
کتاب مختلف الاضلاع
معرفی کتاب مختلف الاضلاع
کتاب مختلفالاضلاع نوشتهی سهند خیرآبادی متنی نمایشی است که نشر شورآفرین آن را منتشر کرده است و در آن دو بازیگر روی صحنه، پیاپی به چهرهها و دورههای مختلف تاریخ و ادبیات و هنر بدل میشوند. این کتاب از دل اجرایی بر صحنه آمده که نخستینبار در سال ۱۳۹۸ با کارگردانی نادر فلاح و بازی میترا حجار و نادر فلاح در سالن سپند اجرا شده و حالا متن کامل آن در قالب نسخهی مکتوب در دسترس قرار گرفته است. ساختار اثر بر پایهی گفتوگوهای طولانی، تند و پرچالش میان شخصیتهایی مثل کشیش و فرانسیسکو گویا، دُنکیشوت و سانچو پانزو، هیتلر و هیملر، سوفوکل و محمد چرمشیر و در پایان سهراب شهید ثالث و سوزنبان بنا شده است. در این متن، تاریخ، هنر، جنگ، دین، قهرمانپروری، شهرت، مرگ، جاودانگی و سرنوشت آدمهای حاشیهنشین تاریخ، در قالب دیالوگهایی گاه طنزآمیز و گاه تلخ، زیر سؤال رفته و وارسی شده است. نویسنده با کنار همگذاشتن این چهرههای نامتجانس، جهانی چندضلعی میسازد که در آن هیچ روایت واحد و مطمئنی از تاریخ و حقیقت باقی نمیماند و مخاطب با لایههای مختلف قدرت، خشونت، هنر و حافظه روبهرو میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مختلف الاضلاع
کتاب مختلفالاضلاع متنی نمایشی از سهند خیرآبادی است که از همان سطرهای آغازین، خود را بهعنوان یک گفتوگوی صحنهای معرفی کرده است: «دو بازیگر روی صحنه حاضر میشوند.» از این نقطه، نمایش با گفتوگوی کشیش و فرانسیسکو گویا شروع میشود و بهتدریج به زنجیرهای از صحنهها و بدلشدنها گسترش پیدا میکند. ساختار کتاب بر پایهی چند بخش پیدرپی است که در هر کدام، همان دو بازیگر به شخصیتهای دیگری تبدیل میشوند و جهان تازهای را پیش چشم مخاطب میگذارند. در بخش نخست، کشیش و گویا دربارهی گناه، هفت گناه کبیره، نقش کلیسا، جایگاه هنرمند، تفسیر اثر هنری و نسبت هنر و قدرت بحث میکنند؛ از نقاشی خانوادهی سلطنتی کارلوس چهارم تا تابلوی سومِ می ۱۸۰۸، از مفهوم «چوپان و گله» تا این جملهی کلیدی که «هنرمند بعد خلق اثرش مرده محسوب میشه». در ادامه، همان دو بازیگر به دُنکیشوت و سانچو پانزو بدل میشوند و صحنهای طولانی از پرسش و پاسخهای ظاهرا ساده اما فلسفی شکل میگیرد؛ پرسشهایی دربارهی صلح و جنگ، مرگ اول و دوم، زندهبودن و زندگیکردن، احمقِ شجاع و شجاعِ احمق، تکرار، تلفظ و ماندن در خاطره. در بخشهای بعدی کتاب مختلفالاضلاع، دو بازیگر به هیتلر و هیملر تبدیل میشوند و صحنهای رادیویی و جنگی شکل میگیرد که در آن، فاصلهی میان اغراق و واقعیت در گزارش جنگ، زیر ذرهبین قرار گرفته است؛ از نابودکردن «هزار و هفتصد جنگنده» تا «میلیونها نفر از نیروهای دشمن» و در مقابل، اعتراف هیملر که «صف پشت صف در حال نابود شدن هستیم». این صحنه، بحثی دربارهی جاودانگی، شهرت، مرگ، نقش معلمان و فیلسوفان در تاریخ خشونت و نسبت هنر و جنگ را پیش میکشد. سپس دو بازیگر به سوفوکل و محمد چرمشیر بدل میشوند و گفتوگویی طولانی دربارهی تئاتر، قهرمان، ترس نویسنده، منطق، تاریخ تئاتر، جایگاه متون کلاسیک، مفهوم «نویسا» و «نویسنده» و سرنوشت متنها در تاریخ شکل میگیرد. در پایان، سهراب شهید ثالث روی صحنه میآید و در کنار سوزنبان، از دو وجه تاریخ حرف میزند: تاریخ آدمهای «بُلد» و تاریخ آدمهای حاشیهای که فقط یک جملهی تکراری دارند؛ جملهای مثل «از کار بیکار شدم!». این پایان، بحثهای قبلی دربارهی تاریخ، جاودانگی، مربعبودن دنیا و چندضلعیبودن روایتها را به هم پیوند میزند و نمایش را به نقطهی «پایان» میرساند.
