
کتاب بی خود و بی جهت
معرفی کتاب بی خود و بی جهت
کتاب بی خود و بی جهت (Apropos of Nothing) نوشته وودی آلن، روایتی طولانی، پرجزئیات و سرشار از شوخیهای تند و تیز او دربارهی زندگی شخصی، خانوادگی و مسیر کاریاش است. وودی آلن در این مموار از کودکیاش در بروکلین، خانوادهی یهودی پرهیاهو، رابطهی پیچیدهاش با پدر و مادر، شیفتگی زودهنگامش به سینما و شعبدهبازی و بعدتر ورودش به دنیای کمدی و نمایش میگوید. پویا بهاریخرم این اتوبیوگرافی را برای نشر شورآفرین ترجمه کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بی خود و بی جهت
کتاب بی خود و بی جهت، خودزندگینامهی وودی آلن، فراتر از یک خاطرهنگاری معمولی، سفری طنازانه و در عین حال صریح به لایههای زیرین ذهن یکی از خلاقترین فیلمسازان دنیا است. آلن با لحن منحصربهفرد خود که آمیزهای از خودکمبینی، شوخطبعی گزنده و بدبینی فلسفی است، بروکلینِ دههی ۴۰ را به شکلی زنده احیا میکند. او با ترسیم تضاد میان مادری حسابگر و پدری ماجراجو و بیخیال، ریشههای همان شخصیت روشنفکر مضطرب و یهودی را فاش میکند که بعدها به نماد سینمای او تبدیل شد. ساختار روایی کتاب، بازتابی از ذهن پرشتاب و خلاق آلن است؛ جایی که نفرت از مدرسه و ملال واقعیت، او را به سمت جادوی تاریک سالنهای سینما و دنیای شعبدهبازی سوق میدهد. او با ظرافت توضیح میدهد که چگونه نیویورک روی پرده و موسیقی جاز، برایش از حقیقت زندگی ملموستر بودهاند. آلن در این روایت، تنها به بازگویی موفقیتها نمیپردازد، بلکه با صداقتی بیپرده، از ترسها، شکستها و آن جهانبینی بدبینانهای سخن میگوید که در آن هنر تنها پناهگاهی موقت در برابر پوچی هستی است. این کتاب، کالبدشکافی مسیر تبدیل شدن یک پسربچهی بروکلینی عاشق فیلمهای گانگستری، به کارگردانی است که زبان طنز را به ابزاری برای مواجهه با عمیقترین اضطرابهای بشری بدل کرد.
خلاصه کتاب بی خود و بی جهت
بی خود و بی جهت در لایهی اول، روایت رشد یک پسر یهودی در بروکلین است که در خانوادهای پر از فقر، قمار، دعواهای زناشویی و در عین حال محبت خالهها و پدربزرگها بزرگ میشود. آلن از همان ابتدا نشان میدهد که چطور سه حادثهی ساده میتوانست مانع تولد یا بقای او شود: نجات معجزهآسای پدرش از غرقشدن قایق در جنگ، ماجرای دزدیدن انگشتر الماس و بههمخوردن موقت نامزدی والدینش و پرستاری که او را در پتو پیچیده و تا مرز خفهکردن پیش رفته است. در بخشهای بعدی، کتاب بهتفصیل به کودکی و نوجوانی آلن میپردازد: پولتوجیبیهای غیرمعمول بالا که از پدر قمارباز میگیرد، شیفتگیاش به شعبدهبازی و تمرینهای وسواسگونه با ورق و سکه، فرار از مدرسه و پناهبردن به موزهها و سینماها، و کشف تدریجی نقاشی مدرن.
کتاب در ادامه نشان میدهد که چگونه سینما، رادیو و بعدتر وادویل و کمدی، راه فرار آلن از واقعیت میشوند. سالن میدوود و بعد سالن فلتبوش، با سانسهای دو فیلمه، کارتونها، سریالهای هفتگی و اجرای زندهی کمدینها و نوازندهها، برای او حکم دانشگاه دارند. او با دقت جوکها، تقلید صداها و ساختار اجراها را یادداشت میکند و کمکم از شعبدهباز نوجوانی که ترفندهایش تماشاگر را خسته میکند، به کسی تبدیل میشود که میفهمد خندهی تماشاگر بیشتر از خود حقهها به لحن و شخصیت روی صحنه وابسته است. همزمان، تجربههایش در مدرسه، کلاس عبری، رابطه با دخترها، بازی در تیمهای بیسبال و سافتبال و حتی پوکر، بهانهای میشود برای شوخی با مذهب، آموزش رسمی، اخلاق طبقهی متوسط و تصویر کلیشهای روشنفکر که دیگران به او نسبت میدهند.
در لایهی عمیقتر، بی خود و بی جهت تلاشی است برای کنارآمدن با تناقضها: عشق به جادو و نفرت از واقعیت، میل به فرار از بروکلین و وابستگی عاطفی به همان محله، بیاعتمادی به مذهب و در عین حال زندگی در چارچوب خانوادهای کاملاً مذهبی، و از همه مهمتر، فاصلهی بین تصویر عمومی روشنفکر نیویورکی و خودتصویری او به عنوان آدمی تنبل، کمکتابخوان و شیفتهی کمیک و گانگسترها. آلن با ترکیب اعتراف، اغراق، خودتحقیری و شوخی، این تناقضها را نه حل میکند نه تئوریزه، بلکه آنها را همانطور که هست نشان میدهد و از دلشان تصویری پرجزئیات و گاه بیرحم از خودش و دنیایی که در آن بزرگ شده ساخته است.
