با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
جهنم بهشت

دانلود و خرید کتاب جهنم بهشت

۴٫۰ از ۵۹ نظر
۴٫۰ از ۵۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب جهنم بهشت  نوشته  جومپا لاهیری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب جهنم بهشت

«جهنم بهشت»داستان کوتاهی از جومپا لاهیری(-۱۹۶۷)، نویسنده هندی-آمریکایی برنده جایزه ادبی پولیتزر، از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۴۲ دقیقه

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۶)
سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۶/۱۰

در عین سادگی, خیلی زیبا بود 👌📙

نابغه
۱۳۹۶/۰۳/۲۲

از لاهیری تا به حال هیچی نخونده بودم اصولا اونقدرها با جو همراه نمی شم ترجیح می دم چیزی که خودم دوست دارم بخونم حتی اگه اون یک کتاب نوجوانان باشه با یک سوژه ساده تنها باری که تو زندگیم

- بیشتر
samaneh
۱۳۹۵/۱۱/۲۹

زیبا و غم انگیز...از بین رفتن هویت و فرهنگ...روی کار اومدن بی بندی...جای بسی تامل

ذات زیبا
۱۳۹۶/۰۷/۲۶

دوست داشتم.قلم جومپالاهیری بسیار روان و تاثیر گذار است...

ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۷/۰۸/۳۰

نکته‌ای برای اضافه کردن به خواننده نداشت داستان رو زیبا و روون نوشته بود ولی خود داستان تلخ و کمی هم قابل پیش‌بینی بود... اتفاق غیرمنتظره‌ای نداشت و یه روند عادی داشت در یک کلام: لذیذ نبود

Dare Pit
۱۳۹۷/۰۹/۱۴

نه، به نظرم عالی نبود، افتضاحم نبود. خیلی معمولی و روون... یه روایت معمولی برای اوقات بی کاری. لذت نبردم فقط وقت گذروندم🙂

مریم
۱۳۹۷/۰۶/۰۹

خیلی جالب بود. این خانم از نویسنده های مورد علاقه من هستند. یکی از داستان های کوتاه ایشان را به صورت صوتی و با صدای استاد بهروز رضوی شنیدم که بسیار لذت بردم

nh74
۱۳۹۷/۰۵/۱۹

داستان خوبی بود. به نظر من طلاق اون دو نفر ربطی به اختلاف فرهنگی نداشت، باید دید ذات یه آدم چجوریه. بعضیا ذاتا به چیزی که دارن قانع نیستن. و اینکه سنتی بودن همیشه مانع پیشرفته، و پیروی از سنت جزء غیرعاقلانه

- بیشتر
A.🍁
۱۳۹۶/۰۸/۰۱

خیلی خوب بود خوب هم ترجمه شده بود مرسی طاقچه

mahdieh farjudian
۱۳۹۷/۰۱/۰۸

عالی بود.... ساده، بی هیچ قل و غشی، قابل لمس و لطیف... ممنون برای این داستان زیبا، ممنون که رایگان در اختیار ما قرارش دادید.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۶)
هر از گاهی خوشش می‌آمد در جمع‌های گوناگون یادآوری کند، بدون اینکه هیچ ربط خاصی داشته باشد، که روس‌های زمان استالین از زور گرسنگی مجبور بوده‌اند چسب پشت کاغذ‌ دیواری‌ها را بخورند
🅜🅔🅗🅓🅘
توی مهمانی‌ها، دبورا نهایتاً خیلی مؤدبانه یک گوشه می‌نشست و با من بازی می‌کرد. بیشتر برای راحت‌شدن از دست زن‌های بنگالی که از او انتظار ادامه‌ی صحبت‌هایشان را داشتند
سیّد جواد
ممکن بود یک نفر فکر کند پدر به سرزدن‌های مداوم عمو پراناب و تأثیری که روی رفتار و حالت مادرم داشته کمی حسودی‌اش می‌شود، یا حداقل کمی بدگمان است، اما حدس من این است که پدرم به خاطر هم‌نشینی‌ای که عمو پراناب فراهم کرده بود خود را مدیون او می‌دانست و از حس مسئولیتی که نسبت به مجبورکردن مادرم برای ترک هندوستان داشت راحت شده بود. و شاید خوشحال بود که می‌دید مادرم برای این تغییر خوشحال است.
سیّد جواد
دو تا بوقلمون حاضر شده بود؛ یکی شکم‌پر با سوسیس و یکی بدون آن. دهنم با این غذا آب افتاده بود، اما می‌دانستم بعداً، در راه برگشت به خانه، مادرم شکایت خواهد کرد که غذا بی‌مزه و کم‌ادویه بود.
سیّد جواد
او برای مادرم اولین و به نظرم، تنها خوشبختی حقیقی‌ای را به ارمغان آورده بود که در زندگی‌اش احساس کرده بود. فکر نمی‌کنم حتی تولد من هم آن قدر او را خوشحال کرده باشد. من مدرک ازدواج او با پدرم بودم. نتیجه‌ای پیش‌بینی‌‌شده از زندگی‌ای که او برای انجام‌دادنش بزرگ شده بود، اما عمو پراناب فرق می‌کرد. او اتفاق کاملاً غیرمنتظره‌ای در زندگی مادرم بود.
Shirin
«قبلاً خیلی فرق داشت. نمی‌فهمم چطور یه نفر می‌تونه اون قدر یهویی عوض بشه. فرقش مثل جهنم و بهشت می‌مونه».
Shirin
بعد از عروسی، وقتی به سمت خانه می‌رفتیم، برای اولین بار و نه آخرین بار، در زندگی‌ام، به مادرم گفتم که ازش متنفرم.
farzane
من کسی نبودم که او را نجات دادم، یا پدرم، بلکه همسایه‌ی بغلی‌مان، خانم هولکام، کسی که مادرم هیچ وقت با او دوست نبوده. آمده بوده تا برگ‌های داخل حیاط را جمع کند، مادرم را صدا زده و گفته که چه غروب زیبایی است! «دیدم مدتیه اینجا وایسادین و بهش نگاه می‌کنین!» مادرم موافقت کرده و بعد برگشته داخل خانه. وقتی که من و پدرم آن شب آمدیم خانه، او داخل آشپزخانه بود و برای شام‌مان برنج می‌پخت، طوری که انگار یک روز مثل بقیه‌ی روزها بود.
_Fariba_
من شروع کردم به خارج‌شدن از دوران دختربچگی و ورود به دوره‌ی راهنمایی و زیادشدن علاقه‌ی پسرهای امریکایی کلاسمان به خودم.
f_altaha
شروع کردم به مخفی‌کردن بقیه‌ی چیزها از او.
Shirin

تجربه بهتر در اپلیکیشن