کتاب مادر دوستت دارم ویلیام سارویان + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مادر دوستت دارم

کتاب مادر دوستت دارم

دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب مادر دوستت دارم

کتاب مادر دوستت دارم نوشته‌ی ویلیام سارویان با ترجمه‌ی سیدمهدی منزوی روایتی صمیمی و پرجزئیات از رابطه‌ی یک مادر هنرپیشه و دختر خردسالش است که نشر امیرکبیر آن را منتشر کرده است. داستان از زبان دخترک، مارگارت رز، روایت می‌شود؛ دختری لاغر و تیزبین که هم‌زمان هم کودک است و هم ناظر دقیق دنیای بزرگ‌ترها. او در خانه‌ای در کالیفرنیا با مادرش زندگی می‌کند؛ مادری زیبا، بلندپرواز، پرهیاهو و پر از تناقض که میان مهمانی‌ها، آرزوی شهرت، دغدغه‌ی پول، عشق و نفرت نسبت به همسر سابقش و دل‌نگرانی برای فرزندانش در نوسان است. ماجرا از یک روز معمولی در خانه شروع می‌شود و ناگهان با تصمیمی آنی، به پرواز شبانه به نیویورک و اقامت در هتل پیر می‌رسد؛ جایی که مادر می‌خواهد بالاخره در تئاتر «واقعی» رل مهمی بگیرد و مشهور شود. در این میان، نگاه کودکانه‌ی مارگارت رز به همه‌چیز، از حمام‌کردن و لباس‌پوشیدن مادر تا صدای هواپیما در گوش، تب، ترس از گم‌شدن در هتل، آشنایی با آدم‌های عجیب و غریب، و حتی بحث‌های جدی درباره‌ی ازدواج، طلاق، مرگ و معنای زندگی، فضای کتاب را شکل می‌دهد. مادر دوستت دارم اثری است که در آن طنز، غم، ترس، شیطنت و محبت در هم تنیده شده و تصویری زنده از رابطه‌ی مادر و دختری تنها در شهری بزرگ می‌سازد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب مادر دوستت دارم

کتاب مادر دوستت دارم داستانی است از ویلیام سارویان که در آن یک دختر بچه‌ی حدوداً نه‌ساله، راوی ماجراهای خودش و مادرش است. روایت از همان سطرهای آغازین با صحنه‌ای خانگی شروع می‌شود: مادری که از حمام بیرون می‌آید، حوله‌ی کوچکی به تن دارد، درباره‌ی ساعت سؤال می‌کند و با دخترش بر سر «سر وقت زاییدن» شوخی و جدل می‌کند. همین شروع نشان می‌دهد که سارویان در این کتاب به رابطه‌ای نزدیک، پرگفت‌وگو و پر از شوخی و دعوا میان مادر و دختر پرداخته است؛ رابطه‌ای که در آن مرز میان کودک و بزرگ‌سال مدام جابه‌جا می‌شود. مادر هنرپیشه است، از تلویزیون خسته شده و رؤیای بازی در تئاتر نیویورک را در سر دارد. تصمیم ناگهانی برای نرفتن به مهمانی و پرواز همان شب به نیویورک، آغاز بخش اصلی کتاب است. آن‌ها در هتل پیر، در اتاق کوچک ۲۱۰۹، ساکن می‌شوند؛ اتاقی که برای مادر «پناهگاه موقت» و برای دختر «خانه‌ی تازه» است. در همین فضاست که تب دختر، نگرانی مادر، آمدن دکتر، تلفن‌های گلادیس دوباری، سر و کله‌ی دوست ثروتمند و پزشکش، و بعد آشنایی با خانم کیت کرنشا، مربی مشهور هنرپیشگی، شکل می‌گیرد. در ادامه‌ی کتاب مادر دوستت دارم، ماجراها در قالب فصل‌های متعدد و نسبتاً کوتاه پیش می‌رود؛ فصل‌هایی مثل سفر با هواپیمای «ستاره‌ی ایرلند»، ورود به هتل پیر، تب و صدای هواپیما در گوش دختر، دیدار با گلادیس دوباری، آشنایی با خانم کرنشا، قدم‌زدن در پارک مرکزی، بازی با کبوترها و تخم کاج، تجربه‌ی رستوران اتومات، و گفت‌وگوهای طولانی روی نیمکت پارک. در هر فصل، یک موقعیت ساده‌ی روزمره بهانه‌ای می‌شود برای گفت‌وگوهای طولانی میان مادر و دختر؛ گفت‌وگوهایی که از شوخی درباره‌ی سن مادر و رنگ مو و لاک ناخن شروع می‌شود و به بحث درباره‌ی ازدواج، جدایی، فقر، شهرت، ترس از پیرشدن، مرگ دوستان، و حتی معنای «غصه‌دار بودن» می‌رسد. کتاب مادر دوستت دارم با تمرکز بر چند روز از زندگی این دو، جهانی پر از شخصیت‌های فرعی می‌سازد: ننه ویولا، کلارا کولبا، گلادیس دوباری، آقای مک‌کلچی تهیه‌کننده، دکترها، آسانسورچی پیر هتل، مرد چرخ‌دستی‌دار، پدر و پسرِ عاشق کبوترها، و خانم کرنشا. بااین‌حال مرکز ثقل همه‌چیز همان رابطه‌ی مادر و دختر است؛ رابطه‌ای که در زیر شوخی‌ها و بگومگوها، از وابستگی عمیق، ترس از تنهایی و عشق سرسختانه خبر می‌دهد.

خلاصه داستان مادر دوستت دارم

در مادر دوستت دارم، سارویان جهان را از زاویه‌ی دید مارگارت رز نشان می‌دهد؛ دختری لاغر، تیزهوش و پرحرف که هم‌زمان هم کودک است و هم ناظری دقیق بر رفتار بزرگ‌ترها. او با مادرش زیر یک سقف زندگی می‌کند، روزی چندبار دعوا و بعد آشتی می‌کنند، و تقریباً همه‌جا با هم هستند. پدر در پاریس است، برادرش پیتر هم پیش اوست، و مادر و دختر در کالیفرنیا تنها مانده‌اند. مادر هنرپیشه است؛ چند رل تلویزیونی «بی‌معنی» بازی کرده و حالا می‌خواهد در تئاتر «حقیقی» نیویورک رل مهمی بگیرد، چون احساس می‌کند جوانی‌اش می‌گذرد و اگر این‌بار موفق نشود، فرصت از دست می‌رود. یک عصر، قرار است به مهمانی برود و ننه ویولا برای مراقبت از دختر بیاید، اما ننه ویولا نمی‌رسد. مادر در حمام است، تلفن می‌زند، می‌فهمد پرواز به نیویورک همان شب ممکن است، و ناگهان تصمیم می‌گیرد مهمانی را رها کند و با دخترش به نیویورک برود. این تصمیم ناگهانی، که در چند مکالمه‌ی کوتاه و پر از شوخی و دل‌نگرانی گرفته می‌شود، نقطه‌ی عطف آغازین کتاب است. در هواپیما، گفت‌وگوی آن‌ها از ماهی‌های قرمز جا مانده در خانه تا شانس، دعا، مریلین مونرو، و ترس مادر از ازدست‌دادن فرصت «هنرپیشه‌ی بزرگ شدن» می‌چرخد. دختر در عین شیطنت، مدام مادر را تشویق می‌کند که «بهترین رل‌ها» را خواهد گرفت. در نیویورک، آن‌ها در هتل پیر، در اتاق کوچک ۲۱۰۹، ساکن می‌شوند؛ اتاقی که برای مهمانان ثروتمند نیست، اما مادر آن را آگاهانه انتخاب کرده تا کسی نفهمد فقیر است. در این اتاق، صحنه‌های متعددی شکل می‌گیرد: صبحانه‌ی تخم‌مرغ آب‌پز و کاکائو، بحث درباره‌ی غذاخوردن و لاغری دختر، گفت‌وگو درباره‌ی پدر، پیتر، جدایی، و این‌که «زندگی خانوادگی» چقدر برای مادر و پدر دشوار بوده است. مادر برای دیدن تهیه‌کننده‌ی تئاتر، آقای مک‌کلچی، قرار ناهار می‌گذارد. در همین فاصله، دختر تب می‌کند و صدای هواپیما را مدام در گوشش می‌شنود. دکتری ساده‌دل و مهربان می‌آید، تشخیص می‌دهد که خستگی و تحریک اعصاب است، نصف قرص آسپیرین می‌دهد و پیشنهاد می‌کند مادر برای دختر آواز بخواند. صحنه‌ی آوازخواندن مادر، خواب رفتن دختر در آغوش او و قطع‌شدن صدای هواپیما، از لحظه‌های عاطفی پررنگ کتاب است. در ادامه، گلادیس دوباری، دوست ثروتمند مادر، با پزشک مخصوصش سر می‌رسد، از اتاق کوچک ۲۱۰۹ وحشت می‌کند و می‌خواهد آن‌ها را به اتاقی «آبرومند» منتقل کند، اما مادر نمی‌پذیرد. بعد، تب مادر بالا می‌رود و این‌بار دختر است که بالای سر او می‌نشیند، بوی سیگار و عطرش را دوست دارد و از این‌که «فقط ما دو نفر هستیم» احساس خوشبختی می‌کند. در یکی از لحظه‌ها، دختر از اتاق بیرون می‌رود، در پشت سرش بسته می‌شود و او در راهرو با خانم قدبلندی آشنا می‌شود که بعداً معلوم می‌شود کیت کرنشا، مربی بزرگ هنرپیشگی است. آن‌ها با هم چای و کیک می‌خورند و دختر، بی‌آنکه بداند، پیش زنی نشسته که برای مادرش رؤیایی دست‌نیافتنی است. کتاب در فصل‌های بعدی، با صحنه‌هایی مثل جست‌وجوی هتل برای دختر گم‌شده، قهر و آشتی دوباره‌ی مادر و دختر، سوارشدن به آسانسور شلوغ هتل، قدم‌زدن در پارک مرکزی، تماشای پرنده‌ی کوچک میان شکوفه‌های زرد، گفت‌وگو درباره‌ی غصه‌دار بودن و این‌که «آیا می‌شود عمداً غصه‌دار شد»، بازی با کبوترها و تخم کاج، و تجربه‌ی رستوران اتومات ادامه پیدا می‌کند. در رستوران، شلوغی، تنه‌زدن‌ها، تلاش برای پیدا کردن میز، و تماشای خانواده‌ی چاقی که با ولع می‌خورند، برای دختر تبدیل به نوعی بازی و در عین حال تجربه‌ای تلخ از «جنون خوردن» می‌شود. در تمام این مسیر، گفت‌وگوهای مادر و دختر درباره‌ی شهرت، استعداد، فقر، ترس از پیرشدن، مرگ دوستان (مثل خبر مرگ جان دولی)، و این‌که آیا دختر باید پیشنهاد رل تئاتری را بپذیرد یا نه، خط فکری کتاب را می‌سازد. مادر از مادرهایی که بچه‌هایشان را به صحنه می‌فرستند متنفر است، اما در عین حال نمی‌خواهد دخترش را از «یک زندگی عالی و خوشگل در تئاتر» محروم کند. این کشمکش درونی، همراه با عشق شدید و ترس از تکرار اشتباهات خودش در زندگی دختر، هسته‌ی عاطفی اثر را شکل می‌دهد.

