
کتاب دراماتورژ
معرفی کتاب دراماتورژ
کتاب دراماتورژ نوشتهی سهند خیرآبادی اثری نمایشی است که نشر شورآفرین آن را منتشر کرده است. این کتاب متن کامل یک نمایش دونفره را در اختیار مخاطب میگذارد؛ نمایشی که پیشتر در سال ۱۳۹۷ توسط گروه «هِ» و با بازی هامون سیدی و صحرا اسداللهی و تهیهکنندگی سعید هنرآموز در عمارت نوفللوشاتو روی صحنه رفته است. در این کتاب، صحنهای ساده اما پرجزئیات از اتاق تست بازیگری تئاتر شکل میگیرد؛ اتاقی پر از پوسترها، عکسها و نشانههای جهان تئاتر که تبدیل به میدان جدال کلامی و فکری میان دو شخصیت «زن» و «مرد» میشود. گفتوگوهای طولانی، شوخیهای بینامتنی، ارجاعهای مداوم به تاریخ تئاتر، سینما، فلسفه و سیاست و بازی با مفهوم رزومه، شهرت، دروغ و اصالت هنری، شاکلهی اصلی این متن را میسازد. دراماتورژ در قالب دیالوگهای تند، پرریتم و گاهی آگاهانه اغراقآمیز، رابطهی قدرت میان کارگردان/بازیگر، نویسنده/متن و هنرمند/سرمایه را به چالش کشیده است و در دل یک موقعیت ظاهراً سادهی تست بازیگری، به مسئلهی مالکیت اثر هنری و سوءاستفاده از هنرمندان کمقدرت میپردازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دراماتورژ
کتاب دراماتورژ متنی نمایشی از سهند خیرآبادی است که تماماً بر پایهی گفتوگو میان دو شخصیت «زن» و «مرد» پیش میرود. صحنهی واحد نمایش، اتاق مخصوص تست گرفتن از بازیگران تئاتر است؛ فضایی که با پوسترها، عکس بازیگران، درامنویسان و اندیشمندان تئاتری و فلسفی احاطه شده و از همان ابتدا نشان میدهد که قرار است بحثی جدی دربارهی خودِ تئاتر و مناسبات آن شکل بگیرد. نمایش با ورود مردی میانسال و ظاهراً سادهپوش به این اتاق و مواجههاش با زنی جوانتر، جذاب و جدی آغاز میشود. زن در جایگاه کارگردان/مسئول تست نشسته و مرد برای گرفتن نقش آمده است. آنچه در ادامه رخ میدهد، یک گفتوگوی طولانی، پر از ادعا، دروغ، افشاگری، شوخی و جدل است که بهتدریج از یک مصاحبهی سادهی بازیگری فراتر میرود و به بازجویی متقابل دربارهی هویت، گذشته، رزومه و اخلاق هنری تبدیل میشود. در طول متن، بارها به اجراهای واقعی، جشنوارههای دانشجویی، جشنوارهی فجر، سالنهای تئاتر شهر، نام کارگردانان و نمایشنامهنویسان ایرانی و خارجی، فیلمهای سینمایی و چهرههای جهانی مثل آل پاچینو، اروین یالوم، شکسپیر، نیچه، دکارت، کانت، گروتوفسکی و دیگران ارجاع داده شده است. کتاب دراماتورژ در یک خط روایی پیوسته و بدون فصلبندی کلاسیک، اما با تغییرات پیاپی در لحن و سطح تنش، پیش میرود. با این حال میتوان در دل متن، چند بخش متمایز تشخیص داد: بخش آغازین که به رزومهسازی و دروغپردازی مرد دربارهی گذشتهی هنریاش میپردازد؛ بخش میانی که در آن بحثهای نظری دربارهی اصالت تئاتر، دراماتورژی، نقد، فلسفه، فردیت، جنسیت و تاریخ تئاتر مطرح میشود؛ و بخش پایانی که گره اصلی نمایش یعنی مالکیت نمایشنامهی مختلفالاضلاع و رابطهی زن با نویسندهی واقعی متن، بهرام، آشکار میشود. خود نمایشنامهی مختلفالاضلاع در دل کتاب دراماتورژ حضور پررنگی دارد و شخصیتها دربارهی اپیزودهای مختلف آن مثل دنکیشوت و سانچو پانزا، هیتلر و هیملر، کیکاووس و افراسیاب، دزد و پلیس، کیارستمی و دوربین، چرمشیر و سوفوکل، شمر و امام حسین و اپیزود سیاه و مبارک صحبت میکنند. این ساختار، کتاب را به اثری تبدیل کرده است که هم دربارهی یک نمایش است و هم دربارهی فرایند شکلگیری، مصادره و نقد همان نمایش؛ نوعی بازی آینهای میان متن اصلی و متنی که در دل آن مورد بحث قرار میگیرد.
خلاصه کتاب دراماتورژ
در مرکز کتاب دراماتورژ، موقعیتی ساده قرار دارد: مردی به نام سیاوش طارمی (که ترجیح میدهد سیا صدایش کنند) برای تست بازیگری وارد اتاقی میشود که زنی کارگردان/بازیگر پشت میز آن نشسته است. زن از او رزومه و بروشور میخواهد و مرد مشتی بروشور روی میز میریزد؛ از همینجا بازی دروغ و اغراق شروع میشود. او ادعا میکند در نمایشهای مختلفی بازی کرده، تندیس گرفته، داور جشنواره بوده، با کارگردانانی مثل بهرام بیضایی و رحمانیان کار کرده، در حاشیهی جشنوارهی فجر روی صحنه رفته، در فیلم پرویز بازی کرده، در پروژهی هالیوودی راه کارلیتو کنار آل پاچینو بوده، با شان پن عکس دارد، در آمریکا ۱۹ سال زندگی کرده، در دانشگاه ییل دکترای فلسفهی هنر گرفته و پایاننامهاش دربارهی «فردیت در فراشد نیچه» بوده است. زن مدام این ادعاها را به چالش میکشد، اما هر بار مرد با سندی تازه، عکسی در موبایل، پاسپورت، یا ارجاعی دقیق، مرز میان دروغ و واقعیت را مخدوش میکند. بهتدریج بحث از رزومه به نظریه میرسد. مرد از دکارت، کوجیتو، کانت، نیچه، سیمون دو بوار، فردیت و انسانیت حرف میزند و در عین حال ادعا میکند نظریههایش الهامبخش کتابهایی مثل وقتی نیچه گریست بوده است. او دراماتورژی، نقد تئاتر، اصالت اثر، کپیکاری و «تئاتر رذل» را تعریف میکند و حتی شکسپیر و سوفوکل را بهخاطر «گافهای تاریخی» نقد میکند. زن هم بیکار نمینشیند؛ از گروتوفسکی، موندریان، چیشلاک و تمرینهای بیان و بدن مثال میآورد، قطعهای از تیتوس آندرونیکوس را به انگلیسی و به شکل رپ اجرا میکند و نشان میدهد که فقط یک کارگردان سطحی نیست. در میانهی این جدلها، نمایشنامهای به نام مختلف الاضلاع محور گفتوگو میشود؛ متنی چنداپیزودی دربارهی «دوتاییهای تاریخ» که زن میگوید خودش نوشته و قرار است آن را کارگردانی و در آن بازی کند. مرد ابتدا متن را نقد میکند، بعد ادعا میکند خودش نویسندهی آن است و حتی دیالوگهای بخشهایی از متن را از حفظ میخواند. با پیش رفتن گفتوگو، لایهی پنهان ماجرا آشکار میشود: زن در زندگی شخصیاش با نویسندهای جوان به نام بهرام در رابطه است؛ کسی که از نظر مالی و عاطفی به او وابسته شده و زن با سفته و تهدید، او را در خانهی خود نگه داشته است. مرد نشان میدهد که از جزئیات زندگی زن و بهرام خبر دارد، از همسایهی پیر، از تلویزیون متصل به اینترنت، از وبلاگ خودش و از اینکه چگونه با بهرام ارتباط گرفته است. در نهایت، با پخش ویسهای تلگرامی بهرام، روشن میشود که خود بهرام از مرد خواسته نمایشنامهی مختلف الاضلاع را به اسم او اجرا کند تا نامش در فضای هنری زنده بماند. زن در برابر این واقعیت، هم از نظر اخلاقی و هم حرفهای فرو میریزد؛ امضای برگهای را میپذیرد که در آن هرگونه حق خود را نسبت به متن واگذار میکند. اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود: مرد علاوهبر مالکیت متن، کارگردانی اثر را هم میخواهد و در پایان، با جملهای که پیشتر از زبان زن شنیده شده بود، مرز میان هنرمند و عابربانک را زیر سؤال میبرد: «هنرمند شدنی نیست، بودنییه.»
چرا باید کتاب دراماتورژ را بخوانیم؟
کتاب دراماتورژ اثری است که در یک فضای محدود و با تنها دو شخصیت، طیفی گسترده از موضوعات مرتبط با تئاتر و هنر معاصر را پیش میکشد؛ از رزومهسازی و دروغپردازی در فضای هنری تا مسئلهی مالکیت متن، رابطهی قدرت میان کارگردان، بازیگر و نویسنده، و نسبت هنر با پول و شهرت. دیالوگهای طولانی، پرجزئیات و پرارجاع این کتاب، نوعی آینهی اغراقشده از مناسبات پشتصحنهی تئاتر و سینما ارائه کرده است؛ جایی که نامها، جشنوارهها، بروشورها و عکسها تبدیل به ابزار قدرت میشوند. خواندن این متن، امکان همراهی با یک جدال فکری و عاطفی را فراهم میکند که مدام جای قربانی و متهم را عوض میکند و اجازه نمیدهد بهسادگی یکی از دو شخصیت را «حق» و دیگری را «باطل» دانسته شود. دراماتورژ برای کسانی که به گفتوگوهای پرکشمکش، بازیهای زبانی، شوخیهای بینامتنی و ارجاعهای مکرر به تاریخ تئاتر، فلسفه و سینما علاقه دارند، تجربهای متفاوت است. این کتاب نشان میدهد چگونه یک اتاق تست بازیگری میتواند به صحنهی بازجویی از ساختارهای قدرت در هنر تبدیل شود؛ چگونه یک نمایشنامهی درونمتنی مثل مختلف الاضلاع میتواند هم موضوع دعوا باشد و هم ابزار افشاگری. همچنین، متن بهخوبی تنش میان «اصالت هنری» و «سرمایه» را در قالب دیالوگهایی تند و گاه طنزآمیز به تصویر کشیده است؛ از جمله در بحثهای پایانی دربارهی اینکه «تا زمانی که پول تئاتر نباشه، تئاتری وجود نداره». برای کسانی که به خواندن نمایشنامه علاقهمندند، این کتاب نمونهای از متنی است که هم به اجرا فکر کرده است و هم به خواندهشدن روی صفحه، و در هر دو سطح، مخاطب را درگیر میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
به کسانی پیشنهاد میشود که به تئاتر، نمایشنامهخوانی و پشتصحنهی تولید آثار نمایشی علاقه دارند؛ به دانشجویان و علاقهمندان رشتههای تئاتر، بازیگری، کارگردانی و نمایشنامهنویسی؛ به کسانی که درگیر پرسشهایی دربارهی اصالت اثر هنری، رزومهسازی، شهرت و رابطهی هنر و سرمایه هستند؛ و به خوانندگانی که از دیالوگهای طولانی، پرارجاع و جدلی لذت میبرند.
بخشی از کتاب دراماتورژ
«مرد: من، کسی هستم که تو میتونی بفهمی دروغ گفتم، ولی نمیتونی ثابت کُنی که دروغ گفتم. میدونی کجاش بده؟ اونجاش که فقط دروغه که معلوم میشه دروغه؛ اونی که نمیتونی ثابتاش کُنی دورغه اسماش یه چیزِ دیگهست؛ بهش میگن «واقعیتِ بزرگ». چیزی که از حدِ مغزِ نفرِ روبرو بزرگتره. زن: بشین. مرد مینشیند. چقدر بهت پول بدم؟ مرد: بابتِ؟ زن: گوشیِ موبایلات. مرد: سیصد میلیارد تومن. زن: چی؟ مرد: قیمتاش اینه. میدی؟ زن: تو تا حالا بالایِ یه میلیارد پولُ از نزدیک دیدی؟ مرد: نه. ولی همیشه دوست داشتم برایِ اولین بار با سیصد برابرِ یه میلیارد روبرو بشم. این تیکه کلامه منه همیشه... از بهرام بپرس. زن خودخوری میکند. زن: من بهت سیصد میلیون میدم. خوبه؟ مرد: بهرام سیصد میلیون میارزه؟ زن: خیانتاش به من آره. میارزه. مرد: نمیدونستم داشتنِ تلگرام خیانت محسوب میشه. زن: تویِ رابطهٔ ما این خیانت محسوب میشه. مرد: خب به جایِ سیصد میلیون خرج کردنِ اینجا، برو پنج میلیون بده یه گوشی برایِ بهرام بخر، سی سالم به عمرِ رابطهتون اضافه کُن. زن: اون به تو ربطی نداره. مرد: من متنُ میخوام. همین. زن: که به اسمِ خودت اجرا کُنی؟ مرد: تو فکر کن به اسمِ بهرام. زن: که چی بشه؟ که میخوای بهش لطف کُنی؟ مرد: نه. متنُ که اون ننوشته!»
حجم
۳۱٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۶ صفحه
حجم
۳۱٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۶ صفحه