معرفی و دانلود کتاب زنده به گور + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب زنده به گورsubscriptionAvailable

کتاب زنده به گور

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۸۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
صادق هدایت
انتشارات: 
انتشارات به سخن

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زنده به گور

کتاب زنده‌ به‌ گور مجموعه داستان‌های کوتاه نوشته صادق هدایت است که در انتشارات مجید منتشر شده است. این کتاب زندگی آدم‌هایی است که زندگی پوچ و بی‌ارزش می‌بینند و تلاش می‌کنند تا به نوعی به آن پایان دهند.

درباره کتاب زنده‌ به‌ گور

زنده به‌گور، نام مجموعه‌ای از هشت داستان‌ کوتاه از صادق هدایت است. او در این داستان‌ها از پوچی، بیهودگی و تلخی زندگی می‌گوید و روای داستان آدم‌هایی است که زندگی خود را تمام شده و به بن بست رسیده می‌دانند. زندگی که تنها لقب برازنده‌اش، نکبت‌بار است و دردناک. آدم‌های قصه‌های کتاب زنده به گور، دردی در دلشان دارند که روحشان را در هم شکسته است ولی مشکلشان اینجاست که حتی مرگ هم آن‌ها را از خودش می‌راند.

بسیاری از مردم و منتقدان اعتقاد دارند این داستان‌ها، تاثیرگرفته از زندگی خود صادق هدایت است.

کتاب زنده‌ به‌ گور را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن کتاب زنده به گور را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی ایرانی و داستان کوتاه پیشنهاد می‌کنیم.

درباره‌ صادق هدایت

صادق هدایت ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ به دنیا آمد. او نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی که همراه با محمدعلی جمال‌زاده، بزرگ علوی و صادق چوبک یکی از پدران داستان‌نویسی نوین ایرانی به شمار می‌آید. بسیاری از پژوهشگران، رمان بوف کور صادق هدایت را مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند.

هرچند آوازه هدایت در داستان‌نویسی است، امّا آثاری از متون کهن ایرانی مانند زند وهومن یسن را بازنویسی کرده او همچنین آثار نویسندگانی مانندِ آنتون چخوف، فرانتس کافکا، آرتور شنیتسلر و ژان پل سارتر را نیز ترجمه کرده‌است. شمار بسیاری از سخنوران ایرانی نسل‌های بعدی، از غلامحسین ساعدی و هوشنگ گلشیری و بهرام بیضایی تا رضا قاسمی و عباس معروفی و دیگران، هر یک به نوعی کمتر یا بیشتر تحت تأثیر کار و زندگی هدایت واقع شده و درباره‌اش سخن گفته‌اند.

از دیگر آثار صادق هدایت می‌توان به سه قطره خون، سگ ولگرد، نیرنگستان، سایه روشن و فواید گیاهخواری اشاره کرد.

صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس به زندگی‌اش پایان داد و چند روز بعد در قطعهٔ ۸۵ گورستان پر-لاشز به خاک سپرده شد.

پیشنهاد می‌کنیم برای آشنایی بیشتر با این شخصیت ادبی، بیوگرافی صادق هدایت را نیز بخوانید.

بخشی از کتاب زنده‌ به‌ گور

در رختخوابم یادداشت می‌کنم، سه بعدازظهر است. دونفر به‌دیدنم آمدند، حالا رفتند، تنها ماندم. سرم گیج می‌رود، تنم راحت و آسوده است، در معده‌ام یک فنجان شیر و چایی است. تنم شل، سست و گرمای ناخوشی دارد. یک ساز قشنگی در صفحه گرامافون شنیده بودم. یادم آمد، می‌خواهم آن را به سوت بزنم نمی‌توانم، کاش آن صفحه را دوباره می‌شنیدم. الان نه از زندگی خوشم می‌آید و نه بدم می‌آید، زنده‌ام بدون اراده، بدون میل، یک نیروی فوق‌العاده‌ای مرا نگه داشته. در زندان زندگانی زیر زنجیرهای فولادین بسته شده‌ام، اگر مرده بودم، مرا می‌بردند در مسجد پاریس به‌دست عربهای بی‌پیر می‌افتادم، دوباره می‌مردم، از ریخت آنها بیزارم. در هر صورت به حال من فرقی نمی‌کرد. پس از آنکه مرده بودم اگر مرا در مبال هم انداخته بودند برایم یکسان بود، آسوده شده بودم: تنها در منزلمان گریه و شیون می‌کردند، عکس مرا می‌آوردند، برایم زبان می‌گرفتند، از این کثافت‌کاریها که معمول است، همه اینها به‌نظرم احمقانه و پوچ می‌آید. لابد چندنفر از من تعریف می‌کردند. چندنفر تکذیب می‌کردند. اما بالاخره فراموش می‌شدم، من اصلا خودخواه و نچسب هستم.

هرچه فکر می‌کنم، ادامه‌دادن به این زندگی بیهوده است. من یک میکروب جامعه شده‌ام؛ یک وجود زیان‌آور؛ سربار دیگران. گاهی دیوانگیم گل می‌کند، می‌خواهم بروم دور، خیلی دور، یک جایی که خودم را فراموش بکنم. فراموش بشوم، گم بشوم، نابود بشوم، می‌خواهم از خود بگریزم، بروم خیلی دور، مثلا بروم در سیبریه، در خانه‌های چوبین زیر درختهای کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه میان موجیکها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم. یا، مثلا بروم به هندوستان، زیر خورشید تابان، جنگلهای سربه‌هم‌کشیده، مابین مردان عجیب و غریب، یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد، کسی زبان مرا نداند، می‌خواهم همه‌چیز را در خود حس بکنم؛ اما می‌بینم برای این کار درست نشده‌ام. نه، من لش و تنبل هستم. اشتباهی به‌دنیا آمده‌ام، مثل چوب دوسرگهی، از اینجا مانده و از آنجا رانده. از همه نقشه‌های خودم چشم پوشیدم، از عشق، از شوق، از همه‌چیز کناره گرفتم. دیگر در جرگه مرده‌ها به‌شمار می‌آیم.

گاهی با خودم نقشه‌های بزرگ می‌کشم، خودم را شایسته همه‌کار و همه‌چیز می‌دانم، با خود می‌گویم: آری کسانی که دست از جان شسته‌اند و از همه‌چیز سرخورده‌اند تنها می‌توانند کارهای بزرگ انجام بدهند. بعد با خودم می‌گویم: به چه درد می‌خورد؟ چه سودی دارد؟... دیوانگی، همه‌اش دیوانگی است! نه، بزن خودت را بکش، بگذار لاشه‌ات بیفتد آن میان، برو، تو برای زندگی درست نشده‌ای، کمتر فلسفه بباف، وجود تو هیچ ارزشی ندارد، از تو هیچ کاری ساخته نیست! ولی نمی‌دانم چرا مرگ ناز کرد؟ چرا نیامد؟ چرا نتوانستم بروم پی کارم آسوده بشوم؟ یک هفته بود که خودم را شکنجه می‌کردم. این هم مزد دستم بود! زهر به من کارگر نشد، باورکردنی نیست؛ نمی‌توانم باور بکنم. غذا نخوردم، خودم را سرما دادم، سرکه خوردم. هر شب گمان می‌کردم سل سواره گرفته‌ام، صبح که برمی‌خاستم از روز پیش حالم بهتر بود، این را به کی می‌شود گفت؟ یک تب نکردم؛ اما خواب هم ندیده‌ام، چرس هم نکشیده‌ام. همه‌اش خوب به یادم است. نه، باورکردنی نیست.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زنده به گور و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابزنده به گور
موضوعداستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسندهصادق هدایت
انتشاراتانتشارات به سخن
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۳/۰۴/۲۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۸۳ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۴۵۳۰۶۲۳
تعداد صفحه‌ها۱۲۰ صفحه
قیمت کتاب۴۹۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی زنده به گور

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

•جـواد•
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۰۳

با سلام تحلیل من درباره داستان اول «زنده به گور» شخصیتی که در این کتاب وجود دارد به پوچی رسیده است و برای زندگی و هرکار دیگری هیچ دلیلی نمی‌بیند، زنده‌ماندن برای این فرد بی‌فایده و تکرار مکررات است و هر لحظه...بیشتر

۰
کاربر ۵۴۲۴۱۶۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۸

صادق هدایت تنها کسیه که تونست مفهوم مرگ رو درک کنه من با داستان کوتاه مرگ او معنی مرگ رو فهمیدم که یه جایی از کتاب مرگ او قشنگ میگه که: مرگ مثل مادری مهربان بچه خود را که روزی...بیشتر

۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۰۳

نسخه چاپی این کتاب رو خوندم و میتونم بگم به درد کسایی میخوره که حداقل یک اشتراکاتی با صادق هدایت داشته باشن ، یعنی به درد کسایی که دنیا رو گل و بلبل میدونن و خوشن نمیخوره

۰
Liesel-
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۳

واقعا جملات عمیقی درش وجود داره.. اما اگه افسرده هستین افسرده تر میشین. اگرم نیستین بازم افسردگی در کمینه. در مورد صادق هدایت با احتیاط جلو برین، تا یوقت از لبه پرتگاه سر در نیارین..:)

۰
Nazanin
۱۴۰۱/۱۰/۱۳

داستان مرده خورها خیلی رو مخم بود کتاب هم سانسور نداشت خداروشکر.

