
کتاب کشکهای خفن
۳٫۹
(۲۰)
خواندن نظراتمعرفی کتاب کشکهای خفن
«کشکهای خفن» کشکول طنزی از احمد اکبرپور(-۱۳۴۹)، طنزپرداز معاصر ایرانی به همراه تصویرگریهایی از محمدرفیع ضیایی(-۱۳۲۷) است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
خیلیها میدانند که توی چه ماه و روز و حتی چه ساعتی به دنیا آمدهاند؛ اما من انگار در یک زمان مبهم متولد شدهام. حتی مادرم قات زده است. میگوید: «چلهی زمستان بود و سگ از توی جا جُم نمیخورد.» ولی کمی میرود توی فکر و میگوید: «نه، آن موقع تولد خواهرت بود، گمانم وسط تابستان بود که زبانبسته برای ذرهای سایه لَهلَه میزد!» پدرم داد میزند: «زن! بهار بود، وسط بهار، مگر یادت نیست بیصاحاب چه دُمی تکان میداد؟» مادر کمی توی فکر میرود و بعد دادوهوار او را تلافی میکند: «هوش و حواست کجاست مرد؟! این قضیه مال بچهی چهارم یا اولمان است، نه این زبان بسته. گمانم پاییز بود که خشخش برگها قاتی صدای سگ... .»
باید منتظر میشدم تا برایم شناسنامه بگیرند. هر دهسالی یکبار مأمور ثبت به ولایت ما میآمد.
وقتی مأمور آمد من برای خودم آدمی شده بودم. روزی چهار _ پنجتا مارمولک میگرفتم، از روی چهارتا خر میپریدم و بعضی وقتها از سگمان جلو میزدم. جز برادر و خواهر بزرگم، پدر همهمان را برد پیشاش. غلغله بود. مأمور به پدرها گفت اگر میخواهید کارتان زود راه بیفتد بچههایتان را بهترتیب قد بهخط کنید.
پدرم خیلی زودتر از بقیه، هر ششتایمان را پسوپیش کرد. یکییکی میرفتیم پیش مأمور؛ نگاهی به قد و جثهمان میکرد، دندانهایمان را میشمرد و آخر کار شناسنامه را صادر میکرد. وقتی دهانم را باز کرد سگمان چنان واقواقی کرد که نگو. حتی میخواست تنبان مأمور را جرواجر کند که پدر جلویش را گرفت. انگار میفهمید که مردک از روی باد هوا تاریخسازی میکند.
داشت عباسقلیخان پسری![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نسیم عرب امیری
در روزگاری که هنوز پنج شنبه و جمعه اختراع نشده بودفرهاد حسنزاده
الادخترامید مهدینژاد
لبخندهای کشمشی یک خانواده خوشبختفرهاد حسنزاده
واژههای نفهماحمد اکبرپور
بنفشه ها هم می خندندرفیع افتخار
بند رختی که برای خودش دل داشت؛ قصههای کلهگنجشکیفرهاد حسنزاده
الاکلنگ کودکیمحمد رمضانی
رئیس باغ مادام خلچهزهرا شاهی
خاطرات خونآشام عاشقفرهاد حسنزاده
من اچونه ام! در رو باز کنیدسید نوید سید علی اکبر
قل دوم: سوسک نجار، زینالدین زیدان و دختر شاه آهنیونسید نوید سید علی اکبر
شعریکاتوررضا احسانپور
توی پرانتزسیدسعید هاشمی
به دنبال دماغ خیس؛ قصههای غرب وحشی ۱شهرام شفیعی
خاطرات خون آشام عاشق (دفتر دوم)فرهاد حسنزاده
با تخم مرغ مهربان باش؛ قصههای غرب وحشی ۵شهرام شفیعی
توی پرانتز (۲)سیدسعید هاشمی
خودت داستان بنویسسیمون چشایر
چارلیشاهین راهنما
عروس چاک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سیاوش سرایی
چغندر تا پیاز شکر خدامعصومه ذباح
یک کلاغ چهل کلاغمعصومه ذباح
حالا من میومعصومه ذباح
آش نخورده و دهان سوختهمعصومه ذباح
لطیفه های تصویری و نوشتاری چگونه ساخته می شوند؟محمدرفیع ضیایی
من بدو اژدها بدوجک پریلوتسکی
محله آسایشفرهاد حسنزاده
محله میکروب خانسیدسعید هاشمی
آقای گام و مخفی گاه اسرارآمیزاندی استنتون

نظرات کاربران
کتاب صد و بیست و دوم برنامه مطالعه از طرح کتابخانه همگانی ، جالب بود
من عاشق نویسندشم امضاشم دارم
.واقعا عالی بود
بامزه بود
به نظرم برای نوجوان ها مناسب است تا سنین بالاتر به هر حال طنز قوی نداشت و من ارتباط برقرار نکردم
واقعا هرچی بگم کمه ۵ تا ستاره هم کمه عالیی بود😘😘😘😘😘😊😊😊😚😚😚😚😙😙😙😗😗😗😀😀😀
عالی بود هر کی میگه خوب نیست اشتباه کرده
عالیییی
به نظرم واقعا معمولی بود شاید هم یه ذره لوس🤨
گفتگوی پرنده فصل یکی مونده به اخر خنده روی لبم ترکاند