کتاب روز هشتم آرمان میرزایی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب روز هشتم

کتاب روز هشتم

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۸از ۵ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب روز هشتم

کتاب الکترونیکی «روز هشتم» نوشتهٔ آرمان میرزایی در انتشارات ۳۶۰ درجه چاپ شده است. این رمان دربارهٔ پسر سی‌ساله‌ای است که رئیس شرکتی است که مالک آن پدرش است و قرار است تا چند روز آینده با نامزدش ازدواج کند. همه چیز خوب و مرتب است تا اینکه یک روز ناگهان با اتومبیلی تصادف می‌کند و تمام زندگی‌اش در آن لحظهٔ نزدیک به مرگ برایش مرور می‌شود...

درباره کتاب روز هشتم

تا حالا شنیدید که میگن وقتی داری می‌میری تمام عمرت در عرض چند ثانیه از جلو چشمات می‌گذره؟

منم شنیده بودم ولی هیچ وقت باورش نکرده بودم، یعنی شایدم باور داشتم، ولی هیچ‌وقت بهش فکر نکرده بودم، تا اینکه چند لحظهٔ پیش، یه ماشین با سرعت بهم برخورد و منو نقش زمین کرد.

کتاب با این عبارات شروع می‌شود و در ادامه راوی به توصیف زندگی‌اش و اتفاقاتی که در لحظهٔ تصادف برایش رقم خورد می‌پردازد.

کتاب روز هشتم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به رمان‌های ایرانی پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب روز هشتم

همین الان زندگیم از جلو چشمام رد شد و من تمام کارامو دوباره دیدم. خیلی از کارای خوب انجام دادم که از دیدنشون حال کردم و به خودم افتخار کردم؛ ولی از اون طرف یه سری کارایی کردم که واقعا اون زمان فکر نمی‌کردم اینقدر بد باشن...

از خودم راضی نیستم. نمیدونم چرا ولی حس میکنم کارای بدم بیشتر بودن.

هر چقدر که سنم بیشتر شد، کارای بدم هم بیشتر شد.

چند لحظه پیش، وقتی خودمو و کارهای این اواخرو دیدم؛ حتی خودم هم نمی‌تونستم تحمل کنم.

بین تمام روزهایی که زندگی کردم، امروز بیشتر از همه یادمه؛ و امروز من بدترین آدم دوران زندگی سی ساله‌م بودم.

الان حتماً یه سوال ذهنتون رو مشغول کرده؛ اینکه چرا این نمی‌میره. چند دقیقه گذشت از تصادفش و همینجور داره روده درازی میکنه!

باید بگم احتمالاً واسه شما چند دقیقه گذشته ولی برای من زمان خیلی داره کند می‌گذره.

خوبی این کند گذشتن زمان اینه که می‌تونم یکم بیشتر با شما صحبت کنم...بدیش هم اینه که کمر و گردنم خیلی درد میکنه؛ و متاسفانه لحظه به لحظه دارم بیشتر حسش می‌کنم... مرگ رو می‌گم.

هیچ‌وقت فکرشم نمی‌کردم که بر اثر تصادف با یه ماشین، اونم کف خیابونی که پنج ساله دارم ازش رد می‌شم تا از محل کارم به ماشینم برسم و برگردم خونه بمیرم.

در حقیقت اصلاً فکرشم نمی‌کردم که توی این سن...

بیخیال... حالا که شده...

بذار بیشتر از این کشش ندم و قبل اینکه نتیجه آیندهٔ نامعلومم مشخص بشه، اتفاقات امروزم رو حداقل تعریف کنم.

