«ماشال» زندگینامه و خاطرات شهید براتعلی داودی است که به همت انتشارات شهید ابراهیم هادی منتشر شده است.
پاسدار شهید براتعلی داودی، در سال ۱۳۳۷ در مشهد مقدس، در خانوادهای محروم ولی برخوردار از عقاید پاک مذهبی متولد شد. با پشت سر نهادن دوران کودکی، بر اثر وضع نابسامان زندگی نتوانست همچون دیگر همسالانش مدرسه برود،در نتیجه ضمن کار و فعالیت، تحصیلات ابتداییاش را به صورت شبانه به پایان برد. شهید داودی پس از مدتی به کار در و پنجره سازی مشغول شد،با شروع نهضت اسلامی در ایران به مبارزان علیه رژیم پیوست و با شروع جنگ تحمیلی؛ برای مقابله با دشمنان انقلاب اسلامی در پی یک دوره آموزش فشرده، راهی جبهههای نور علیه ظلمت شد.
سه سال در جبهههای مختلف از جمله بستان، الله اکبر، میمک، ارومیه و مهاباد به نبرد با دشمان اسلام و انقلاب پرداخت و از حریم مقدس ولایت فقیه و جمهوری اسلامی مردانه دفاع نمود.
یک بار در جریان عملیات طریقالقدس مجروح شد که پس از بهبودی نسبی به جبهه برگشت.
بار دوم در کردستان مجروح شد که به قطع یکی انگشتان دست چپش انجامید.
آخرین بار در پیرانشهر به شدت آسیب دید و سرانجام پس از انتقال به بیمارستان در تبریز به علت شدت جراحات وارده و قطع یک دست و هر دو پا در تاریخ ۲۸/۱/۶۲ مرغ روحش به سوی آسمانها به پرواز درآمد و به ضیافت الله راه یافت.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب ماشال و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
شبی که خوابش را دیدم گفتم: «شفاعت من یادت نره. نکند خواهر کوچکت را فراموش کنی...»
براتعلی گفت: «دنبالت میآیم. شما فقط حجابت را حفظ کن...»
ایران۹@
۲
همیشه به همه، مخصوصاً جوانها، میگفت: «شبکههای خارجی و بی.بی.سی را گوش نکنید.
یا اگر هم گوش میکنید، قدرت تجزیه و تحلیل و تفکر داشته باشید.
بارها میگفت: هر چیزی را بهراحتی قبول نکنید. هر خبری را الکی نپذیرید.
برای گوش دادن به چیزهایی که آنها میگویند، باید هم اطلاعاتتان بالا باشد، هم قدرت تأمل، تفکر و تحلیل داشته باشید.»
کاربر ۱۵۴۵۹۴۷
۱
تازه بعد از شهادتش متوجه شدیم که تنش پر از جراحت بوده؛ دست و پایش تیر خورده بوده، عقرب نیشش زده بوده، پردهٔ گوشش پاره شده بوده و چندین جراحت دیگر.
از هیچکدامشان با ما حرفی نزده بود. دردها و خاطرات تلخش را وارد خانه نمیکرد، مبادا که مادر و خانواده ناراحت و نگران شوند...
گاهی اوقات که بعد از چند ماه به خانه برمیگشت و دوباره بعد از مدت بسیار کوتاهی راهی جبهه میشد، مادرم تا میخواست چیزی بگوید تا بیشتر بماند، براتعلی میگفت: «خودت گفتی برم از اسلام دفاع کنم. گفتید یا نگفتید!؟» بعد با همان لبخند همیشگیاش، خداحافظی میکرد.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
خیلی عالی بود خوندن زندگینامه شهدا هر کدوم شیرینی خاص خودش رو داره کتاب ماشال واقعاً عالی بود