دانلود و خرید حکایت دولت و فرزانگی ترجمه گیتی خوشدل
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب حکایت دولت و فرزانگی

کتاب حکایت دولت و فرزانگی

نویسنده:مارک فیشر
انتشارات:نشر قطره
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۶از ۸ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب حکایت دولت و فرزانگی

کتاب حکایت دولت و فرزانگی نوشتهٔ مارک فیشر و ترجمهٔ گیتی خوشدل است و نشر قطره آن را منتشر کرده است.

درباره کتاب حکایت دولت و فرزانگی

هر عصر و زمانه‌ای داستان‌های خاص خود را می‌طلبد. کتاب حکایت دولت و فرزانگی، داستانی قوی و بکر، داستانی که یکی از سودمندترین حقایق را آشکار می‌سازد بر ما عرضه می‌کند: این حقیقت را که توانگری و وفور مالی، و یک زندگیِ نیک زیسته و سرشار از توفیق، هدف‌هایی هستند که اگر اصول کامیابی را دریابیم و به کار بندیم، همۀ ما می‌توانیم به آنها برسیم.

این داستان، ظریف‌ترین صورت برای بیان این حقایق باشد. زیرا در سادگی کودکانۀ داستان، می‌توانیم با سادگی کودکانۀ ذهن نیمه هشیارمان، به طور مستقیم رابطه برقرار کنیم، و در زندگیمان دگرگونی‌های مثبت فراوان و عظیم بیافرینیم.

روزگاری جوانی هوشمند می‌زیست که می‌خواست دولتمند شود. آکنده از نومیدی‌ها و موانعی انکارناپذیر، هنوز به ستارۀ بخت خود اعتقاد داشت.

در حالی که منتظر لبخند بخت خویش بود، به عنوان دستیار مدیر حسابداری در شرکت تبلیغاتی کوچکی کار می‌کرد. حقوقش بسنده نبود و مدتی بود که احساس می‌کرد کارش برای او چندان رضایتی به همراه نمی‌آورد. دیگر دست و دلش به کار نمی‌رفت.

در این فکر و رؤیا بود که به کاری دیگر دست بزند، شاید کتابی یا داستانی بنویسد که دولتمند و پرآوازه‌اش کند و تنگناهای مالی‌اش را یکباره و برای همیشه پایان دهد. اما آیا جاه‌طلبی او اندکی غیرواقع‌بینانه نبود؟ آیا به راستی از استعداد و فنون کافی برای نوشتن کتابی پرفروش برخوردار بود، یا صفحات از سرگشتگی‌های غم‌افزای نامتمرکز فلاکت درونش پُر می‌شدند؟

بیش از یک سال بود که کارش کابوس روزانه‌اش شده بود. رییسش بیشتر صبح‌ها را روزنامه می‌خواند و پیش از آنکه برای ناهاری سه ساعته ناپدید شود، یادداشت‌هایی می‌نوشت. او نیز مدام نظرش را عوض می‌کرد و دستورهایی ضد و نقیض می‌داد.

اما فقط رییسش نبود؛ میان همکارانی نیز احاطه شده بود که از کارشان خسته و دلزده شده بودند. گویی پاک بصیرت را از دست داده بودند؛ گویی جملگی دست در دست یکدیگر از همه چیز دست کشیده بودند. جرئت نداشت به هیچ یک از آنها از خواب و خیالش بگوید که می‌خواهد همه چیز را رها کند و نویسنده بشود. می‌دانست که آنها این حرف را شوخی خواهند پنداشت. وقتی سر کار بود خودش را از همۀ جهان جدا می‌دید، گویی در کشوری بیگانه بود، ناتوان از تکلم به زبان آنها. تا اینکه... .

خواندن کتاب حکایت دولت و فرزانگی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر مدت‌هاست می‌خواهید زندگی خودتان را تغییر دهید اما کاری از پیش نبرده‌اید این کتاب را حتما بخوانید.

بخشی از کتاب حکایت دولت و فرزانگی

«جوان به سوی شهر دولتمندِ آنی رهسپار شد، در حالی که ذهنش شتابی بیش از اتومبیلش داشت. دیدار این مرد تا چه اندازه دشوار بود؟ آیا به میهمانی ناخوانده خوشامد می‌گفت؟ آیا شیوۀ اسرارآمیز دولتمند شدن خود را بر او فاش می‌کرد؟

به محض نزدیک شدن به خانۀ دولتمند، به رغم هشدار عمویش، کنجکاوی وجودش را فرا گرفت و معرفی‌نامه را گشود. از شدت ضربه حیران شد. تپش قلبش صعود کرد و عرق بر تنش نشست. نمی‌دانست که عمویش اشتباه کرده بود یا داشت با او شوخی می‌کرد، چون «نامه» فقط یک برگ کاغذ سفید بود!

اکنون مقابل در ورودی خانۀ دولتمند ایستاده بود و متوجه نگهبانی شد. نگهبان چهره‌یی چون سنگ داشت؛ به اندازۀ دژی که از آن مراقبت می‌کرد، نفوذناپذیر می‌نمود.

نگهبان به خشکی پرسید: «چه خدمتی از دستم برایتان ساخته است؟»

«میل دارم دولتمندِ آنی را ببینم.»

«آیا قرار ملاقات دارید؟»

«نه، اما...»

«پس، آیا معرفی‌نامه دارید؟»

جوان نیمی از نامه را از جیبش بیرون کشید و به سرعت دیگر بار آن را در جیبش گذاشت.

نگهبان پرسید: «آیا می‌توانم نامه‌تان را ببینم؟»

جوان کلمات عمویش را به خاطر آورد که: «اگر نامه را گشودی، باید وانمود کنی که آن را نگشوده‌ای.»

نامه را به دست نگهبان داد که آن را «خواند». چهره‌اش تماماً بی‌حالت به جا ماند.

گفت: «بسیار خوب» و نامه را به جوان پس داد. «می‌توانید بیایید تو.»

نگهبان محل پارک کردن اتومبیل را نشانش داد و او را به سوی در جلویی خانۀ مجلل دولتمند که به سبک تئودورها بود، هدایت کرد. مستخدمی بسیار خوش‌پوش در را گشود.

پرسید: «آیا می‌توانم کمکتان کنم؟»

«می‌خواهم دولتمندِ آنی را ببینم.»

«او در این لحظه نمی‌تواند شما را ببیند. لطفاً در باغ منتظرش شوید.»

مستخدم جوان را تا در ورودی باغی با استخری درخشان در وسط آن همراهی کرد. با تحسین از گلهای زیبا و بوته‌ها و درختها در باغ پرسه زد و آنگاه نگاهش به باغبانی افتاد که بر بوتۀ گل سرخی خم شده بود. باید هفتاد هشتاد سالی داشته باشد، کلاه حصیری لبه پهنی بر سر داشت که چشمانش را پنهان می‌کرد.

وقتی جوان به او نزدیک شد، باغبان از کارش دست کشید و با لبخندی به او خوشامد گفت. چشمانی آبی و درخشان و شاد داشت.

با صدایی گرم و دوستانه پرسید: «برای چه به اینجا آمده‌ای؟»

«آمده‌ام دولتمندِ آنی را ببینم.»

«آهان، به چه منظور؟ البته اگر از سؤالم ناراحت نمی‌شوی؟»

«خب، جویای اندرزش هستم...»»

نظرات کاربران

کاربر 6235272
۱۴۰۳/۰۳/۰۲

یکی از بهترین ترجمه ها

Reyhaneh
۱۴۰۴/۱۲/۲۵

ترجمه و محتوای کتاب بسیار عالی و جذاب بود اصلا از خوندنش خسته نشدم و میتونم بگم از بهترین کتاب‌هایی هست که در زمینه رشد افکار و ذهنیت ثروت ساز نوشته شده و به کار بستن این مضامین نه تنها

- بیشتر
کاربر 5779859
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

بهترین کتاب کتاب در زمینه علوم ذهنی و موفقیت

فاطمه
۱۴۰۴/۰۲/۱۴

من دوست نداشتم.

