معرفی و دانلود کتاب چیزهای تیز + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب چیزهای تیز
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب چیزهای تیز

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۷۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
گیلین فلین، سمیه کرمی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب چیزهای تیز

کتاب چیزهای تیز نوشتۀ گیلین فلین و ترجمۀ سمیه کرمی است. انتشارات میلکان این کتاب را روانۀ بازار کرده است. این رمان، اثری از نویسندۀ آمریکاییِ داستان‌های جنایی است. داستان، دربارۀ خبرنگاری است که باید به شهر زادگاه خود بازگردد تا چند جنایت هولناک را گزارش کند.

درباره کتاب چیزهای تیز

کتاب چیزهای تیز داستانی جنایی را دربردارد.

این کتاب دربارۀ یک خبرنگار است که این‌بار باید برای انجام وظایف کاریِ خود به شهری که در آن به دنیا آمده بوده، برگردد.

خواندن کتاب چیزهای تیز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی و به‌ویژه داستان‌های جنایی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب چیزهای تیز

«یک ‌بار در یک گوشه‌ی سرد شیکاگو، پشت چراغ قرمز منتظر ایستاده بودم که مرد نابینایی عصازنان به من نزدیک شد. پرسید این کدام چهارراه است و وقتی جواب ندادم، برگشت و پرسید کسی این‌جا هست؟

گفتم من این‌جا هستم و آن کلمه‌ها به‌طرز غریبی آرامش‌بخش به نظر رسیدند. وقتی هول می‌کنم، این کلمه‌ها را، با صدای بلند، به خودم می‌گویم. من این‌جا هستم. معمولاً احساس حضور ندارم. گویی همین حالاست که همراه باد گرمی محو شوم، باد مرا با خود ببرد و برای همیشه ناپدید کند و حتا تکه‌ ناخنی هم از من به‌جا نگذارد. روزهایی هست که با این فکر از درون گرم می‌شوم و روزهایی هم باعث می‌شود یخ کنم.

گمانم دلیلِ این احساس بی‌وزنی ناشی از این ا‌ست که بسیار‌کم درباره‌ی گذشته‌ی خودم می‌دانم. یا حداقل حرف‌ روان‌کاوهای توی بیمارستان این بود. خیلی وقت است که از تلاش برای شناختن پدرم دست کشیده‌ام، وقتی تلاش می‌کنم او را تصور کنم، تصویری عام از «پدر» در ذهنم شکل می‌گیرد. نمی‌توانم با جزییات درباره‌اش فکر کنم. مثلاً نمی‌توانم تصور کنم که برای خرید بیرون رفته باشد یا صبح‌ها، مشغول نوشیدن یک فنجان قهوه است یا عصرها از سرِ کار برمی‌گردد. ممکن است روزی دختری را ببینم که شبیه من باشد؟ وقتی بچه بودم تلاش می‌کردم بین خودم و مادرم شباهتی پیدا کنم؛ مثلاً چیزی که ثابت کند من بچه‌ی او هستم. وقتی حواسش به من نبود، چهره‌اش را بررسی می‌کردم. قاب‌ عکس‌های اتاقش را کش می‌رفتم و تلاش می‌کردم به خودم ثابت کنم چشم‌های او را دارم. یا شاید شباهت در چهره نبود؛ شاید ساق پایم شبیه ساق پای او بود یا مثلاً انحنای گردنم!

هیچ‌وقت به من نگفت چطور با اَلِن آشنا شده. تمام چیزی را که از داستان‌شان می‌دانستم، از مردم شنیده بودم. سؤال‌پرسیدن در خانه‌ی ما به ‌معنای فضولی است. یادم هست یک‌بار که صحبت‌های تلفنی همکلاسی دانشگاهم را، با مادرش، ‌شنیدم از تعجب جا خوردم: بیان جزییات کوچکی در حرف‌هایش بدون هیچ پرده‌پوشی، به نظرم نادرست می‌آمد. حرف‌های احمقانه‌ای می‌گفت. مثلاً می‌گفت یادش رفته در کلاس یکی از درس‌هایش حاضر شود ـ به‌طور کامل یادش رفته بود که باید سه‌روز در هفته، در کلاس جغرافی ۱۰۱ حاضر باشد ـ و این‌را با همان لحن خودستایانه‌ی بچه‌کودکستانی‌ها‌یی می‌گفت که به‌خاطر نقاشی‌ خوب‌شان، کارت‌ آفرین گرفته‌اند.

یادم هست بالاخره مادرش را دیدم، دور اتاق‌مان راه می‌رفت و سؤال‌ می‌پرسید، البته همان موقع هم کلی درباره‌ی من اطلاعات داشت. یک پلاستیک پرِ سنجاق‌قفلی داد دست اَلیسِن، با این‌فکر که شاید روزی به دردش بخورد. وقتی برای ناهار بیرون رفتند، از خوشحالی اشک ریختم. رفتار مهربانانه‌اش، حیرانم کرده بود. یعنی مادرها این‌جوری بودند؟ حتا به سنجاق‌قفلی هم فکر می‌کردند که ممکن است روزی به کارت بیاد؟! مادر من ماهی یک‌بار زنگ می‌زد و هربار همان سؤال‌های معمولِ دفعه‌ی قبل را می‌پرسید؛ درباره‌ی نمره‌ها، کلاس‌ها، امتحان‌های بعدی.

یادم نمی‌آید در بچگی، رنگ مورد علاقه‌ام را به اِدورا گفته باشم، یا این‌که دوست دارم وقتی بزرگ شدم اسم دخترم را چه بگذارم. فکر نکنم هیچ‌وقت فهمیده باشد غذای مورد علاقه‌ی من چه بود و مسلماً هیچ‌وقت پیش نیامد که یک روز صبح اشک‌ریزان به اتاقش بروم و خواب بد شب پیش را برایش تعریف کنم. همیشه برای کودکی خودم احساس اندوه می‌کنم، هیچ‌وقت احساس نکردم مادرم می‌تواند مرا آرام کند. هیچ‌وقت به من نگفت دوستم دارد و من هم هیچ‌وقت فکر نکردم دوستم دارد. او به من می‌رسید. مدیریتم می‌کرد و بله! یک ‌بار هم برایم لوسیون پوست با ویتامین E خرید.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب چیزهای تیز و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابچیزهای تیز
عنوان انگلیسیSharp objects : a novel , c۲۰۰۶‭.
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهگیلین فلین
مترجمسمیه کرمی
انتشاراتانتشارات میلکان
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۵/۰۷/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۲۲ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۷۸۴۵۵۵۴
تعداد صفحه‌ها۲۵۰ صفحه
قیمت کتاب۳۹۰۰۰ تومان
برچسبداستان آمریکایی، بهترین‌های ادبیات داستانی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

فاطمه.م
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۰۵/۱۴

منتقدی ادبی گفته همه قصه های دنیا فقط دو ژانر دارند: قهرمان به سفر می رود، غریبه ای وارد شهر می شود. رمان معمایی چیزهای تیز نوشته گیلیان فلین یکجورهایی ترکیب هر دو اینهاست، قهرمان داستان، کمیل پریکر، روزنامه نگاری...بیشتر

۲
pejmannavi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۰۵/۱۲

کتاب سخت خونده میشه. یه علتش ترجمه نه چندان خوب کتابه. علت دیگه اش اینه که برخلاف کتابهای مشابه, داستان دیر اوج میگیره. اما نکته مهم اینه که کتاب حذفیات زیادی داره و این کار هم به سبک صدا و...بیشتر

۴
Soheyla
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۷/۰۸/۱۸

تو این کتاب یه درس روانشناسی خیلی عمیقی نهفته بود اینکه اسیب های روانی چطور از مادر به فرزند منتقل میشه چطور باعث تباهی اینده میشه اینکه ادما باید خیلی مراقب سلامت روان خودشون باشن چون ممکنه به یه رنج...بیشتر

۰
Amir_13
۱۳۹۵/۱۰/۰۱

این کتاب که در سال 2006 نوشته شده است، داستان خبرنگاری به نام کامیل پریکر را روایت می‌کند. کامیل مدتی به‌دلیل خودآزاری در یک آسایشگاه روانی بستری می‌شود، زمانی که دوباره سر کارش برمی‌گردد، مأموریتی به او داده می‌شود که...بیشتر

۱
کتاب باز
۱۳۹۸/۰۹/۱۰

همیشه یک قانون کلی در فیلم ها و کتابهای جنایی وجود دارد: کسی قاتل است که کمتر از همه مظنون به نظر میرسد

۱
ema
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۵/۱۴

داستان در مورد کمیل هستش که از ویندگپ اومده به شیکاگو و خبرنگاره تا اینکه برای پوشش خبری قتل دو تا بچه می فرستنش به شهرش داستان خوب بود اما بیشتر از جنایی روانشناسی/روانپزشکی بود کمیل خیلی آسیب دیده بود، یه جاهایی...بیشتر

۰
Farid
۱۳۹۷/۰۴/۰۹

دختر گم شده رو خیلی خیلی بیشتر دوست داشتم و پسندیدم. کتاب خوبیه ولی در مقایسه با دختر گمشده ضعیفه. ترجمه روون و خوبه ولی انگار مترجم چند سال توی یه اتاق در بسته داشته انگلیسی یاد میگرفته و بعدش...بیشتر

۱
s.roshan
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۳

من کتاب رو مطالعه نکردم اما مینی سریالش رو دیدم و واقعا لذت بردم. اونطور که مشخصه دوستان کتاب رو دوس نداشتن؛ من فیلمش رو توصیه می کنم تحت عنوان sharp object و با بازی بسیار زیبای امی ادامز

۰
سپیـ 👒 ـدار
۱۴۰۱/۰۸/۰۶

کتابو بیشتر از روی بیحوصلگی و بیکاری دست گرفتم ، چیزی میخواستم که افکارمو بشوره و خودش جایگزینشون بشه. اما شوکه شدم اصلا انتظار ندلشتم با همچین داستانی روبرو بشم.عمیق و متفاوت بود و البته برخلاف بیشتر داستانای جنایی ؛ به...بیشتر

۰
به دنبال آلاسکا
۱۴۰۳/۰۳/۲۳

تقریبا میتونم بگم روزی نیست که افسوس نخورم چرا اول سریالشو دیدم و بعدش تازه فهمیدم اقتباس از کتاب بوده!:)) هر چند بی انصافیه اگه بخوام بگم سریالش خوب نبود

۰
سارا ایرانی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۳۰

جنایی جذاب و پرکشش، روانشناختی، روایتی پخته و پرداختی کامل، پایانی به اندازه ی کافی غافلگیرکننده، ترجمه ی بسیار معمولی، مطابق معمول زخم خورده ی تیغ تیز سانسورچی. به نظر من ارزش وقت گذاشتن و خوندن داره.

۰
مامان زیبا
۱۳۹۸/۱۱/۱۸

کتاب متوسطی بود... پایانش بد نبود، ولی داستان هیجان نداشت، معمولی پیش میرفت.. ولی خب ارزش خوندن داشت، باید برای خوندنش صبور بود..

۰
ayda
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۴

من رو زیاد جذب نکرد شخصیت‌ها دل نشین نبودن و آخر کتاب با حل شدن معما بجای اینکه هیجان زده بشی فکر میکنی که واقعا قاتل بهتری نبود؟!

۰
نسیم رحیمی
۱۳۹۹/۰۵/۳۰

در کل زیاد کتاب معمایی و جنایی نمی خونم چون واقعا از لحاظ روحی متاثر میشم اما این کتاب نسبت به چندتایی که تا به حال خوندم معمولی تر بود و فکر نمی کنم ایراد از داستان باشه به نظرم...بیشتر

۰
zed
۱۳۹۸/۰۵/۲۹

سلام.من یه اعتراضی دارم این هست که لطفا مترجم ها در استفاده از علائم نگارشی دقت کنند چون میدونید که مثلا در گفت و گو خیلی مهمه که بدونی کدوم شخصیت داره صحبت میکنه من خیلی دنبال این کتاب بودم...بیشتر

۱

بریده‌هایی از کتاب

tina
۳۱
«همه از آدم بترسن امن‌تر از اینه که آدم رو دوست داشته باشن.»
pejmannavi
۲۴
«کاش منم به قتل می‌رسیدم.» مادرم رنگ‌پریده گفت: «اِما این چه حرفیه که می‌زنی؟» انگشت‌هایش را روی مژه‌هایش برد، بعد دوباره روی میز گذاشت. «بعدش دیگه لازم نیست هیچ‌وقت نگران باشم. آدم وقتی می‌میره دیگه بی‌عیب‌و‌نقص می‌شه. دوست دارم پرنسس دیانا باشم. همه الان عاشقشن.»
Soheyla
۲۱
به نظر می‌رسه که اگه بچه‌دار نشی بخشی از قلبت هیچ‌وقت کار نمی‌کنه. انگار همیشه خاموش می‌مونه.»
zeinab.ghl
۲۱
«تو پر از نفرتی.» «شاگرد خودت بود‌م.»
-Dny.͜.
۱۶
همیشه برای کودکی خودم احساس اندوه می‌کنم، هیچ‌وقت احساس نکردم مادرم می‌تواند مرا آرام کند. هیچ‌وقت به من نگفت دوستم دارد و من هم هیچ‌وقت فکر نکردم دوستم دارد. او به من می‌رسید. مدیریتم می‌کرد و بله! یک ‌بار هم برایم لوسیون پوست با ویتامین E خرید.
نیومون
۱۴
فکر می‌کردم برگشتن به خونه‌ی خودت باید برات خوب باشه... ولی خب من گاهی فراموش می‌کنم که همه‌ی پدر‌مادرا... برای بچه‌هاشون خوب نیستن.»
یارا"
۱۰
این‌جا افتضاحه و من دلم می‌خواد بمیرم، اما جایی هم به ذهنم نمی‌رسه که اوضاع بهتر از این‌جا باشه
-Dny.͜.
۹
گونه‌هایم را مالیدم و شانه‌هایم را شل کردم. به خود گفتم عزیزم. دلم می‌خواست پوستم را ببرم
-Dny.͜.
۹
یه دختر زیبا اگه درست رفتار کنه می‌تونه از پس هر مشکلی بر بیاد.
-Dny.͜.
۸
آدم باید با وسایل دوران کودکی‌اش مهربان باشد.