
دانلود و خرید کتاب صوتی زیر درختچه یاسمن
معرفی کتاب صوتی زیر درختچه یاسمن
کتاب صوتی زیر درختچهی یاسمن نوشتهی میا کوتو رمانی است از ادبیات معاصر موزامبیک که نشر افق آن را منتشر کرده و آوانامه نسخهی صوتی آن را با گویندگی سلمان ظاهری عرضه کرده است. این کتاب صوتی با ترجمهی مهدی غبرایی شنونده را به قلعهای دورافتاده در ساحل اقیانوس هند میبرد؛ جایی میان جنگ، استعمار، جادو و خاطره. در فضایی آمیخته از واقعیت و خیال، روایت قتل مدیری مقتدر، حضور روح مردهای در ذهن یک بازپرس و اعترافهای پیدرپی سالمندان، هستهی اصلی داستان را شکل میدهد و تصویری پرابهام از موزامبیک پس از استقلال پیش چشم مخاطب میگذارد.
درباره کتاب زیر درختچه یاسمن
کتاب زیر درختچهی یاسمن رمانی است از میا کوتو که در موزامبیکِ پس از استقلال و پس از جنگ داخلی میگذرد؛ کشوری که از دل استعمار پرتغال بیرون آمده و حالا زیر فشار فساد، جنگ، قحطی و فروپاشی ارزشهای بومی دستوپا میزند. در این کتاب صوتی، راوی اصلی ارملیندو موکانگا است؛ مردهای که سالها پیش زیر درختچهی یاسمن در قلعهی استعماری سائو نیکولائو دفن شده و اکنون روحش در ذهن افسر پلیسی به نام ایزیدین نائیتا حلول کرده است. ایزیدین مأمور شده در این قلعهی دورافتاده، قتل عالیجناب واستسومه، مدیر پناهگاه سالمندان، را بررسی کند. کتاب زیر درختچهی یاسمن ساختاری شبیه یک پروندهی بازپرسی دارد. هر شب یکی از سالمندان قلعه پای آتش مینشیند و اعتراف میکند که قاتل است؛ پیرمردی که در یک روز به دنیا آمده و پیر شده، پیر پرتغالیِ تبعیدی، ساحرهای به نام لیتل میسنو و دیگران، هرکدام روایتی جداگانه از گذشته و جنایت ارائه میدهند. این اعترافها در دفترچهای که ایزیدین مینویسد ثبت میشود؛ دفترچهای که ارملیندو وعده میدهد همراه استخوانهایش در خاک بپوسد. در این میان، مورچهخوار فلسداری به نام هالاکاووما، که میان دنیای مردگان و زندگان رفتوآمد میکند، راهنمای روح ارملیندو است. کتاب زیر درختچهی یاسمن با ترکیب قصهگویی آفریقایی، اسطوره، جادو، طنز تلخ و فضای قلعهای محاصرهشده، تصویری از جامعهای ارائه میدهد که در آن جنگ، استعمار و مادیگرایی جدید، همزمان بدنها و خاطرهها را زخمی کردهاند. این کتاب صوتی در عین روایت یک قتل، مدام این سؤال را پیش میکشد که قربانی واقعی کیست: یک فرد، یا «موزامبیک قدیم» با جادو، خانواده و آدمیتش.
خلاصه داستان زیر درختچه یاسمن
کتاب صوتی زیر درختچهی یاسمن از رؤیای یک مرده آغاز میشود: ارملیندو موکانگا که بیتشریفات و با ابزار کارش زیر درختچهی یاسمن قلعهی سائو نیکولائو دفن شده و حالا قرار است استخوانهایش را بیرون بکشند و از او قهرمان ملی بسازند. او برای فرار از این سرنوشت، با راهنمایی مورچهخوار فلسدارش، در تن افسر پلیسی به نام ایزیدین نائیتا حلول میکند؛ افسری که برای تحقیق دربارهی قتل عالیجناب واستسومه به قلعه اعزام شده است. در این قلعهی محاصرهشده، فقط سالمندان و پرستاری به نام مارتا زندگی میکنند. هر سالمند در اعترافهای شبانهی کنار آتش، خود را قاتل معرفی میکند و همزمان بخشی از تاریخ شخصی و جمعی موزامبیک را بازمیگوید؛ از نفرینها، جنگ استقلال و جنگ داخلی تا فروپاشی خانوادهها و فرسودگی جهان قدیم. در پسِ جستوجوی قاتل، این پرسش شکل میگیرد که جنایت اصلی جنگ است یا آدمها.
چرا باید کتاب زیر درختچه یاسمن را بشنویم؟
این کتاب صوتی با یک داستان کارآگاهیِ ظاهری، شنونده را وارد لایههای عمیقتری از حافظه، جنگ و استعمار در موزامبیک میکند. زیر درختچهی یاسمن همزمان قصهی یک قتل، یک روح سرگردان، سالمندانی در آستانهی فراموشی و کشوری در حال دگرگونی است. شنیدن آن برای کسانی که به روایتهای چندصدا، فضاهای رؤیاوار و برخورد سنت و مدرنیته علاقه دارند تجربهای متفاوت فراهم میکند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به علاقهمندان رمانهای غیرخطی، فضاهای مرزی میان واقعیت و جادو، ادبیات آفریقا و داستانهایی دربارهی جنگ، استعمار و پیری پیشنهاد میشود. همچنین کسانی که از روایتهای اعترافمحور و شخصیتهای عجیب در مکانهای بسته خوششان میآید، مخاطب مناسب آن کتاب هستند.
بخشی از کتاب زیر درختچه یاسمن
«من مَردِ مُردهام. اگر صلیب و سنگ مرمری میداشتم، رویش نام اِرمِلیندو موکانگا را مینوشتم. اما با این نام، قریب دو دهه پیش، درگذشتهام. از تباری معتبرم و سالها در زندگی قدر دیدهام. گرچه در زمان حیات شهروند شریفی بودم، مرگم در گمنامی بود. ذهنم خالی از هر آدابورسومی بود. حتی کسی نبود زانوهایم را خم کند. قرار است آدم همانطور که به دنیا آمده از آن برود، چنبرهزده، چنانکه انگار در فضا صرفهجویی میکند. جای آرمیدنم درست قالب قامتم بود. همچنان که تنم سرد میشد، کسی مشتهای گرهکردهام را وا نکرد. با این مشتها از آستان مرگ گذشتم و نفرین نثار زندگانی کردم. بدتر از همه اینکه، صورتم را بهسوی کوهستان اِنکولووومبا نگرداندند. ما خانوادهی موکانگا تعهداتی در قبال زمان رفته داریم. مردگان ما به نقطهای خیره میشوند که اولین زن بهسوی ماه جهید و سبب شد شکم و جانش گِرد شود. فقط تدفین مناسب را از من دریغ نکردند، غفلتشان از این هم بیشتر بود، چون دارایی دیگری نداشتم، مرا با اره و چکشم دفن کردند. نباید چنین کاری میکردند. نباید در گور فلز بگذارند. آهن دیرتر از استخوانهای آدم میپوسد. از این بدتر، اشیای درخشان نفرین را جذب میکنند. حالا که این ابزارها را کنارم چال کردهاند، این خطر را به وجود آوردهاند که برای زندگان مصیبت به بار آورم. این آشفتگیها ازآنرو به وجود آمدند که من در جای درست نمردم. در جایی دور از زادگاه خودم کار میکردم. در قلعهی پرتغالی سائو نیکولائو، که داشتند بازسازیش میکردند، نجار بودم. درست موقعی که کشورم داشت استقلال به دست میآورد، از دنیا رفتم. مضحک بود. کشورم، ملبس به پرچمش، داشت به دنیا میآمد و مرا داشتند، محروم از نور، سرازیر میکردند توی زمین. شاید هم چندان بد نبود، چون مجبور نبودم شاهد جنگها و فجایع دیگر باشم.»
زمان
۵ ساعت و ۱۷ دقیقه
حجم
۵۸۱٫۴ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۵ ساعت و ۱۷ دقیقه
حجم
۵۸۱٫۴ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد