با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
هایدی

دانلود و خرید کتاب هایدی

۴٫۹ از ۲۵ نظر
۴٫۹ از ۲۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب هایدی  نوشته  جوانا  اسپایری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب هایدی

«هایدی» داستانی نوشته جوانا اسپایری(۱۹۰۱-۱۸۲۷)، نویسنده آلمانی است. این داستان که در حوزه رمان‌های نوجوانان جای می‌گیرد مورد اقتباس سینمایی و تلویزیونی در قالب پویانمایی(انیمیشن) نیز قرار گرفته است. نمایش این آثار در دهه ۶۰ و ۷۰ خورشیدی در ایران با استقبال زیادی رو به رو شد. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: در دامنه‌ی رشته‌کوهی که قله‌های صخره‌ای و ناهموارش بر فراز دره‌های عمیق سایه افکنده است، شهر سوئیسی کوچک و زیبایی به نام مینفیلد قرار دارد و در انتهای شهر، جاده‌ی باریک و پر پیچ و خمی تا بالای کوه کشیده شده است. در قسمت‌های پایین‌تر جاده، زمین چندان سرسبز نیست، اما بوی خوش گل‌های وحشی و مرتع‌های ارتفاعات بالاتر، هوا را معطر کرده است. در یکی از روزهای آفتابی اواخر بهار، زن بلندقد و سرزنده‌ای از جاده بالا می‌رفت. او با یک دست، بسته‌ای را حمل می‌کرد و با دست دیگرش دخترکوچولویی را، که تقریباً پنج‌ساله به نظر می‌آمد، به دنبال خود می‌کشید، ‌گونه‌های آفتاب‌سوخته‌ی بچه قرمز شده بود. البته جای تعجب نبود؛ چون در آن هوای آفتابی و داغ، او را طوری پوشانده بودند که انگار وسط زمستان است. چهره‌ی کودک به سختی قابل تشخیص بود، چون دو پیراهن پشمی تنش کرده و یک روسری بزرگ و قرمز را حسابی دورش پیچیده بودند. او شبیه یک بقچه‌ی بی‌قواره‌ی لباس بود که روی دو پوتینِ چرمی به طرف بالا حرکت می‌کرد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۰)
🍃رز رزاسه🍃
۱۳۹۶/۰۲/۲۸

عالیه 👍👍👍👍

♥Goli Khanoom♥
۱۳۹۶/۰۱/۱۶

من حیلی هایدی رو دوست دارم خیلی زیباست داستانش♥♥♥

یاسمین
۱۳۹۸/۰۶/۲۹

کتاب خیلی عالی بود وپیشنهاد میدم که این کتاب را دانلود کنید وبخوانید پشیمان نمیشوید

💠zeynab💠
۱۳۹۹/۰۴/۱۰

هم فیلمش و هم کتابش فوقالعاده است 👌👌👌

Ashvagh
۱۳۹۸/۰۱/۱۰

عالیه😍😍😍 واقعا داستان هایدی به دلم نشست عاشقتم😘 کسی داستانهایی مث هایدی نخونده بمون سفارش کنه

ندا جان
۱۳۹۸/۰۱/۲۴

چون همیشه به زندگی روستایی علاقه داشتم، این کتاب خیلیییی به دلم نشست. در ضمن ترجمه های خانم قدیانی واقعاااااا عالیه

roya
۱۳۹۶/۱۲/۱۲

خیلی خوبه

پارمیس
۱۳۹۹/۰۴/۲۱

هم فیلم هم کتاب فوق العاده💕💕💕

t.ftm.s
۱۳۹۹/۰۴/۲۶

کتاب شیرینی بود:)پیشنهاد میکنم فیلمشم سینماییش ببینید حس و حال خوبی داره! فیلمش ها نه کارتونش😊😋

Emma
۱۳۹۹/۰۵/۰۳

داستان فوق العاده قشنگی بود حتما بخونین و فیلمش هم ببینین اون هم خیلی قشنگه از شخصیت هایدی خوشم اومد 😘😘😍😍💝💝😌

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۱)
«اگر خداوند کسی را ترک کند، آنجا پایان راه است. دیگر برگشتی وجود ندارد.»
ونوشه
همه‌ی ما در درگاه خداوند، فقیر هستیم. همه‌ی ما به توجه‌ی او نیاز داریم
ونوشه
خدا خیلی مهربان است و می‌داند که چه چیزی برای ما خوب است. البته اگر چیزی را درخواست بکنیم که حق ما نباشد، او آن را به ما نمی‌دهد، اما موقع خودش، اگر به دعاکردن ادامه بدهیم و به او اعتمادکنیم، چیزهای بهتری به ما می‌دهد. این‌طور نیست که او حرف تو را نشنیده باشد؛ چون او می‌تواند در یک زمان به صحبت‌ها و درد دل‌های همه گوش بدهد. این یکی از توانایی‌های شگفت‌انگیز خداوند است.
امیر
همان موقع، زن چاقی از خانه بیرون آمد و به آنها ملحق شد. زن چهره‌ی مهربانی داشت. دختربچه از جایش بلند شد و پشت‌سر بزرگ‌ترها به راه افتاد. آن دو در تمام طول راه غیبت اهالی دُرفلی را می‌کردند. پس از مدتی، زنِ روستایی پرسید: «دِتی، با این بچه کجا می‌روی؟ به نظرم او همان بچه‌ی خواهر مرحومت است.» دِتی پاسخ داد: «درست است. من او را نزد "دایی" می‌برم تا از این به بعد، همان‌جا بماند.» ـ چه گفتی؟ پیشِ دایی آلپ، بالای کوه؟ تو حتماً دیوانه شده‌ای! چطور چنین چیزی ممکن است؟ من مطمئنم که او به محض شنیدن پیشنهاد تو، هر دو شما را از خانه بیرون می‌کند.
💕Adrien💕
اما تو دعاکردن را کنار گذاشته‌ای و این نشان می‌دهد که واقعاً به او ایمان نداری. اگر همین‌طور ادامه بدهی، خداوند تو را به حال خودت رها می‌کند. آن وقت اگر مشکلی پیش بیاید و تو متوجه بشوی که هیچ‌کس نیست کمکت کند، تنها باید خودت را مقصر بدانی؛ چون به تنها کسی که می‌تواند واقعاً به تو کمک کند پشت کرده‌ای.
t.ftm.s
ببین او چطور همه چیز را درست کرد! من از این به بعد همیشه دعا می‌کنم، همان‌طور که مادربزرگ به من گفت. و اگر خدواند فوراً آنها را برآورده نکند، می‌فهمم که نقشه‌ی بهتری برایم کشیده است؛
امیر
من نمی‌دانستم که چنین مردم خوبی هم در دنیا وجود دارند. وقتی می‌بینم که خداوند به خاطر بنده‌ی پیر و فقیری مثل من، این آدم‌های خوب را به زحمت انداخته است، احساس می‌کنم که ایمانم قوی‌تر می‌شود.
امیر
هایدی با اطمینان گفت: «وقتی که دیگر کاری از دست خودت برنمی‌آید، به خدا بگو.» دکتر گفت: «این کلمات قشنگ‌اند، عزیزم. اما این خود خداست که غم را می‌فرستد.» هایدی مدتی اندیشمندانه نشست. او مطمئن بود که خدا همیشه می‌تواند کمک کند، اما سعی کرد جواب را از میان تجربیات خودش پیدا کند و بالاخره گفت: «فکر می‌کنم شما باید منتظر بمانید و به این فکر کنید که خداوند نقشه‌های خوبی دارد ـ حتی اگر یک‌جور ناراحتی برایتان ایجاد می‌کند. اما شما باید صبور باشید. ببینید، وقتی یک اتفاق خیلی بد می‌افتد، چون شما از جریانات خوبی که در راه است اطلاع ندارید، فکر می‌کنید که این غم تا ابد ادامه پیدا می‌کند و می‌ماند.»
neda
است. چهره‌ی کودک به سختی قابل تشخیص بود، چون دو پیراهن پشمی تنش کرده و یک روسری بزرگ و قرمز را حسابی دورش پیچیده بودند. او شبیه یک بقچه‌ی بی‌قواره‌ی لباس بود که روی دو پوتینِ چرمی به طرف بالا حرکت می‌کرد. پس از تقریباً نیم‌ساعت راهپیمایی و در میانه‌های کوه، آنها به روستای کوچک دُرفلی رسیدند.
💕Adrien💕
وقتی ما شادیم، چقدر راحت دیگران و غم‌هایشان را فراموش می‌کنیم!
امیر