۰
habiib
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۰۸

خودش را کشانید تا پهلوی همان سگی که در راه دیده بود؛ نشست و سر او را روی سینه پیش آمده خودش فشار داد. اما آن سگ مرده بود!!! . تجربه هیچی، نیستی و مرگ با چندین شخصیت و چند داستان...کتابی با...بیشتر

۰
gobo
۱۴۰۵/۰۱/۲۹

به نظر من صادق هدایت واقعا نابغه بوده و این سری داستان هاش مشخص بود که از زندگی شخصی خودش اومده و با تک تکشون همزاد پنداری کردم به نظر من بنا برگفته بعضی از دوستان که میگن نوشته های...بیشتر

۰
سیّد جواد
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۹

کتاب ۵۴۴ از کتابخانه همگانی (بینهایت)، مجموعه ۹ داستان کوتاه. اکثر داستان ها با سلیقه ی من سازگاری نداشتند و ضعیف و حوصله بر بودند.

۰
sohich
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۱۳

سلام و عرض ادب کتاب زنده به گور از ۹ داستان کوتاه تشکیل شده که برعکس سه قطره خون از خود استاد هیچ ربطی بهم ندارن.داستان اول فکر میکنم مربوط و متاثر از زندگی خود صادق هدایت در اواخر زندگیشون باشه.اکثر...بیشتر

۰
sara
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۰۵

کتاب عالی بود

۰
Shiva
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۳۱

اولین و آخرین داستان کتاب، زنده به گور و آب زندگی بی نظیر بودن

۰
mari
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۱۰

فقط برای داستان زنده به گور... اگر تنها چاپ میشد پنج ستاره رو براش منظور می‌کردم.

۰
2m,z,s
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۲۳

بسیار هوشمندانه انگار الان نوشته شده. داستان آخر *آب زندگی* خیلی استعاره های جالبی داشت

۰
FatemehAbshang
۱۴۰۵/۰۲/۰۷

تازه کتاب «زنده‌به‌گور» صادق هدایت را تمام کردم. از میان داستان‌ها، اولین داستان بیش از همه برایم ماندگار شد؛ حس عمیقِ میل به فرار، فاصله گرفتن از آدم‌ها و رها کردن همه‌چیز، و پناه بردن به جایی بی‌نام و نشان....بیشتر

۰
کاربر 9248042
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۴

بسیار عالی. کلا صادق هدایت خوب می‌نوشت و کتابهاش خیلی جذاب هستند

۰

بریده‌هایی از کتاب

Hossein shiravand
۷۶
به‌آسودگی خواهم مرد، چه اهمیتی دارد که دیگران غمگین بشوند یا نشوند، گریه بکنند یا نکنند.
مهدی
۶۲
فکر هر آدم عاقلی را دیوانه می‌کند
سمیه جنگی
۴۶
تیک و تاک ساعت همینطور بغل گوشم صدا می‌دهد. می‌خواهم آن را بردارم از پنجره پرت بکنم بیرون، این صدای هولناک که گذشتن زمان را در کله‌ام با چکش می‌کوبد!
سمیه جنگی
۴۴
هرچه فکر می‌کنم هیچ چیز مرا به زندگی وابستگی نمی‌دهد، هیچ‌چیز و هیچکس...
سمیه جنگی
۴۳
می‌دیدم که برای زندگی درست نشده بودم
مهراب
۳۸
همه گمان می‌کنند بچه خوشبخت است. نه، خوب یادم است. آن‌وقت بیشتر حساس بودم، آن‌وقت هم مقلد و آب‌زیرکاه بودم. شاید ظاهرآ می‌خندیدم یا بازی می‌کردم؛ ولی در باطن کمترین زخم‌زبان یا کوچکترین پیش‌آمد ناگوار و بیهوده ساعتهای دراز فکر مرا به خود مشغول می‌داشت و خودم، خودم را می‌خوردم. اصلا مرده‌شور این طبیعت مرا ببرد
امیرماکان جعفری
۳۶
یک احساساتی هست، یک چیزهایی هست که نه می‌شود به دیگری فهماند، نه می‌شود گفت
Hossein shiravand
۳۴
راستی کسانی که در اولین روزهای ازدست‌رفتن عزیزی به ناله و شیون می‌نشینند اگر ناگهان آن آدم را زنده و سالم دربرابر خود ببینند چه می‌کنند؟
طلا در مس
۲۸
خوب بود می‌توانستم کاسه سر خودم را باز بکنم و همه این توده نرم خاکستری پیچ‌پیچ کله خودم را درآورده بیندازم دور، بیندازم جلو سگ. هیچکس نمی‌تواند پی‌ببرد. هیچکس باور نخواهد کرد، به کسی که دستش از همه‌جا کوتاه بشود می‌گویند: برو سرت را بگذار بمیر؛ اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی‌خواهد، وقتی که مرگ هم پشتش را به آدم می‌کند، مرگی که نمی‌آید و نمی‌خواهد بیاید...! همه از مرگ می‌ترسند، من از زندگی سمج خودم. چقدر هولناک است وقتی که مرگ آدم را نمی‌خواهد و پس می‌زند!
مــریم
۱۹
خوب بود می‌توانستم کاسه سر خودم را باز بکنم و همه این توده نرم خاکستری پیچ‌پیچ کله خودم را درآورده بیندازم دور، بیندازم جلو سگ.