با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آفتاب در حجاب

دانلود و خرید کتاب آفتاب در حجاب

۵٫۰ از ۱۴ نظر
۵٫۰ از ۱۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آفتاب در حجاب  نوشته  سیدمهدی شجاعی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب آفتاب در حجاب

کتاب آفتاب در حجاب اثری از سید مهدی شجاعی روایتی از زندگی حضرت زینب سلام‌الله علیها از کودکی تا زمان وفات این بانو است. سید مهدی شجاعی این داستان تاریخی-مذهبی را با زبانی گیرا و شیوا روایت کرده است.

درباره کتاب آفتاب در حجاب

در کتاب آفتاب در حجاب زندگی حضرت زینب (س) را  از کودکی تا واقعه عاشورا و پس از آن داستان اسارت و وفات این بانوی بزرگوار را می خوانید. سید مهدی شجاعی این داستان را براساس تحقیقات دقیق در زوایای پنهان تاریخی زندگی حضرت زینب (س) روایت کرده است. کتاب آفتاب در حجاب با داستان کابوس آن حضرت در دوران کودکی آغاز می‌شود. این کابوس خبر از رحلت پیامبر (ص)، شهادت مادر و پدر و برادران ان حضرت دارد. کتاب در پایان هم با همین خواب به پایان می‌رسد.

 کتاب آفتاب در حجاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر به داستان زندگی امامن و چهارده معصوم علاقه دارید، کتاب آفتاب در حجاب برایتان تجربه‌ای لذت‌بخش و اثرگذار خواهد بود. 

درباره سید مهدی شجاعی

سید مهدی شجاعی نویسنده نامدار معاصر است که در سال ۱۳۳۹ شمسی متولد شد. او در رشته‌های ادبیات نمایشی و حقوق تحصیل کرد اما به‌دلیل مهارت و علاقه‌ به نوشتن، تحصیلات را رها کرد و نوشتن در روزنامه‌ها و مطبوعات را در پیش گرفت. سیدمهدی شجاعی علاوه بر فعالیت در صفحه‌های هنری و فرهنگی روزنامه‌ جمهوری اسلامی، سردبیر ماهنامه‌ صحیفه، مجله‌ رشد جوان و مدیر انتشارات برگ هم بود. شجاعی مجله نیستان را تاسیس کرد اما این مجله تعطیل شد و پس از آن انتشارات نیستان را تاسیس کرد. ازجمله آثار منتشر شده سید مهدی شجاعی می‌توان به کشتی پهلو گرفته، پدر عشق و پسر، کمی دیرتر...، دموکراسی یا دموقراضه؟ اشاره کرد.

بخشی از کتاب آفتاب در حجاب

سال ششم هجرت بود که تو پا به عرصه وجود گذاشتی، ای نفر ششم پنج تن!

بیش از هر کس، حسین از آمدنت خوشحال شد. دوید به سوی پدر و با خوشحالی فریاد کشید: «پدر جان! پدر جان! خدا یک خواهر به من داده است!»

زهرای مرضیه گفت: «علی‌جان! اسم دخترمان را چه بگذاریم؟»

حضرت مرتضی پاسخ داد: «نام‌گذاری فرزندانمان شایسته پدر شماست. من سبقت نمی‌گیرم از پیامبر در نام‌گذاری این دختر.»

پیامبر در سفر بود. وقتی که بازگشت، یک راست به خانه زهرا وارد شد، حتی پیش از ستردن گرد و غبار سفر، از دست و پا و صورت و سر.

پدر و مادرت گفتند که برای نام‌گذاری عزیزمان چشم‌انتظار بازگشت شما بوده‌ایم.

پیامبر تو را چون جان شیرین در آغوش فشرد، بر گوشه لب‌های خندانت بوسه زد و گفت: «نام‌گذاری این عزیز، کار خود خداست. من چشم‌انتظار اسم آسمانی او می‌مانم.»

بلافاصله جبرئیل آمد و درحالی‌که اشک در چشم‌هایش حلقه زده بود، اسم زینب را برای تو از آسمان آورد. ای زینت پدر! ای درخت زیبای معطّر!

پیامبر از جبرئیل سؤال کرد که دلیل این غصّه و گریه چیست؟‌!

جبرئیل عرضه داشت: «همه عمر در اندوه این دختر می‌گریم که در همه عمر جز مصیبت و اندوه نخواهد دید.»

پیامبر گریست. زهرا و علی گریستند. دو برادرت حسن و حسین گریه کردند و تو هم بغض کردی و لب برچیدی.

همچنان که اکنون بغض، راه گلویت را بسته است و منتظر بهانه‌ای تا رهایش کنی و قدری آرام بگیری. و این بهانه را حسین چه زود به دست می‌دهد.