خلاصه کتاب مختلف الاضلاع
در مختلفالاضلاع، سهند خیرآبادی با استفاده از فرم نمایش دو نفره، مجموعهای از صحنههای پیوسته میسازد که هر کدام حول یک جفت شخصیت تاریخی یا ادبی میچرخد و یک محور فکری را پیش میکشد. در صحنهی نخست، کشیش و فرانسیسکو گویا روبهروی هم قرار گرفتهاند. کشیش خود را «جانشین خدا روی زمین» میداند و وظیفهی کلیسا را «کشتن خطاهای همیشگی انسان» معرفی میکند و گناه را در قالب هفت گناه کبیره دستهبندی میکند. گویا در مقابل، خود را «همکار خداوند روی زمین» مینامد و کار هنرمند را همسنگ آفرینش میبیند. بحث آنها از نقاشی خانوادهی سلطنتی کارلوس چهارم و حضور شبحوار خود گویا در پسزمینهی تابلو شروع میشود و به این پرسش میرسد که قدرت واقعی در دست چه کسی است: درباریان ابله یا هنری که بلاهت قدرت را میبیند و به آن لبخند میزند. آنها دربارهی تابلوی سومِ می ۱۸۰۸، جایگاه شورشیان و سربازان، نور و تاریکی، تفسیر اثر هنری و این جملهی بحثبرانگیز که «تفسیر هنر با هنرمند نیست، با مخاطبه» جدل میکنند. گفتوگو به استعارهی چوپان و گله، نقش کلیسا در رامکردن انسانها، نسبت شیطان و شغل کشیش و در نهایت، سکوت خدا در برابر دعای گویا میرسد؛ سکوتی که گویا آن را «هیچ چی ترسناکتر از نبودن پاسخ» توصیف کرده است. در صحنهی بعد، همان دو بازیگر به دُنکیشوت و سانچو پانزو تبدیل میشوند و زنجیرهای از پرسش و پاسخهای ظاهرا ساده اما لایهدار شکل میگیرد. دُنکیشوت از سانچو میپرسد صلح بهتر است یا جنگ، مرگ بهتر است یا زندگی، حیوان بهتر است یا انسان، و سانچو اغلب گزینهای را انتخاب میکند که «تلفظش برایم سخت بود» یا «اموال خودم را بیشتر دوست دارم». این بازی زبانی، به بحثی دربارهی «فقط زندهبودن» در برابر «زندگیکردن»، مرگ اول (در جسم) و مرگ دوم (در خاطره)، ماندگاری احمقها و شجاعها در حافظهی جمعی و نقش تکرار در سختشدن کلمات میرسد. آسیاب بادی به استعارهای برای چرخ زمان و حلشدن «اول و دوم» در هم تبدیل میشود و دُنکیشوت در پی جاودانگی در خاطره، به فکر حلشدن در چرخ آسیاب میافتد؛ جایی که سانچو او را «شجاعِ احمقی» مینامد که حماقتش بر شجاعتش میچربد. در بخش هیتلر و هیملر، محور اصلی، فاصلهی میان اغراق و واقعیت در روایت جنگ است. هیملر در بیسیم، آمارهای دقیقتری از تلفات و شکستها میدهد و هیتلر در میکروفون، همان دادهها را با اغراق و وارونگی به «ملت بزرگ من» اعلام میکند. آنها دربارهی جاودانگی، نقش مرگ در شهرت، نسبت فیلسوفان و شاگردان جنگطلبشان، و این گزاره که «شهرت همیشه یه پاش تو مرگه» گفتوگو میکنند. هیتلر از نقاشیهایش، ردشدن از دانشگاه هنر، و این تصور که شاید اگر زبان منتقدانش کمی اغراقآمیزتر بود، جنگی در کار نبود، حرف میزند و در عین حال، بر میل خود به شنیدن نامش «قبل از مرگ، بارها و بارها» تأکید کرده است. در صحنهی سوفوکل و محمد چرمشیر، بحث به تئاتر، قهرمان، ترس نویسنده و تاریخ نمایش کشیده میشود. سوفوکل از نزول قهرمان، ترس نویسندههای امروز، و نمایشنامههایی که بهجای خدایان و پادشاهان، از «کبریتفروش» و ترسهای کوچک حرف میزنند، انتقاد میکند. او از رولان بارت و تمایز «نویسا» و «نویسنده» حرف میزند، از اینکه از ۱۲۳ متنش فقط ۷ متن باقی مانده، و از اینکه تئاتر اگر واقعا پیشرفت کرده بود، متون او هنوز روی صحنه نبود. چرمشیر در پاسخ، از برداشتهای متنوع از متون کلاسیک، منشوریبودن آنها و قدرت قلم نسل سوفوکل دفاع میکند و در عین حال، از وضعیت امروز تئاتر، جنگهای پنهان، و ضرورت زیادنوشتن برای اینکه «اگه واسه خودت ننویسی، به جات مینویسن» میگوید. در پایان، سهراب شهید ثالث روی صحنه میآید و در کنار سوزنبان، دو وجه تاریخ را توضیح میدهد: تاریخ آدمهای «پیدا» و تاریخ آدمهای حاشیهای که فقط یک جملهی تکراری دارند؛ مثل سوزنبان که مدام میگوید «از کار بیکار شدم!». شهید ثالث از این میگوید که بزرگترین اتفاقات تاریخ به بندهای باریک و رخدادهای کوچک وصلاند؛ از لهجهی ناپلئون در مدرسهی فرانسوی تا سقطنشدن صدام، پذیرشنشدن هیتلر در دانشگاه هنر، یا گفتوگوی سادهی یک زن و مرد در کتابفروشی که میتواند به تولد ویکتور هوگو منجر شود. در نهایت، او دنیا را نه گرد و نه مربع، بلکه جایی توصیف میکند که در آن، بعد از همهی تلاشها، یک نفر میآید و میگوید: «از کار بیکار شدم!» و نمایش با همین جمله و لبخند شهید ثالث به پایان میرسد.