چرا باید کتاب مادر دوستت دارم را بخوانیم؟

مادر دوستت دارم اثری است که در آن یک روزمرگی ساده، مثل لباس‌پوشیدن، حمام‌رفتن، سوار هواپیما شدن، تب‌کردن در هتل، یا سوپ‌خوردن در رستوران، به صحنه‌ای پرگفت‌وگو و پرمعنا تبدیل شده است. خواندن این کتاب فرصتی می‌دهد تا رابطه‌ی مادر و دختری تنها در شهری بزرگ از نزدیک دیده شود؛ رابطه‌ای که در آن شوخی، دعوا، قهر، آشتی، وابستگی، ترس و محبت در هم تنیده است. نگاه مارگارت رز، که هم کودک است و هم به‌طرزی غافلگیرکننده دقیق و تحلیل‌گر، باعث می‌شود رفتار بزرگ‌ترها، از مادر و پدر گرفته تا دوستان ثروتمند، دکترها، تهیه‌کننده‌ها و حتی آسانسورچی هتل، از زاویه‌ای تازه دیده شود. این کتاب برای کسانی که به گفت‌وگوهای طولانی، پرجزئیات و زنده میان شخصیت‌ها علاقه‌مند هستند جذاب است؛ گفت‌وگوهایی که در آن از سن و رنگ مو و لاک ناخن تا ازدواج، طلاق، فقر، شهرت، مرگ و معنای زندگی بحث شده است. در عین حال، فضای نیویورک ـ هتل پیر، پارک مرکزی، خیابان‌های داغ تابستانی، رستوران اتومات، کارنگی هال ـ در پس‌زمینه‌ی داستان حضور دارد و حس «سرگردانی در شهر بزرگ» را منتقل می‌کند. مادر شخصیتی است پرتناقض: هم می‌خواهد مشهور شود و هم از خودش بیزار است، هم نیویورک را دوست دارد و هم از آن متنفر است، هم پدر را دوست دارد و هم از او نفرت حرف می‌زند. این تناقض‌ها، در کنار صداقت و بی‌پرده‌گویی او، تصویر زنی را می‌سازد که زیر آرایش و شوخی و سیگار، ترس و خستگی و امید پنهان کرده است. خواندن مادر دوستت دارم برای کسانی که به رابطه‌ی والد و فرزند، تجربه‌ی کودکی در سایه‌ی رؤیاها و شکست‌های بزرگ‌ترها، و ترکیب طنز و اندوه در یک روایت واحد علاقه دارند، تجربه‌ای درگیرکننده است. این کتاب نشان می‌دهد چگونه یک دختر بچه می‌تواند هم قربانی تصمیم‌های ناگهانی بزرگ‌ترها باشد و هم تنها کسی که آن‌ها را می‌فهمد و آرامشان می‌کند.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن مادر دوستت دارم به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌هایی درباره‌ی رابطه‌ی مادر و فرزند، تجربه‌ی کودکی در خانواده‌های ازهم‌گسسته، و روایت‌هایی پرگفت‌وگو و شخصیت‌محور علاقه‌مند هستند. همچنین به کسانی پیشنهاد می‌شود که دوست دارند فضای نیویورک، هتل‌ها، پارک مرکزی و خیابان‌های شلوغ را از نگاه یک کودک ببینند، یا درگیر دغدغه‌هایی مثل شهرت، هنرپیشگی، فقر، جدایی و ترس از تکرار اشتباهات والدین هستند.

بخشی از کتاب مادر دوستت دارم

«صحبت از روز تولد من بود، روزی که چشم باز کردم و مادرم را دیدم و با هم دوست شدیم. این دوستی از آن روز تاکنون پابرجا مانده، منتها اقلاً روزی یک‌بار دعوای مفصل می‌کنیم و پشت سرش آشتی. در زیر یک سقف زندگی می‌کنیم و همه‌جا باهم می‌رویم، به‌جز جاهایی که برای بچه‌ها مناسب نباشد. در این قبیل مواقع یک پرستار موقت یا ننه ویولا به خانه‌مان می‌آید که من تنها نمانم. ننه ویولا یازده پسر و دختر بزرگ دارد و روزهای آخر هفته می‌آید و کارهای پخت و پز و نظافت منزل را انجام می‌دهد، یا تلویزیون تماشا می‌کند. در اتاق خواب منتظر مادرم نشستم تا لباس پوشیدنش را تماشا کنم: خوب می‌داند چطور لباس بپوشد و از هر کسی که دیده بودم خوش‌پوش‌تر بود. گیسوانش سرخ و خودش خوش آب و رنگ بود و دربارۀ پوشاک همه‌چیز می‌دانست. اول در وان استحمام می‌کند، بعد به بدنش پودر می‌زند، سپس سر و رویش را می‌آراید و آن‌وقت لباس به تن می‌کند. این کارها که تمام شد به شکل دختری کاملاً بزرگ در می‌آید. من هم این کارها را بلد بودم، فقط هیکلم سر و ته یکی بود؛ ریزه بودم و گوشت به بدن نداشتم. وزن من سی و وزن مادرم شصت کیلوگرم بود. سی و سه سال از عمرش می‌گذشت، اما اگر در این خصوص حرفی می‌زدم اوقاتش تلخ می‌شد و می‌گفت: «بیست و دو سالم بیشتر نیست و خودت هم خوب می‌دونی.» «اگه بیست و دو سالت باشه پس من هنوز به دنیا نیومدم چون خودت گفتی که وقتی منو زاییدی بیست و چهار ساله بودی.» «دروغ گفتم؛ نمی‌خواستم بگم تو رو وقتی سیزده سالم بود زاییدم.» «چه دروغ گنده‌ای!» «این‌همه زن‌های سی و سه ساله دیده‌ای بگو بینم قیافۀ من هیچ شکل اون‌ها هست؟» البته راست می‌گفت: قیافه‌اش به زن‌های سی و سه ساله نمی‌رفت. اصلاً شکل هیچ‌کس نیست و هربار که از آرایشگاه مراجعت می‌کند زیباتر و جوان‌تر به‌نظر می‌رسد. هردفعه رنگ مویش را تغییر می‌دهد و لاک ناخن‌هایش را عوض می‌کند. بیش از هر زنی پودر و ماتیک و از این قبیل چیزها دارد. سیگاری آتش زد و روی تختخوابی، که روکشش مخمل سرخ است، نشست. به من نگاهی کرد و لبخند زد. دود سیگارش را فرو برد و بیرون داد و همچنان نشست. گفتم: «بهتره عجله کنی.» «فعلاً که یه ساعت دیر شده، نیم ساعت هم طول می‌کشه که به اونجا برسیم. پس چه بهتر که عجله نکنم و بذارم درست و حسابی دیرم بشه.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱۸۰٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۲۴۰ صفحه

حجم

۱۸۰٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۲۴۰ صفحه

قیمت:
۷۴,۰۰۰
۵۱,۸۰۰
۳۰%
تومان