یا دَهْرٌ اُفٍ لَکَ مِنْ خَلیلِ

کَمْ لَکَ بِْالاِشْراقِ وَ الأَصیلِ

شب دهم محرم باشد، تو بر بالین سجاد، به تیمار نشسته باشی، آسمان سنگینی کند و زمین چون جنین، بی‌تاب در خویش بپیچد، جون، غلام ابوذر، در کار تیز کردن شمشیر برادر باشد، و برادر در گوشه خیام، زانو در بغل، از فراق بگوید و از دست روزگار بنالد.

چه بهانه‌ای بهتر از این برای این‌که تو گریه‌ات را رها کنی و بغض فرو خفته چند ده ساله را به دامان این خیمه کوچک بریزی.

نمی‌خواهی حسین را از این حال غریب درآوری. حالی که چشم به ابدیت دوخته است و غبار لباسش را برای رفتن می‌تکاند. اما چاره نیست. بهترین پناه اشک‌های تو، همیشه آغوش حسین بوده است و تا هنوز این آغوش گشوده است باید در سایه‌سار آن پناه می‌گرفت.

این قصه، قصه اکنون نیست. به طفولیتی برمی‌گردد که در آغوش هیچ‌کس آرام نمی‌گرفتی جز در بغل حسین. و در مقابل حیرت دیگران از مادر می‌شنیدی که: «بی‌تابی‌اش همه از فراق حسین است. در آغوش حسین، چه جای گریستن؟!»

اما اکنون فقط این آغوش حسین است که جان می‌دهد برای گریستن و تو آن‌قدر گریه می‌کنی که از هوش می‌روی و حسین را نگران هستی خویش می‌کنی.

حسین به صورتت آب می‌پاشد و پیشانی‌ات را بوسه‌گاه لب‌های خویش می‌کند. زنده می‌شوی و نوای آرام‌بخش حسین را با گوش جانت می‌شنوی که:

ـ آرام باش خواهرم! صبوری کن تمام دلم! مرگ، سرنوشت محتوم اهل زمین است. حتی آسمانیان هم می‌میرند. بقا و قرار فقط از آن خداست و جز خدا قرار نیست کسی زنده بماند. اوست که می‌آفریند، می‌میراند و دوباره زنده می‌کند، حیات می‌بخشد و برمی‌انگیزد.

جد من که از من برتر بود، زندگی را بدرود گفت. پدرم که از من بهتر بود، با دنیا وداع کرد. مادرم و برادرم که از من بهتر بودند. رخت خویش از این ورطه بیرون کشیدند. صبور باید بود، شکیبایی باید ورزید، حلم باید داشت...

تو در همان بی‌خویشی به سخن در می‌آیی که:

ـ برادرم! تنها بهانه زیستنم! تو پیامبرم بودی وقتی که جان پیامبر از قفس تن پرکشید. 

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸)
حقوق خوانِ نقّاش
۱۴۰۰/۰۵/۲۴

چقدر برای نویسنده سخت بوده که مصیبت های عظیمی که حضرت زینب متحمل شده اند و جنایاتی که در کربلا رخ داده رو به قلم تحریر دربیاورند چه زیبا خطاب به زینب (س) گفت: "هر که از این پس در هر کجای عالم، لب

- بیشتر
R.M
۱۴۰۰/۰۵/۳۰

پیشنهاد میکنم حتما بخونید واقعا عالیه👌👌 باعث میشه بتونیم کمی از این بانوی بی‌همتا حضرت زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) را بشناسیم و محبت و ارادتمون به ایشون بیشتر بشه😍💚

bhreh_ka
۱۴۰۰/۰۶/۱۲

یکی از بهترین، احساسی ترین و واقعی ترین کتاب هایی که میتونید پیدا کنید واقعا نوشتن و توصیف اون صحنه ها چقدر میتونه برای نویسنده سخت بوده باشه. یکی از بهترین هاست.

feri
۱۴۰۰/۰۶/۱۶

اصولا کتاب‌هایی که روی احساسات من تاثیر میزارن و به فکر و اندیشه من نفوذ میکنند را در لیست بهترین کتاب‌های که خواندم قرار میدم،این کتاب هم از همون کتاب هاییه که به شدت و حدت روی احساس و حال درونی شما

- بیشتر
نازنین فاطمه رضایی
۱۴۰۰/۰۶/۰۱

من نسخه چاپی این کتاب رو خوندم واقعا کتاب عالی است و نویسنده به خوبی تونسته احساسات رو بیان کنه 👌👌👌👌

درویش
۱۴۰۰/۰۶/۰۷

این کتاب واقعا عالیه، محشره اما ایکاش تو بینها می گذاشتنش تو این ایام محرم وصفر واقعا عالی پیشه اگه بره تتو بینهایت من از خوندن واقعا لذت بردم و این کتاب رو به همه ی علاقه مندان اهل بیت و این بانوی

