معرفی و دانلود کتاب کبوتران حرم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب کبوتران حرمsubscriptionAvailable

کتاب کبوتران حرم

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب کبوتران حرم

«کبوتران حرم» چهل روایت از دلدادگی شهدا به امام رضا(ع) است که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: مهدی باکری در عملیات «رمضان» با سمت فرماندهی تیپ «عاشورا» به نبرد بی امان داخل خاک عراق پرداخت و این بار نیز مجروح شد. اما با هر نوبت مجروحیت، وی بدون احساس خستگی برای تجهیز، سازماندهی، هدایت نیروها و طراحی عملیات، شبانه‌روز تلاش می‌کرد. در عملیات «خیبر» زمانی که برادرش و معاونت لشکر عاشورا یعنی، حمید باکری، به درجهٔ رفیع شهادت نایل آمد، با وجود علاقه خاصی که به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنین گفت: «شهادت حمید یکی از الطاف الهی است که شامل حال خانوادهٔ ما شده است.» سپس در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت: «من به وصیت و آرزوی حمید که باز کردن راه کربلاست، همچنان در جبهه‌ها می‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌دهم تا اسلام پیروز شود.» نقش مهدی باکری و لشکر عاشورا در حماسهٔ قهرمانانهٔ «خیبر» و تصرف جزایر مجنون و مقاومتی که آنان در دفاع پاتک‌های توانفرسای دشمن از خود نشان دادند بر کسی پوشیده نیست. در مرحلهٔ آماده‌سازی مقدمات عملیات بدر، اگرچه روزها به کندی می‌گذشت، اما مهدی با جدیت، همه نیروها را برای نبردی مردانه و عارفانه تهییج و ترغیب می‌کرد. او چونان مرشدی کامل و عارفی واصل، آنچه را که مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت باید بدانند و در مرحلهٔ نبرد به کار بندند، با نیروهایش در میان گذاشت. چند روز قبل از عملیات بود. همه چیز برای شروع عملیات آماده بود. آقا مهدی مرخصی گرفت و در سفری کوتاه به مشهد مقدس مشرف شد...

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب کبوتران حرم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابکبوتران حرم
موضوعدفاع مقدس، خاطرات
نویسندهگروه نویسندگان
انتشاراتانتشارات شهید ابراهیم هادی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۵/۰۳/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳۸.۵۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۷۸۴۱۳۰۳
تعداد صفحه‌ها۱۸۹ صفحه
قیمت کتاب۱۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

گمنام
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۰

خیلی زیبا و تاثیر گذار بود اگر وقت نداشتید فقط داستان شماره ۶ این کتاب رو مطالعه کنید تا ذره ای با شهدا و مقامات آنها آشنا بشید

۰
ثناگلی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۲۴

سلام امروز که داشتم این کتاب رو میخوندم یکی از دوستان برادرم مهمانشون شد ایشون که جانباز هم بودن تعریف میکردن که به خاطر شرایط بیماری ام روی ویلچر بودم یه روز که به زیارت آقا رفته بودیم به امام...بیشتر

۰
ایلیا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۱۲

کتاب خوبی بود در مورد تعدادی از شهدا ک به واسطه علاقه و توسل ب امام رضا عاقبت به خیر شدن انشالله ک امام رضا دست مارو بگیره و کمکمون کنه تا عاقبت بخیر بشیم و بعد از خوندن کتاب...بیشتر

۰
reyhaneh1
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۱۸

السلام علیک یا امام رئوف یا امام رضای عزیز،❤️🌷🌷حتما بخوانید معنوی و زیبا روح شهدا شاد و إن شاالله به گونه ای باشیم از ما راضی باشند و یادشان گرامی💐💐💐

۰

بریده‌هایی از کتاب

چڪاوڪ
۴۰
کار شهید سوختن و روشن کردن است.
چڪاوڪ
۳۸
امام یگانهٔ روزگار خود است.
چڪاوڪ
۲۳
می‌گویند عشق و عاشقی بازاری دوسویه است. تا از معشوق کششی نباشد تلاش عاشق به جایی نمی‌رسد.
ارغوانی
۱۳
از امام رضا (ع) از حقیقت توکل سؤال شد، ایشان فرمودند: «اینکه جز خدا ازکسی نترسی.»
MM King
۱۰
الهی! از تو سپاسگزارم که مرا با حسین (ع) آشنا کردی و عشق او را در قلبم جای دادی و چشم‌هایم را برایش گریاندی و مدال افتخار سینه زدن برای او را در سینه‌ام قرار دادی.
shariaty
۷
کاغذی از داخل جیب این شهید گمنام پیدا شد. بعد از گذشت سال‌ها قابل خواندن بود. روی آن فقط یک بیت شعر نوشته شده بود: هر کس که شود بیمار رضا (ع) و الله شود دلدار خدا
shariaty
۶
بسته‌ای را که از طرف فرماندهی سپاه بود به من تحویل داد. وقتی بسته را باز کردم بوی عطر تمام سنگر را گرفت! داخل بسته کاغذی بود که روی آن نوشته بود: «این پرچم حرم مطهر امام رضا (ع) است. آن را بر روی منارهٔ مسجد فاو نصب کنید.»
shariaty
۶
شهید مدنی آمادهٔ اقامهٔ نماز بود. شنید که از صف اول جماعت می‌گویند: آقا نماز را تند بخوان. یک‌دفعه دیدم شهید مدنی تمام‌قامت برگشت. درحالی‌که قطرات اشک صورتش را پر کرده و از محاسنش سرازیر بود فرمودند: قارداش جان، می‌دانی می‌خواهی با چه کسی حرف بزنی؟!
ریحانه نعمتی
۳
در پایان وصیت، متنی را برای سنگ مزارش نوشته بود: «ای برادر به کجا می‌روی، کمی درنگ کن! آیا با کمی گریه و خواندن یک فاتحه بر مزار من و امثال من، مسئولیتی را که ما با رفتن خود بر دوش تو گذاشته‌ایم فراموش خواهی کرد یا نه!؟ اما مسئولیت ادامه دادن راه ماست. ما نظاره می‌کنیم که تو چه خواهی کرد!! والسلام، عبدالعاصی رضا نادری»
shariaty
۳
وقتی مادر پیکر فرزندش را می‌بیند، با گریه می‌گوید: «این محمد من است. خودش است. آمده است مشهد تا به آن عهدی که با من بسته وفا کند. او قول داده بود، این بار که از جبهه برگشت مرا به مشهد بیاورد. حالا هم از جبهه برگشته و به عهدش وفا کرده.»