چرا باید کتاب بی خود و بی جهت را بخوانیم؟
این کتاب نشان میدهد که شوخیهای مداوم دربارهی مرگ، پوچی، روابط عاطفی، نیویورک، یهودیبودن و روشنفکری، ریشه در تجربههای بسیار مشخص کودکی و نوجوانی او دارند. این کتاب همچنین نمونهای مفصل از نوعی زندگینامهنویسی است که در آن خط زمانی منظم، جای خود را به جریان آزاد خاطره و شوخی داده است. برای کسانی که به تاریخ فرهنگی نیویورک، سینمای کلاسیک هالیوود، رادیوی قدیمی، وادویل و فضای یهودیان مهاجر علاقهمندند، این کتاب مثل آرشیوی زنده از جزئیات روزمره است، در عین حال، برای خوانندهای که دنبال متنی کمدی است، تقریباً در هر صفحه جملهای خندهدار پیدا میشود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن بی خود و بی جهت به کسانی پیشنهاد میشود که به وودی آلن، تاریخ نیویورک، سینمای کلاسیک هالیوود علاقهمندند یا دوست دارند پشتصحنهی شکلگیری یک کمدین و فیلمساز را از دل خاطرات خانوادگی و نوجوانی ببینند.
درباره وودی آلن
وودی آلن (Woody Allen) (متولد ۱۹۳۵)، کارگردان، نویسنده و کمدین آمریکایی و از مهمترین چهرههای فرهنگ عامه است. او که دوران کودکیاش در بروکلین با شیفتگی به دنیای جادویی وودویل، بیسبال و رمانهای پلیسی سپری شد، مسیر حرفهای خود را از شوخینویسی برای مطبوعات و اجرای استندآپ کمدی در کلوبهای شبانه آغاز کرد. آلن با تکیه بر نبوغ خود در نویسندگی و بازیگری، بهسرعت به کارگردانی صاحبسبک تبدیل شد که پاریس، نیویورک و روابط انسانی را با زبانی آمیخته به طنز، اضطرابهای وجودی و عشق به موسیقی جاز به تصویر میکشد. کارنامهی او شامل مجموعهای از فیلمهایی مثل «منهتن»، «آنی هال»، «هانا و خواهرانش»، و «نیمهشب در پاریس» و آثار مکتوبی همچون «مرگ در میزند»، «هرج و مرج محض» و «جاذبهی صفر» است که وی را به یکی از کمدینهای برتر تاریخ تبدیل کرده است.
نسخههای دیگر کتاب بی خود و بی جهت
- بیخود و بی جهت، ترجمهی لیدا صدرالعلمایی، برج
- هیچ و پوچ، ترجمهی فاطمه باغستانی و مریم حسین نژاد، نسل نواندیش
- به خاطر هیچ، ترجمهی سید علی موسوی، نشر ایجاز
بخشی از کتاب بی خود و بی جهت
«در دفاع از مادرم باید بگم که نتی چری زن فوق العاده ای بود؛ باهوش، پرتلاش و از خودگذشته. وفادار و مهربون و مقبول بود ولی اینجور بگم که از نظر ظاهری جذاب نبود. وقتی سال ها بعد گفتم که مادرم شبیه گروچو مارکسه، همه فکر می کردن شوخی می کنم. تو سال های آخر زندگیش از زوال عقلی رنج می برد و در نود و شش سالگی فوت کرد. به لطف توهمی که داشت، هیچ وقت تواناییش در غر زدن رو که تبدیل به یه فرم هنری کرده بود از دست نداد. پدرم که تو نود سالگیش هم سرحال بود، هرگز یه فکر یا نگرانی خوابشو به هم نریخت. بیداریش هم با هیچ فکری مشوش نشد. فلسفه ش این بود که "سلامت نباشی، هیچی نداری". خردی عمیق تر از تمام تفکر غرب که تو یه تخم مرغ شانسی خلاصه نویسی شده باشه. و سلامتیش رو هم حفظ کرد. پز می داد که "چیزی نمیره رو اعصابم". "خیلی ابلهی اگه بذاری چیزی بره رو اعصابت". مامان سعی می کرد صبورانه توضیح بده. مامان پنج تا خواهر داشت. یکی از یکی زشت تر. و احتمالاً مامان من از همه شون زشت تر بود. بذارید اینجوری بگم؛ تئوری عقده اودیپ فروید که می گه همه ما مردها ناخودآگاه می خوایم پدرمون رو بکشیم و با مادرمون ازدواج کنیم، در مورد مادر من بدجور به سنگ خورد.
متاسفانه با وجود اینکه مادرم والد خیلی بهتری بود، مسئولیت پذیر تر، صادق تر و بالغ تر از پدرِ نه چندان باوجدان و چشم چرونم، ولی پدرمو بیشتر دوست داشتم. همه بیشتر دوستش داشتن. حدس می زنم چون مرد دلنشینی بود و خونگرمیش رو بیشتر نشون می داد، در حالی که مادرم دلی رو به دست نمی آورد. عوضش مادرم بود که جلوی از هم پاشیده شدن خونواده رو می گرفت.»
حجم
۴۳۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۹۵ صفحه
حجم
۴۳۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۹۵ صفحه