- بیشتر
کاربر ۱۵۳۰۸۶۳
۱۴۰۰/۰۵/۲۵

سلام طاقچه ممنون که epubاین کتاب رو موجود کردی کاش بی نهایت هم میشد

Razie
۱۴۰۰/۰۵/۲۹

تعریف این کتاب رو زیاد شنیدم فقط کاش بزارید تو بینهایت به خاطر این ایام

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۸)
همه کربلا و کوفه و شام، یک‌طرف، و این خرابه یک‌طرف. همه غم‌ها و دردها و غصه‌ها یک‌طرف و غم رقیه یک‌طرف.
feri
نگاه کن زینب! آرام گرفت! انگار رقیه آرام گرفت. دلت ناگهان فرو می‌ریزد و صدای حسین در گوش جانت می‌پیچد که رقیه را صدا می‌زند و می‌گوید: «بیا! بیا دخترم! که سخت چشم‌انتظار تو بودم.»
feri
او چون طبیبی که به زوایای وجود بیمار آگاه است، می‌داند که مشکل این مردم، مشکل دنیاست، مشکل علاقه به دنیا و از یاد بردن خدا و عالم عُقبی. فقط علقه‌های دنیا می‌تواند انسان را این‌چنین به خاک سیاه شقاوت بنشاند. فقط پشت کردن به خدا می‌تواند، پشت عزت انسان را این‌چنین به خاک بمالد.
Melika Golmanesh
اسم رمز! نام مادرتان زهرا! تنها کلامی که می‌تواند او را بایستاند و تو را به آرزویت برساند: ـ مَهْلاً مَهْلا! یابن الزهرا! قدری درنگ... مهلتی ای فرزند زهرا! ایستاد! چه سرّ غریبی نهفته است در این نام زهرا!
feri
حسین عصاره رحمت خداوند است. «نه» گفتن به هیچ خواهش و درخواست و التماسی در سرشت حسین نیست. تو کی به یاد داری که سائلی دست خالی از در خانه حسین بازگشته باشد؟! نه، اگر به حسین باشد گره هیچ بازویی را از دور گردن خویش نمی‌گشاید. اگر به حسین باشد، هیچ نگاه تضرعی را بی‌پاسخ نمی‌گذارد. اگر به حسین باشد، روی از هیچ چشم خواهشی برنمی‌گرداند.
feri
ناگهان به یاد وصیت مادرت می‌افتی؛ بوسه‌ای از گلوی حسین آنگاه که عزم را به رفتن بی‌بازگشت جزم می‌کند. چه مهربانی غریبی داشتی مادر! که در وصیت خود هم، نیاز حیاتی مرا لحاظ کردی.
feri
امید نه، که آرزو داری این امّت برگشته از امام، این قبیله پشت کرده به رائد، این قوم روبرتافته از قائد، با این کلام تکان‌دهنده و سخنان هشیارکننده، ناگهان به خود بیاید، آب رفته را به جوی بازگرداند و حرمت شکسته را ترمیم کند. اما پاسخ، فقط صدای شیهه اسبانی است که سم بر زمین می‌کوبند و بی‌تابی سوارانشان را برای هجوم تشدید می‌کنند. دوست داری حجاب از گوش‌هایشان برداری و صدای ضجّه سنگ و خاک و کلوخ را به آنها بشنوانی و بفهمانی که از سنگ و خاک و کلوخ کمترند آنها که چشم بر تابش آفتاب حقیقت می‌بندند.
Melika Golmanesh
زینب یعنی شناسای بندهای دل حسین، یعنی زیستن در دهلیزهای قلب حسین، عبور کردن از رگ‌های حسین و تپیدن با نبض حسین. زینب، یعنی حسین در آینه تأنیث. زینب، یعنی چشیدن خارپای حسین با چشم. زینب، یعنی کشیدن بار پشت حسین، بر دل.
feri
سال ششم هجرت بود که تو پا به عرصه وجود گذاشتی، ای نفر ششم پنج تن! بیش از هر کس، حسین از آمدنت خوشحال شد. دوید به سوی پدر و با خوشحالی فریاد کشید: «پدر جان! پدر جان! خدا یک خواهر به من داده است!»
feri
جبرئیل آمد و درحالی‌که اشک در چشم‌هایش حلقه زده بود، اسم زینب را برای تو از آسمان آورد. ای زینت پدر! ای درخت زیبای معطّر! پیامبر از جبرئیل سؤال کرد که دلیل این غصّه و گریه چیست؟‌! جبرئیل عرضه داشت: «همه عمر در اندوه این دختر می‌گریم که در همه عمر جز مصیبت و اندوه نخواهد دید.»
feri

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۸۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۳/۰۵/۱۳
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۳۷-۳۳۴-۴
تعداد صفحات۱۸۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۳/۰۵/۱۳
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۳۷-۳۳۴-۴