
کتاب کفترکش
معرفی کتاب کفترکش
کتاب کفترکش نوشتهی جری اسپینلی با ترجمهی مژگان کلهر، اثری از نشر افق است که در قالب رمان نوجوان به دغدغههای هویت، دوستی، فشار جمعی و اخلاق در بستر یک شهر کوچک آمریکایی میپردازد. داستان حول محور پسری به نام پالمر میچرخد که در آستانهی ورود به دنیای نوجوانی، با سنتی عجیب و خشن در شهرش روبهرو میشود: جشنوارهای سالانه که در آن به کبوترها شلیک میکنند و پسران دهساله باید نقش «گردنپیچ» را ایفا کنند؛ کسی که کبوترهای زخمی را میکشد. پالمر در کشاکش میان میل به پذیرفتهشدن در جمع دوستان و احساس عمیق نارضایتی از این رسم، با چالشهای درونی و بیرونی متعددی روبهرو میشود. روایت کتاب با طنز، دلتنگی و نگاهی انتقادی به سنتها و فشارهای اجتماعی، تصویری ملموس از رشد و بلوغ نوجوانانه ارائه میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب کفترکش
کتاب کفترکش نوشتهی جری اسپینلی، داستانی است دربارهی نوجوانی، هویت و مواجهه با سنتهای ناعادلانه. اسپینلی با انتخاب شهری کوچک و برگزاری جشنوارهای که در آن کبوترها هدف تیراندازی قرار میگیرند، بستری فراهم کرده تا تضاد میان خواستههای فردی و انتظارات جمعی را به تصویر بکشد. پالمر، شخصیت اصلی، در آستانهی دهسالگی با فشار گروه همسالان و خانواده برای پذیرفتن نقش «گردنپیچ» روبهرو میشود؛ نقشی که از او انتظار میرود اما خودش از آن بیزار است. ساختار کتاب با روایت خطی و تمرکز بر زندگی روزمرهی پالمر، روابطش با دوستانی مثل بینز، موتو و هنری و همچنین ارتباطش با دوروتی، همسایهای که متفاوت از دیگران است، پیش میرود. اسپینلی با جزئیات دقیق، فضای شهر، جشنواره و احساسات متناقض پالمر را بهگونهای ترسیم کرده که خواننده بهراحتی میتواند با او همذاتپنداری کند. در کنار روایت اصلی، خاطرات، رؤیاها و دغدغههای پالمر دربارهی کبوترها و معنای واقعی دوستی و شجاعت، لایههای عمیقتری به داستان میبخشند.
خلاصه کتاب کفترکش
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! پالمر، پسری نهساله، در شهری زندگی میکند که هر سال جشنوارهای برای تیراندازی به کبوترها برگزار میشود. در این جشن، پسران دهساله باید بهعنوان «گردنپیچ» کبوترهای زخمی را بکشند. پالمر از کودکی با این رسم آشناست و خاطرهی اولین مواجههاش با کبوتر زخمی، ذهنش را پر کرده است. او در تلاش برای پذیرفتهشدن در جمع دوستانش، بینز، موتو و هنری، ناچار میشود رفتارهایی را بپذیرد که با درونش سازگار نیست. فشار گروه و سنت شهر، او را به سمت نقشی سوق میدهد که از آن بیزار است. در این میان، دوستی با دوروتی، دختری مستقل و مقاوم، و ورود ناگهانی یک کبوتر به زندگیاش، پالمر را با انتخابی دشوار روبهرو میکند: پیروی از جمع یا گوشدادن به صدای وجدانش. داستان با نمایش کشمکشهای درونی پالمر، رابطهی او با خانواده، دوستان و کبوتر، به تدریج او را به سمت تصمیمی مهم دربارهی هویت و شجاعت فردی سوق میدهد.
چرا باید کتاب کفترکش را بخوانیم؟
کفترکش با نگاهی صادقانه و بیپرده، تجربهی نوجوانی را در مواجهه با سنتهای ناعادلانه و فشار جمعی به تصویر میکشد. روایت داستان از زاویهی دید پالمر، امکان همذاتپنداری با دغدغهها و ترسهای نوجوانانه را فراهم میکند. کتاب با پرداختن به موضوعاتی چون دوستی، شجاعت، مسئولیتپذیری و انتخاب اخلاقی، فرصتی برای تأمل دربارهی مرز میان تعلق به جمع و وفاداری به ارزشهای فردی ایجاد میکند. همچنین، توصیفهای دقیق از فضای شهری، روابط خانوادگی و جزئیات جشنواره، فضایی ملموس و باورپذیر میسازد که خواننده را درگیر داستان میکند. این اثر برای کسانی که به دنبال روایتی متفاوت از رشد و بلوغ نوجوانانه هستند، تجربهای تأثیرگذار خواهد بود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به نوجوانانی که با فشار جمعی، دغدغهی هویت و انتخابهای اخلاقی روبهرو هستند، پیشنهاد میشود. همچنین به والدین، مربیان و علاقهمندان به ادبیات نوجوان که به دنبال درک بهتر دنیای نوجوانان و چالشهای آنها هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب کفترکش
«دلش نمیخواست «گردنپیچ» باشد. این از اولین چیزهایی بود که در مورد خودش میدانست، اما این را که دقیقاً کی به آن پی برده بود، نمیدانست. از مدتها پیش، حتی خیلی قبلتر از آن، در درونش بود، مثل حس گرسنگی در شکمش. اما با گرسنگی فرق داشت؛ بدتر از گرسنگی بود چون همیشه آنجا بود. همیشه! گرسنگی فقط گاهی میآمد، مثلاً قبل از غذاخوردن یا در ماشین سواریهای طولانی. بعد به محض اینکه سیر میشد به سرعت میرفت، اما این چیز، هیچ راهی برای سیرکردنش وجود نداشت. شاید هم بود، اما دستنیافتنی. پس همانجا مانده بود و نمیرفت. در حقیقت رفتنی هم در کارش نبود. او همانطور که نمیتوانست از خودش فرار کند، از آن حس هم نمیتوانست بگریزد. بهترین راه این بود که فراموشش کند، که گاهی وقتها میتوانست. برای چند دقیقه، چند ساعت یا حتی یک یا دو روز. اما این حس دوست نداشت فراموش بشود؛ مثل هوایی که از لاستیک پنچر بیرون میزند، از دلش بیرون میآمد و همهجا پخش میشد؛ درون و بیرون، بالا و پایین، شب و روز، زیر پایهٔ تخت، توی کشوی جورابها، روی پلههای ایوان، گوشهٔ لب پسرهای دیگر، یا در لرزش ناگهانی بوتهای که به آن نزدیک شده بود. همهجا! فقط برای اینکه یادش بیندازد که هنوز هست.»
حجم
۱۳۴٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه
حجم
۱۳۴٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه