با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب سرافینا و عصای مارپیچ ۲ اثر رابرت بیتی

دانلود و خرید کتاب سرافینا و عصای مارپیچ ۲

۴٫۹ از ۱۰ نظر
۴٫۹ از ۱۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سرافینا و عصای مارپیچ ۲  نوشته  رابرت بیتی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب سرافینا و عصای مارپیچ ۲

کتاب الکترونیکی «سرافینا و عصای مارپیچ ۲» نوشتهٔ رابرت بیتی با ترجمهٔ مروا باقریان در انتشارات پرتقال چاپ شده است. در بیلتمور اتفاقات ناگوار مرموزی می‌افتد و همه سرافینا را متهم می‌کنند. سرافینا هم که دلش شکسته از خانه فرار می‌کند و به جنگل می‌رود.

درباره کتاب سرافینا و عصای مارپیچ ۲

سرافینا هر شب برای دیدن مادرش به جنگل می‌رود و با شوروشوق سعی می‌کند زندگی به سبک شیرهای کوهی را یاد بگیرد. شکست ‌دادن مرد شنل‌پوش به او فرصت داد از سایه‌های تاریک بیرون بیاید و به روشنایی خانه‌ پا بگذارد.

سرافینا در جنگل متوجه می‌شود که جان همه‌ٔ حیوانات و انسان‌های کوهستان بلوریج در خطر است. او باید قدرت‌هایش را خوب بشناسد و از خانه‌ٔ محبوبش در برابر شیطان نوظهور محافظت کند.

کتاب سرافینا و عصای مارپیچ ۲ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب مناسب گروه سنی بالای ۱۲ سال است.

بخشی از کتاب سرافینا و عصای مارپیچ ۲

سرافینا لابه‌لای بوته‌های جنگل مهتابی کمین کرده بود و بی‌آنکه چشم از شکارش بردارد، نزدیک سطح زمین، دزدکی جلو می‌رفت. تنها چند قدم جلوتر از او، موش جنگلی بزرگی داشت سوسکی را که از زمین بیرون کشیده بود می‌جوید. قلبش محکم و یکنواخت توی سینه‌اش می‌تپید و با هر تپش، یواش و بی‌صدا به موش نزدیک‌تر می‌شد. ماهیچه‌های بدنش، آمادهٔ جهش، از هیجان می‌لرزیدند، اما او عجله نکرد. شانه‌هایش را به عقب و جلو چرخاند تا زاویهٔ حمله‌اش را تنظیم کند و منتظر لحظهٔ مناسب ماند. وقتی موش دولا شد تا سوسک دیگری بردارد، سرافینا پرید.

درست همان لحظه که جست زد، موش از گوشهٔ چشمش او را دید. سرافینا اصلاً سر درنمی‌آورد چرا وقتی حمله می‌کند، همهٔ حیوانات جنگل از ترس خشکشان می‌زند. اگر مرگ از دل تاریکی، با چنگ‌ودندان روی او می‌پرید، او می‌جنگید یا پا به فرار می‌گذاشت یا بالاخره کاری می‌کرد. کسی از حیوانات کوچک جنگلی مثل موش و خرگوش و سنجاب توقع ندارد شجاع باشند، ولی آخر از وحشت میخکوب شدن چه فایده‌ای دارد؟

تا روی موش افتاد، به یک چشم به هم زدن آن را در چنگش گرفت و بلند کرد. حالا که دیگر حسابی کار از کار گذشته بود، موش بنا کرد به وول خوردن و گاز گرفتن و چنگ انداختن. بدن کوچک پشمالویش مثل مار می‌لولید و قلب ریزه‌میزه‌اش با سرعت وحشتناکی تاپ‌تاپ می‌کرد.

سرافینا، که تاپ‌تاپ قلب موش را توی دست برهنه‌اش حس می‌کرد، با خودش گفت: حالا شد. حالا جنگی شدی. ضربان قلب سرافینا بالا رفت و تمام حواسش تیزتر شدند. یک‌دفعه توانست هرچه را در جنگلِ اطرافش بود حس کند؛ صدای قورباغهٔ درختی که بیست سی قدم پشت‌سرش روی شاخه‌ای حرکت می‌کرد، صدای جیغ پرندهٔ تنهایی در دوردست، یک لحظه هم خفاشی را دید که بالای سایبان درهم‌وبرهم درخت‌ها در آسمان پرستاره، عین تیر پرواز می‌کرد.

البته تمام این‌ها محض تمرین بود؛ گشتن و تعقیب کردن و یورش بردن و به چنگ آوردن شکار. سرافینا موجودات وحشی‌ای را که شکار می‌کرد نمی‌کشت. نیازی به این کار نداشت، اما حیف که آن‌ها این را نمی‌دانستند! او خودِ وحشت بود! خودِ مرگ بود! پس چرا آخرین لحظهٔ حمله‌اش همه در جا خشکشان می‌زد؟ چرا فرار نمی‌کردند؟

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶)
sana
۱۴۰۰/۱۲/۰۸

من خیلی دوست دارم این کتاب را مطالعه کنم لطفا به طاقچه بینهایت اضافش کنید

شاهدخت کتاب ها
۱۴۰۱/۰۶/۱۰

خیلییییی خوب بود، هم این جلدش هم جلد اولش من در خرید این کتاب صک داشتم ولی خریدمش، یه کتاب عالیییی بود من موقع غذا خوردن هم کتاب دستم بود و داشتم می خوندمش اصلا نمیشه کتابو گذاشت زمین اگه کتاب

- بیشتر
orina
۱۴۰۱/۰۳/۲۰

قلم نویسنده نسبت به جلد قبل به طرز عالی، عالی شده بود. همچنین با سرافینا بهتر تونستم ارتباط بگیرم نسبت به جلدقبل و اینکه ماجراهم هیجانی‌تر و جذاب تر شده بود..فضای داستان و...👌🏻

رضا
۱۴۰۱/۰۱/۱۵

عالی و پر از ماجراجویی و هیجان..ممنون از طاقچه که تخفیف گذاشتی..❤🌷🌷🏅

گربه
۱۴۰۰/۱۱/۲۵

عالی ماه هاست منتظرشم🥰🥰🥰

Yasaman Andia
۱۴۰۱/۰۶/۰۲

ببخشید جلد ۳ هم داره یا اگه منتشر نشده کی‌منتشر میشه؟

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۲)
کسی از حیوانات کوچک جنگلی مثل موش و خرگوش و سنجاب توقع ندارد شجاع باشند
کاربر ۲۵۸۰۲۴۶
هیچ‌وقت عادی زندگی نکرده بود؛ البته عادی به نظر هرکس غیر از خودش.
کاربر ۲۵۸۰۲۴۶
کلمات عادی روزانه هیچ‌وقت از پس توصیف زیبایی‌های شبانه برنمی‌آمدند.
کاربر ۲۵۸۰۲۴۶
سگ‌ها با زوزه‌های خشمگین و آرواره‌های باز عین برق دنبالش دویدند. مثل گروهی گرگ دنبال آهو، تعقیبش کردند. اما آن‌ها سگ تازی بودند، یعنی برای تعقیب و کشتن حیوان کوچکی مثل آهو تربیت نشده بودند؛ برای تعقیب و کشتن گرگ تربیت شده بودند.
کاربر ۲۵۸۰۲۴۶
شخصیت ما با جنگ‌هایی که می‌بریم یا می‌بازیم تعریف نمی‌شود؛ با جنگ‌هایی که جرئت می‌کنیم در آن‌ها مبارزه کنیم تعریف می‌شود.
کاربر ۲۵۸۰۲۴۶
با دویدن می‌توانست به شهری دور یا قلهٔ کوهی برود، اما آخرش، دویدن او را به هیچ‌جا نمی‌رساند. وقتی خانواده‌ای نداشته باشی که به خانه‌شان بروی، خانه‌ای نداشته باشی که با آن‌ها شریک شوی، دیگر جایی برای رفتن نداری.
کاربر ۲۵۸۰۲۴۶
بی‌صدا گفت: «شجاع بمون.» نمی‌دانست چرا، اما همان دو کلمهٔ ساده برای او یک دنیا معنی داشت.
کاربر ۲۵۸۰۲۴۶
جنگلی که همیشه هم‌پیمان و پناهگاه او بود دشمنش شد.
کاربر ۲۵۸۰۲۴۶
من فرار کردم. وقتی مرگ خواهرم رو دیدم، دیگه نمی‌دونستم چی‌کار کنم. هیچ‌کس نمونده بود. دیگه کسی نبود که براش بجنگم. فقط دلم می‌خواست بمیرم. تا چند روز فقط دویدم.
کاربر ۲۵۸۰۲۴۶
سرش را به چپ و راست تکان داد و گفت: «به نظرت همهٔ این حرف‌ها با عقل جور درمی‌آد؟» سرافینا گفت: «من و برِیدن قبلاً هم با همدیگه همچین ماجراهایی داشتیم، بانو روونا. یاد گرفتیم به هم اعتماد کنیم.» برِیدن گفت: «یاد گرفتیم به چیزهایی که می‌بینیم هم اعتماد کنیم، حتی چیزهایی که غیرممکن به نظر می‌آن.»
کاربر ۲۵۸۰۲۴۶

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۴۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۷۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۱/۰۹
شابک۹۷۸۶۲۲۲۷۴۰۰۹۲
تعداد صفحات۳۴۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۷۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۱/۰۹
شابک۹۷۸۶۲۲۲۷۴۰۰۹۲