معرفی و دانلود کتاب همسایه پیامبر (ص): زندگی‌‌نامه و خاطرات شهید داوود دانایی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب همسایه پیامبر (ص): زندگی‌‌نامه و خاطرات شهید داوود داناییsubscriptionAvailable

کتاب همسایه پیامبر (ص): زندگی‌‌نامه و خاطرات شهید داوود دانایی

نوع کتاب
۵.۰(از ۳۲ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب همسایه پیامبر (ص): زندگی‌‌نامه و خاطرات شهید داوود دانایی

«همسایه پیامبر(ص)» زندگینامه و خاطرات شهید داوود دانایی، جانشین گردان فجر بهبهان است که به همت گروه فرهنگی شهید مجید بقایی و گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی جمع‌آوری شده است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: یک بنده‌ی خدایی تازه تو محله‌ی ما آمده بود. نمی‌دانم اهل کجا بود. یک روز من و داوود داشتیم از کنار منزلش می‌گذشتیم. از خانه‌اش آمد بیرون و صدایمان کرد. بعد از سلام و علیک و چاق سلامتی گفت: فردا شب عروسی پسرمه. خواستم شما رو برا صرف شام دعوت کنم. ان‌شاءالله تشریف بیارید. گفتم: مبارک باشه. چشم. ان‌شاءالله خدمت می‌رسیم. خداحافظی کردیم و آمدیم. به داوود نگاه کردم. کمی پکر شد و دمغ. انگار تایرش پنچر شد! راحت نبود که بخواهد فردا شب توی آن مجلس بیاید. بهم گفت: من نمی‌یام. ممکنه نوار و آهنگ مبتذل بذارن و مجلسشون مجلس گناه باشه. غذایمان را که تمام کردیم،‌ بلند شدیم تا برویم. اما یک‌دفعه صدای موسیقی مبتذل و تندی بلند شد. به داوود نگاه کردم. یک‌دفعه رنگش پرید. حس کرد شیطان دارد پرده‌های گوشش را می‌درد. دیگر یک لحظه نماند. ندانست چطور کفشش را پوشید و از خانه بیرون زد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب همسایه پیامبر (ص): زندگی‌‌نامه و خاطرات شهید داوود دانایی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:همسایه پیامبر (ص): زندگی‌‌نامه و خاطرات شهید داوود دانایی
موضوع:دفاع مقدس
نویسنده:گروه نویسندگان
انتشارات:انتشارات شهید ابراهیم هادی
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۳/۰۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۸.۰۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۹۴۴۹۸۴۲
تعداد صفحه‌ها:۲۷۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

m
۱۳۹۸/۰۷/۲۰

فوق العاده زیبا خیلی خوشحالم که این کتاب رو خوندم خیلی آموزنده بود کاش بیشتر تبلیغ این کتاب شود برا نسل جوان مخصوصا بسیار مفیده

۰
قاصدک
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۵

انقدر جذاب بود ک دوس نداشتم زمین بذارم وتاآخرش خوندم

۰
کاربر ۳۲۱۸۴۳۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۶

با سلام.امسال(۱۴۰۲) که از مسیر بهبهان برای زیارت اربعین میرفتم عراق ،اتوبوس در یک موکب بهبهان توقف داشت.نماز و شام مهمان موکب بودیم.بصورت اختیاری با اهدای یک قطعه تصویر از زائران می‌خواستند تا نائب الزیاره یکی از شهدای بهبهان باشیم....بیشتر

۳
ساغر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۹

وقتی شروع کردم فکر نمیکردم اینقدر جذاب باشه چقدر دلنشین

۰
حاج حسین
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۹

قطعاً یکی از بهترین کتاب هایی که در مورد شهدا خوندم هست مخصوصاً پایان کتاب که بزرگواری و رفتار شهید تو اون شرایط وخیم جسمی که از خودشون نشون دادن ناخودآگاه آدم رو منقلب میکنه اگه هنوز نخوندین بخونین چون خاکی بودن...بیشتر

۰
Z.shanazari
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۵

با اینکه من کتاب هایی که از زبان راوی های مختلف گفته بشه رو کمتر میپسندم اما واقعا این از اون کتابایی بود که دوستش داشتم و روم تاثیر گذاشت، هنوز بعضی داستانها و اتفاق ها تو ذهنم مونده، خلاصه...بیشتر

۰
کاربر ۵۶۲۹۲۹۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۰۸

سلام،وقتی میخواستم بخونم کتابو شک داشتم،ولی حالا به این نتیجه رسیدم هر کی نخونه واقعا ضرر کرده. اصلا نمیدونم چجوری باید حس و حالمو بنویسم نمیتونم توصیف کنم،فقط بخونید خودتون متوجه میشید... امیدوارم شهید بزرگوار بهمون نظری کنن و در حقمون دعا...بیشتر

۰
hosseini
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۰۹

چقد عزیز بوده این شهید بزرگوار.... پر درس...

۰
یاسین حامدی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۲

من از لحظه ای که کتاب رو تموم کردم تا حالا مات و مبهوت این شهید شدم

۰
حسن مختاری
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۰۸

وصیتنامشون نشون میده ادم اهل مطالعه ای بوده. خوابی که در مورد همنشینی با پیامبر در موردشان دیدن آخرهای کتابه.

۰
کاربر 7617588
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۳۱

شهدا حجت رو بر ما تمام کردند!!!

