معرفی و دانلود کتاب سواران بی‌ نام + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سواران بی‌ نامsubscriptionAvailable

کتاب سواران بی‌ نام

نوع کتاب
۴.۹ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدرضا زادسرور
انتشارات: 
نشر موج

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سواران بی‌ نام

کتاب الکترونیکی «سواران بی‌ نام» نوشتهٔ محمدرضا زادسرور در نشر موج چاپ شده است.

درباره کتاب سواران بی‌ نام

کتاب سواران بی‌‌نام روایتگر ماجراهای ۳ جنگجو به نام‌های نیاک، آستیاک و خائنی به نام ایژاک است که به‌دلیل رحم به دشمن، بزرگ‌ترین خیانت را به امپراتوری کرده است. این کتاب داستان‌هایی از دلاوری‌ها،‌ شجاعت‌ها و دوراندیشی و در سوی دیگر ترس‌ها و رذالت‌ها و کوته‌فکری‌ها را در کنار هم نقل می‌کند.

کتاب سواران بی‌ نام را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به داستان‌هایی با موضوع جنگ‌های زمان قدیم پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب سواران بی‌ نام

«مردم بی‌پناه و مظلوم شهر نیز از این فرصت استفاده می‌کردند، البته قصد جانش را نداشتند؛ اما وقتی او را می‌دیدند و به یاد تجاوزها، تعرض‌ها، چپاول‌ها، کشتارها و مالیات‌های سنگین حکومت می‌افتادند، تا پای جان عذابش می‌دادند.

هنوز اثر آخرین صدمه‌شان بر بازوی چپش التیام نیافته بود. سعی کرده بود آن را درمان کند، اما نتوانست چرا که تمام نگهبانان و سربازان سنگدلی که همه جا او را تحت نظر داشتند، اجازهٔ این کار را نمی‌دادند.

برای تحقیر او ناگهان از میان صفوف پرازدحام مردم، سنگ بزرگی به‌سویش پرتاب شد که بینی‌اش را شکاند. لحظه‌ای از حرکت بازماند. پیرمردی با شمشیری برهنه به‌سوی او دوید تا شکمش را پاره کند. چند قدم نزدیک شد؛ اما نگهبانان او را دور کردند. مردِ تحقیرشده از هرسو دشنام می‌شنید و چند تخم‌مرغ نیز روی سرش شکست. می‌خواست نعره‌ای بکشد از همان نعره‌ها که در گذشته، سپاهیان دشمن را می‌لرزاند. اما سکوت کرد، چون هر اعتراضی برابر بود با یک روز گرسنگی و تحمل درد تازیانه.

سنگینی غل‌وزنجیر دست و پایش، سنگین‌تر از کار روزانه‌اش در معادن و کار در کوهستان نبود. هنوز هم می‌توانست صف جمعیت مردم را بشکافد و بدون توجه به عواقب آن، افراد شورشی و مخالف روبه‌رویش را از میان بردارد، اما باز هم سکوت کرد و برخلاف میل باطنی‌اش راه اقامتگاه تبعیدشدگان را در پیش گرفت.

***

اکنون نُه سال از سکوت و تحمل ایژاک، می‌گذشت. مردی که سی سال رسم گرگ‌بودن را آموخته بود و بی‌وقفه کشته بود تا هم‌نژادان پست و بی‌خِردش را سربلند کند. او این زندگی نکبت‌بار را پذیرفته بود. تمام مجازاتش را تحمل کرد، تسلیم سختی نشد و با آن جنگید. چون جنگ در ذاتِ خُلق تندش بود و این، میراثی از نژادش.

پدرش نامدارترینِ هِپگُروک بود، محبوب میان یاران و منفور میان دیگران. چرا که امپراتوری هپگروک با تیغ گرگ‌هایی انسان‌نما پایدار مانده بود و تنها گرگ می‌طلبید با قلبی از سنگ. پدر ایژاک تک بود، مستبد و پست، جلوه‌ای کامل از مردی حیوان‌صفت و قدرت‌طلب که همواره فرماندهی مردان به خون تشنهٔ هپگروک را برعهده داشت. او در تمام دوران زندگی‌اش به پادشاهش خدمت کرد. برای او سخت جنگید، خون ریخت و سرانجام پس از سال‌ها غرورآفرینی پیر شد و در حالی‌که هم‌چنان در دریای نادانی خود دست و پا می‌زد، با کوله‌باری سنگین و سیاه راهی عالم ابدیت شد.

ایژاک در پی مقام پدرش بود و راه تاریک زندگی‌اش را انتخاب کرده بود؛ اما به گمان سربازانِ سرزمینش یک اشتباه، تمام گذشته‌اش را به باد فراموشی سپرده بود.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سواران بی‌ نام و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابسواران بی‌ نام
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهمحمدرضا زادسرور
انتشاراتنشر موج
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۰۶/۱۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۴.۰۶ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۶۸۲۶۱۸۱
تعداد صفحه‌ها۳۵۳ صفحه
قیمت کتاب۱۴۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 7390096
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۱

جالب بود

۰
Javad
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۲۹

کتاب خیلی خیلی خوبی بود

۰
کاربرR S H
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۱۱

خیلی عالی بود آقای زادسرو بسیار عالی داستانو پیش بردن به تمام عزیزان پیشنهاد میکنم خواندن این کتاب درجه یکو

۰

بریده‌هایی از کتاب

کاربر ۳۱۴۹۱۴۰
۳
گفت: «بعضی‌ها هنگام غم دیگران بی‌تفاوت هستن. بعضی‌ها می‌خندن، بعضی‌ها غمگین می‌شن، اما عده‌ای در پی رفع غم دیگران هستن، اسم اونا انسانه!»