بریده‌هایی از کتاب

قاعدۀ مالی‌ات خواهد گذاشت که به هدفهای مالی‌ات و حتی به بیش از آن برسی. اما مادامی که دولت را می‌جویی، هرگز از این واقعیت چشم برندار که اگر شادمانی و نیکبختی را از دست بدهی، همه چیز را از دست خواهی داد. دویدن از پی پول به آسانی می‌تواند به وسواس بدل شود و نگذارد که از زندگی کامی بجویی. و همان گونه که گفته‌اند: «چه سود اگر آدمی همۀ جهان را به دست آورد، اما روحش را از دست بدهد؟» پول خادمی بی‌همتا، اما اربابی مستبد است
Reyhaneh
بازایستید و بدانید که من خدا هستم.
کاربر ۹۷۲۸۱۷
راه کسب ایمان از طریق تکرار کلام است. کلام بر زندگی درونی و بیرونی ما تأثیری خارق‌العاده دارد. کلام دارای اقتدار مطلق است. بیشتر مردم یکسر از این اصل بی‌خبرند و از آن بهره نمی‌جویند. نه، حرفم را پس می‌گیرم. معمولاً نفوذ کلام را بر ضد خود به کار می‌برند.
Reyhaneh
من کلید نیکبختی را به تو می‌دهم. با این کلید خواهی توانست بدون ذره‌یی تردید، در هر زمان از زندگیت دریابی که کاری که به آن سرگرمی به نیکبختی خواهد انجامید یا نه. از خود بپرس: اگر قرار بود همین امشب بمیرم، آیا می‌توانستم در لحظۀ مرگ به خود بگویم که همۀ کارهایی را که می‌خواستم در این روز به انجام برسانم، به انجام رسانده‌ام؟
Reyhaneh
هرگاه ذهنت از طریق تمرینهای تمرکز نیرومند شود و اتکاء به نفس بیابی، درخواهی یافت که مشکلات زندگی دیگر تو را به چنگ نمی‌گیرند. خواهی فهمید که چیزها همانقدر مهم هستند که ذهنت آنها را مهم بداند. مشکل تا وقتی مشکل است که تو آن را به مشکل بدل کنی.» «هرچه ذهنت نیرومندتر باشد، مشکلاتت ناچیزتر خواهد نمود. این منشاء آرامش درون است، پس تمرکز کن. این یکی از بزرگترین کلیدهای کامیابی است.
Reyhaneh
به تلۀ اعتماد به هر آنچه کتابها می‌گویند نیفت. نگذار آنان که پیش از تو آمده‌اند بجای تو بیندیشند. فقط چیزی را نگاه دار که فراسوی گذر زمان است.
Reyhaneh
وقتی همۀ درهای خروج را به روی خود می‌بندی و پشتت را به دیوار می‌چسبانی، همۀ قدرتهای درونت را به تحرک وامی‌داری. با همۀ وجودت می‌خواهی چیزی به وقوع بپیوندد.
Reyhaneh
در بیشتر موارد، استدلال و منطق در راه توفیق بزرگ به موانع راه بدل می‌شوند، زیرا شاهکارهای بزرگ فقط توسط کسانی آفریده شده‌اند که به قدرت ذهن ایمان داشته‌اند. افراد موفق هیچگاه نمی‌گذارند که اوضاع و شرایط بیازاردشان. به هنگام مواجهه با بزرگان گذشته می‌بینی اوضاع و شرایط آنها نیز به همین دشواری ـ و اغلب حتی دشوارتر از معاصران ـ بوده است. اما این فقط سبب شد تا برای دستیابی به نیروی درونشان ژرفتر روند. آن بزرگان اعتقاد راسخ داشتند که می‌توانند امور بزرگ را به انجام برسانند. همۀ آنها که دولتمند شدند عمیقاً معتقد بودند که می‌توانند دولتمند شوند. و به همین دلیل کامیاب شدند
Reyhaneh
مادامی که به آرمان دولتمند شدن خو نگرفته‌ای، و مادامی که این آرمان بخشی از زندگی و درونی‌ترین اندیشه‌هایت نشده است، هیچ چیز نمی‌تواند به تو کمک کند تا دولتمند بشوی.
Reyhaneh
پزشک مشهور، امیل کوئه، آن را برای بیمارانش تدبیر کرده است: «هر روز، زندگیم از هر جهت بهتر و بهتر می‌شود. این قاعده را هر صبح و هر شب پنجاه بار تکرار کن. و همچنین هر گاه توانستی در طول روز هرچه بیشتر تکرار کنی، تأثیر بیشتری بر تو خواهد داشت.
Reyhaneh

حجم

۷۳٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۱۲ صفحه

حجم

۷۳٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۱۲ صفحه

قیمت:
۳۰,۰۰۰
تومان