۰
کاربر 8111816
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۱۴

کتاب خیلی خوبی بود خیلی انسان رو احساساتی نمیکرد و از این بابت من این کتاب را دوست داشتم ، بیشتر آدم را به فکر وادار می کرد که آیا در زندگی حق و باطل را رعایت میکند و برای...بیشتر

۰
باران
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۰۱

بی نهاااااااااااااایت زیبا❤️ یک شهید بسیار والا مقام، واقعا کاش بیشتر شناخته بشن از خوندن کتاب خیییییلی لذت بردم...

۰
امیر حسین
۱۴۰۴/۱۲/۲۳

کتابو که بخونید متوجه میشید چرا اسمش همسایه پیامبره! خط به خط کتاب باعث شگفتی شما خواهد شد!

۰
h.114
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۲

بی نظیر هستن ایشون. واقعا سهیدانه زندگی کردن.با خوندن کتاب میفهمید شهادت ایشون اتفاقی نیست و براش تلاش کردن

۰

بریده‌هایی از کتاب

قاصدک
۲۰
یکی از عادت‌های داوود موقع رانندگی این بود که تا آنجا که می‌توانست و امکان داشت، از خیابان‌های فرعی رد می‌شد. بعضی موقع‌ها این‌طوری مسیرمان هم طولانی می‌شد! یک بار از او علت این کار را پرسیدم. گفت: خیابان‌های اصلی شهر، شلوغه و پُرِ زن و دختر. حجاب‌هاشون هم ناقصه. نمی‌خوام چشمم به اون‌ها بیفته؛ حتی برای یک نگاه!
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۱۲
یک روز تک و تنها در جایی ایستاده بودم. یک نفر به سمت من آمد و تو چشمانم زل زد! گفت: آقای فلانی!؟ گفتم: بله. بفرمایید. گفت: تلفن با شما کار دارد. گفتم: با من؟ کی؟ گفت: آیت‌الله بهجت. انگار یکهو برق مرا گرفت. با خودم گفتم: آیت‌الله بهجت با من چه کار دارد آن هم پشت تلفن؟! سریع رفتم و گوشی را برداشتم. هول برم داشته بود. سلام کردم. گفتم: بفرمایید حضرت آقا، در خدمتم. ایشان با همان لحن آرام و همیشگی خودشان فرمودند: «تماس گرفتم تا سراغی از کتاب شهید دانایی که دنبالش بودید بگیرم. خواستم به شما بگویم آن را محکم پیگیری کنید، محکم!» یک‌دفعه تلفن شروع کرد به بوق بوق کردن! هنوز از شگفتی این تماس بیرون نیامده بودم که یک‌باره با خودم گفتم: تماس تلفنی با آیت الله بهجت، آن هم در سال ۹۲؟! مگر ایشان سال ۸۸ رحلت... . یک‌دفعه از خواب پریدم.
قاصدک
۸
ببخشید خانم، بی‌زحمت از این به بعد یا حجاب و حرکات و رفتارتون رو درست کنین، یا لطف کنین از این کوچه رد نشین. ما نمی‌خواهیم بچه‌های این کوچه و محل، پاشون به گناه باز بشه. دختره چیزی نگفت. سرش را انداخت پایین و رفت. فردا دوباره پیدایش شد. اما با سر و وضعی دیگر. خودش را پوشانده بود. حجابش را هم رعایت کرده بود. ادا و اطوار سبُکی هم از خودش نشان نمی‌داد!
قاصدک
۸
در این فکر بودم که پایش را یک جور پانسمان کنیم و جلوی خونریزی‌اش را بگیریم. یک‌آن به چهره‌ی داوود نگاه کردم دیدم نشانه‌ای از هول و اضطراب انگار تو وجودش نیست! دیدم نگاهش را به آسمان دوخته و زیر لب دارد چیزی را زمزمه می‌کند. دقت که کردم دیدم با آن حال پشت سر هم می‌گوید: استغفرالله ربّی و اتوب الیه. گفتم: داری چی کار می‌کنی داوود؟ داری چی می‌گی؟ گفت: دارم توبه می‌کنم از گناهانم. دارم توبه می‌کنم از معصیت‌هایی که انجام داده‌ام.
mohsen
۷
داوود همیشه می‌گفت: اگر خودت را در برابر دیگران به فرش کشاندی، مطمئن باش که خدا می‌رساندت به عرش.
hosseini
۶
برایم گریه نکنید. چون شهید عزادار نمی‌خواهد. پیرو می‌خواهد.
کاربر ۶۰۱۴۳۹۱
۲
همان‌جا طرف توبه کرد و قمار را برای همیشه کنار گذاشت. به داوود قول داد از این به بعد درآمدش فقط از راه حلال باشد و بس. بلند شد و رفت و واقعاً هم دیگر دنبال قمار و لقمه‌ی حرام نرفت. داوود آمد طرفم. لبخند می‌زد. رو کرد بهم و گفت: نگفتم این‌ها قابل اصلاح‌اند.
حنّان
۱
عملش دیگران را به کار خیر ترغیب می‌کرد.
mohsen
۱
علت ترس از مرگ سه چیز است: یا انسان دلبسته شده به دنیا و حاضر به جان کندن نیست؛ یا از ترس گناهانش حاضر نیست بمیرد؛ یا انسان مرگ را نیستی می‌داند.
maryam movahedirad
۱
در عمل انسان با دو بال همت و محبت می‌تواند سفر خویش را آغاز کند. در این میان معمولاً بال همت است که موجب محبت می‌شود ولی خوشا به حال کسی که محبت، موجب همت او در این طریق شود.»