معرفی و دانلود کتاب اسیر یک نگاه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب اسیر یک نگاهsubscriptionAvailable

کتاب اسیر یک نگاه

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
ثویبه فلاحی
انتشارات: 
انتشارات زانکو

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب اسیر یک نگاه

کتاب اسیر یک نگاه نوشتۀ ثویبه فلاحی است. این کتاب را انتشارات زانکو در سال ۱۳۹۹ در ۳۵۸ صفحه منتشر کرده است.

خواندن کتاب اسیر یک نگاه را به چه کسی پیشنهاد می کنیم؟

علاقه‌مندان به کتاب‌ها و داستان‌های ایرانی می‌توانند از خواندن این کتاب لذت ببرند.

بخش‌هایی از کتاب اسیر یک نگاه

در حیاط، با الناز والیبال بازی می‌کردیم. صدای خنده‌مان کل فضا را پرکرده بود، اما همه‌اش حواسم پرت می‌شد و فکرِ فردا و جواب کنکور. الناز متوجه نگرانی‌ام شد و با نگاه دلخورش توپ را به طرفم پرت کرد:

- من دیگه بازی نمی‌کنم، تو که همه‌ش تو فکری، انگار حواست اصلاً اینجا نیست.

توپ را در هوا گرفتم:

- من حواسم پرته؟

کنار حوض کوچک که منظرۀ خاصی به خانۀ کلنگی‌مان داده بود رفت. مظلومانه دنبالش راه افتادم:

- الناز جونم دلخور نشو، باور کن دست خودم نیست، همه‌ش فکرم درگیره، دلهره و استرس تموم وجودم رو گرفته.

لب حوض نشست و من هم‌پهلویش نشستم. دستش را داخل حوض برد و ناغافل مشتی آب به صورتم پاشید:

- چته دیونه؟

- خودت چته؟ ول کن تو رو خدا، کشتی منو با این دلهره و اضطرابت، خوب قبولم نشی به درک، دنیا که به آخر نمی‌رسه، امسال نشد سال دیگه.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب اسیر یک نگاه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاباسیر یک نگاه
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهثویبه فلاحی
انتشاراتانتشارات زانکو
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۱۰/۱۸
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۴.۹۱ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۹۹۳۴۰۶۵
تعداد صفحه‌ها۳۵۸ صفحه
قیمت کتاب۱۸۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

زینب دهقانی
۰
پاهایم سست شدند، یاری‌ام نمی‌کردند؛ انگار به جای مغزم، از قلبم فرمان می‌گرفتند.