نظرات کاربران

بهار
۱۴۰۲/۰۳/۱۶

من چند سال پیش فیلمی تقریبا با همین مضمون با بازی امیرجعفری و همسرش دیده بودم اما این کتاب خیلی زیباتر و متفاوت تر از اون فیلم بود...کتاب واقعا متن روان و جذابی داشت تا انتهای داستان رو یک سر

- بیشتر
آوا~
۱۴۰۵/۰۲/۱۰

واقعا از خوندن این کتاب لذت بردم و بله خودم می‌دونم چقدر ازش بریده منتشر کردم انقدر که قشنگ بوده😁 نسبتا هم کوتاه بود؛ توی یک نشست خوندم ولی همین داستان منو کلی به فکر واداشت و امروزم رو واقعا

- بیشتر
((: noor
۱۴۰۳/۱۰/۱۸

شاید کتاب ایده خوبی داشت ولی صحبت کردن شخصیت های داستان با نویسنده و به حاشیه بردن داستان خیلی غیر حرفه ای بود و خلاصه داستان از این قراره که : یه خانواده ۳ نفره سرپرستی یه پسر بچه رو به عهده گرفتن و

- بیشتر

بریده‌هایی از کتاب

همه انسان‌ها احتیاج به مورد قبول واقع شدن توسط دیگران و مخصوصاً عزیزترین افراد زندگیشون دارن. همه احتیاج به این دارن که از طرف اطرافیانشون دوست داشته بشن.
((: noor
ما آدما همه همین‌جوری هستیم. تا یه جایی تحمل می‌کنیم و سر و صدا می‌کنیم. اما بعد از اینکه متوجه شدیم زورمون به این زندگی بی‌رحم نمی‌رسه، کوتاه میایم و هیچی نمی‌گیم. واقعا زور آدم به این زندگی نمی‌رسه.
((: noor
چون یک نفر رو به فرزندخوندگی قبول کردیم یا داریم هزینه زندگیش‌رو می‌دیم به هیچ وجه دلیل نمیشه که سرش منت بذاریم و با الفاظمون تحقیرش کنیم.
((: noor
به من یکی ثابت شده هر وقت دست یکی‌رو گرفتم، خدا هم یه‌جا دیگه مزدم رو داد و تو یه گرفتاری دستم رو گرفت.
((: noor
به قول یکی از بازیگرای مورد علاقم یعنی آل‌پاچینو، آدم همیشه می‌دونه که راه درست چیه ولی متاسفانه انجام کار درست خیلی از وقتا سخت تره.
آوا~
وقتی امید به زندگی رو از یه بچه یا یه جوون بگیری مگه قاتل نیستی؟ یا زمانی پولی که براش تلاش نکردی ولی چون بهش دسترسی داری، می‌ذاری تو جیبت دزد نیستی؟ یا زمانی که به یه نفر میگی دوست دارم ولی دروغ گفتی، مگه به احساساتش تجاوز نکردی؟
آوا~
واقعاً آدم خوبی بودن خیلی چیز خوبیه. اینکه دل دیگران رو بتونی شاد کنی. واقعاً زندگی آدم زیباتر میشه.
آوا~
چقدر حس‌های ساده و قابل دسترس تو دنیا وجود داره و ما آدما بخاطر عجله داشتن، خودمونو ازشون محروم می‌کنیم. مثل همین نشستن و ریلکس کردن توی وان داغ حموم. مثل یک جا نشستن و صحبت کردن در مورد مسائل مختلف با افرادی که دوستشون داری. مثل خوردن غذای مورد علاقت.
آوا~
شاید اگه امروز قدر فرصتامون رو بدونیم، فردایی راحت‌تر داشته باشیم.
آوا~
دوباره وسوسه و طمع به سراغم اومد. کلی پول بود. اونقدری بود که حتی اگه یه میلیون دلار ازش برمی‌داشتم هیچ کسی متوجه نمیشد. ولی... واقعاً ارزش نداره. من همین الانش هم همه چیز دارم. طمع توی خیلی از چیزا خوبه، مثل طمع توی درس خوندن و فتح کردن قله‌های علمی مختلف یا مثلا طمع توی ورزش حرفه‌ای و تلاش زیاد کردن برای موفقیت توی مسابقات. اما طمع توی موقعیتی که من دارم واقعاً خوب نیست!
آوا~

حجم

۶۹٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۹۵ صفحه

حجم

۶۹٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۹۵ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان