتاب خدا از هر کتابی بی‌نیاز می‌شوی. دخترم اقلاً روزی یک آیه حفظ کن. به وسیله‌ی تقوا از خدا تقاضای فهمش بنما که خودش اگر شایسته باشی برایت تفسیر می‌کند. عزیزم هر چه از خدا بیشتر بخواهی بیشتر دوستت دارد. برای او کوچک و بزرگ، کم و زیاد فرقی ندارد.
احمد
گروه نویسندگان
مجنون در آتش
گروه نویسندگان
ترکش داغ
عباس روحی دهبنه
بی قرار
گروه نویسندگان
یادداشت‌های آسمانی‌‫: چهل یادداشت و متن عاشقانه و ادبی از شهدا
گروه نویسندگان
شیر کوهستان
گروه نویسندگان
کبوتران حرم
گروه نویسندگان
مدافعان حرم
گروه نویسندگان
شیرین‌تر از عسل
اعظم بیگلری
فدائیان ولایت
گروه نویسندگان
همسایه پیامبر (ص): زندگی‌‌نامه و خاطرات شهید داوود دانایی
گروه نویسندگان
مجاهد بصیر (زندگی‌نامه و خاطرات سردار سرتیپ شهید حسن گودرزی)
گروه نویسندگان
شیدای شهادت
گروه نویسندگان
مسافر ملکوت
گروه نویسندگان
پرواز در سحرگاه؛ زندگی‌نامه و خاطرات شهید محمد غفاری
گروه نویسندگان
فاطمیون: زندگینامه و حکایت‌های شنیدنی از چهل شهید لشکر فاطمیون
گروه نویسندگان
تا شهادت
گروه نویسندگان
مهر مادر
گروه نویسندگان
این مادر آن پسر
گروه نویسندگان
بهشت زیر قدم‌هایش؛ زندگی‌نامه و خاطرات شهربانو سادات خانی (مادر شهیدان محمد و حسین دهلوی)
گروه نویسندگان