چرا باید کتاب مختلف الاضلاع را بخوانیم؟
خواندن مختلفالاضلاع بهخاطر شیوهی خاص کنار همگذاشتن شخصیتهای تاریخی، ادبی و هنری، تجربهای متفاوت از مواجهه با تاریخ و هنر فراهم میکند. این متن، بهجای روایت خطی، از دل گفتوگوهای زنده و پرکشمکش میان چهرههایی مثل گویا و کشیش، دُنکیشوت و سانچو، هیتلر و هیملر، سوفوکل و چرمشیر، و شهید ثالث و سوزنبان، پرسشهایی دربارهی گناه، قدرت، تفسیر اثر هنری، نقش کلیسا، قهرمانپروری، مرگ، جاودانگی، ترس نویسنده، جایگاه متون کلاسیک و سرنوشت آدمهای حاشیهای تاریخ طرح کرده است. این کتاب، همزمان چند سطح را پیش میبرد: سطح طنز و بازی زبانی، سطح تأمل فلسفی و تاریخی، و سطحی که در آن، خود تئاتر و نوشتن زیر ذرهبین قرار میگیرد. دیالوگها، پر از ارجاع به نقاشی، ادبیات، فلسفه و سینماست و در عین حال، از خلال مثالهای مشخص (مثل تابلوی سومِ می ۱۸۰۸، مرگ اول و دوم، آمارهای جنگ، هفت متن باقیماندهی سوفوکل، سوزنبان طبیعت بیجان) مفاهیم抽象ی مثل حافظه، تکرار، اغراق، واقعیت و تاریخ را ملموس کرده است. برای کسانی که به تئاتر، تاریخ اندیشه، نسبت هنر و قدرت و سرنوشت قهرمانان و فراموششدگان علاقهمند هستند، این متن میتواند میدان بازی و فکر باشد؛ متنی که هم امکان اجرا روی صحنه را دارد و هم بهعنوان یک اثر خواندنی، ذهن را درگیر میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن مختلفالاضلاع به کسانی پیشنهاد میشود که به تئاتر و نمایشنامهخوانی، تاریخ هنر و ادبیات، بحثهای فلسفی دربارهی مرگ، جاودانگی و قدرت، و همچنین به گفتوگوهای بینمتنی میان شخصیتهای تاریخی و ادبی علاقهمند هستند. این کتاب به دانشجویان و علاقهمندان رشتههای تئاتر، ادبیات نمایشی، مطالعات فرهنگی و سینما نیز پیشنهاد میشود که در پی متنی برای تحلیل، اقتباس یا اجرا هستند.
بخشی از کتاب مختلف الاضلاع
«دن: مرگ بهتر است یا زندگی؟ سانچو: مرگ. دن: چرا؟ سانچو: کلامِ دوم تلفظش برایم سخت بود. دن: سانچو؟ سانچو: به گوشم ارباب. دن: سانچو تو تا بهحال زندگی کردهای؟ سانچو: ابدن. دن: پس الان چه غلطی میکنی؟ سانچو: همان که در سوالِ آخر، دومی بود. دن: پس چرا میگویی تلفظش برایت سخت بود؟ سانچو: چون تاکنون نشنیدهام. دن: سانچو تو تاکنون زندگی را نشنیدهای؟ سانچو: اکنون شنیدم. اما، درکاش نمیکنم. دن: تو زندگی نمیکنی؟ سانچو: خیر ارباب. من فقط زندهام. دن: برای چه؟ سانچو: برای شما. دن: من خود فقط زندهام. سانچو: پس در نتیجه همه فقط زندهاند. دن: شاید ما فقط زندهایم. سانچو: مگر جز ما کسی دیگر هم هست؟ دن: خرِ شل تو، اسبِ چلاق من. سانچو: خرِ شل من، اسبِ چلاق شما. دن: سانچو؟ سانچو: به گوشم ارباب. دن: خرِ شلِ تو بهتر است یا اسبِ چلاقِ من؟ سانچو: خرِ شلِ من. دن: چرا؟ سانچو: به دو دلیل، اول آنکه کلامِ دوم تلفظش برایم سخت بود، دوم آنکه اموالِ خودم را بیشتر دوست دارم. دن: عالیجناب بهتر است یا سانچو؟ سانچو: عالیجناب. دن: چرا؟ سانچو: کلامِ دوم تلفظش برایم سخت بود.»
حجم
۲۱٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۶ صفحه
حجم
۲۱٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۶ صفحه