با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
جشن حنابندان

دانلود و خرید کتاب صوتی جشن حنابندان

۵٫۰ از ۱ نظر
۵٫۰ از ۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی جشن حنابندان  نوشته  محمدحسین قدمی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب صوتی جشن حنابندان

کتاب صوتی جشن حنابندان اثری از محمدحسین قدمی است که با صدای ایوب آقاخانی می‌شنوید. این اثر گزارشی از عملیات کربلای ۵ و بیت المقدس ۴ است که نویسنده در طول دوران دفاع مقدس به صورت خاطره و گزارش، نوشته و بارها از سوی انتشارات سوره مهر، تجدید چاپ شده است. 

درباره کتاب صوتی جشن حنابندان

کتاب جشن حنابندان، دو گزارش از روزهای جنگ و دفاع است. محمدحسین قدمی، در این کتاب دو گزارش از عملیات کربلای ۵ و بیت المقدس ۴ در جنگ تحمیلی را نوشته است. گزارش‌هایی که به گفته خودش، نمایانگر تنها گوشه‌ای از خلوص و ایمان و عشق و وحدت و شهادت رزمندگان است. او این گزارش‌ها را در طول عملیات کربلای ۵ نوشته است. گزارش از اول آذر سال ۱۳۶۶ آغاز می‌شود و تا ۱۳ فروردین سال ۱۳۶۷ ادامه پیدا می‌کند. گزارش دیگر نیز در زمانی نوشته شده است که نیروها به سمت مناطق غربی کشور رفته بودند و در بخشی از خاک عراق بودند. بسیاری از رخدادهای آن روزگار، همانند بمباران شیمیایی حلبچه نیز در این گزارش آمده است. 

محمدحسین قدمی برای نوشتن این گزارش‌ها، خاطرات رزمندگان لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) را هم در نظر داشته است. در این کتاب از همه‌چیز می‌خوانیم: نحوه برخورد رزمندگان ایرانی با اسرای عراقی، دیدار از حلبچه، ابراز انزجار و تنفر مردم عراق از صدام در سال های جنگ، و خاطرات جذاب دیگری که حال و هوای جنگ را زنده می‌کنند. 

کتاب صوتی جشن حنابندان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

جشن حنابندان، کتابی است برای تمام علاقه‌مندان به مطالعه پیرامون خاطرات جنگ و دفاع مقدس و علاقه‌مندان به ادبیات پایداری. 

درباره محمدحسین قدمی 

محمدحسین قدمی نویسنده ادبیات پایداری و مسئول برنامه شب‌های خاطره در حوزه هنری است.

درباره ایوب آقاخانی 

ایوب آقاخانی اول آبان سال ۱۳۵۴ در تبریز متولد شده است. او مدرک تحصیلی کارشناس نمایش با گرایش ادبیات نمایشی از دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی ۱۳۷۸ گرفت و پس از آن در کارشناسی ارشد نمایش با گرایش ادبیات نمایشی از دانشکده هنر دانشگاه تربیت مدرس ۱۳۸۱ تحصیل کرد.

داوری در جشنواره‌های مختلف و متعدد تئاتر مانند جشنواره‌های منطقه‌ای، استانی، دانشجوئی و دانشگاهی، جشنواره‌های نمایشنامه خوانی، جشنواره تئاتر فجر و…) و نمایش رادیوئی از ۱۳۷۹ تا کنون بر عهده‌ او بوده است. او همچنین دبیر نخستین دوره جشنواره نمایشهای کوتاه رادیویی «انتخاب»-۱۳۸۸ و داور جشنواره دانشگاه آمریکایی بیروت (جشنواره برنامه های رادیویی آسیا و اقیانوسیه) در سال ۲۰۰۹ بود.

بیشترین شهرت ایوب آقاخانی در زمینه تئاتر است اما او را با بازی‌اش در سریال داوران و نویسندگی مجموعه دانی و من هم می‌شناسند.

بخشی از کتاب صوتی جشن حنابندان

۲۵ آذر ۱۳۶۵

...دهلران را پشت سر می‌گذاریم. ویرانه‌هایش انگار انتقام را فریاد می‌کنند! به مهران می‌رسیم. ویرانه‌تر از دهلران نشان می‌دهد ولی ستون‌هایش هم‌چنان استوار مانده و ایستاده‌اند. در آستانه شهر روی تابلویی نوشته شده «مهران آزاد شد. قلب امام شاد شد» و در جای دیگر «امام: من هر شب شما را دعا می‌کنم». در یک چشم به هم‌زدن آن هم در سیاهی شب نیروها تعویض می‌شوند و ما درجاهای مشخص شده مستقر می‌شویم.

از آن پس، رزمندگان مردانه به پاسداری از اقلیم نور ایستاده، در انتظار فرمان حمله لحظه شماری می‌کنند. ما در بلندترین نقاط آزاد شده قرار گرفته و بر آنان کاملاً مسلط و مشرفیم. دشمن آمده بود تا مهران را به تلافی فاو، گروگان بگیرد. موفق که نشدند هیچ،‌ از موضع قبلی‌شان هم عقب‌تر رفته‌اند. برادر جان محمدی می‌گفت: «شبِ حمله، گردان ما بود که وارد عمل شد. خیلی راحت و سریع. آن‌ها فرار می‌کردند و ما به دنبالشان. من تا جایی جلو رفته بودم که دیگر بچه‌ها را پشت سر خود ندیدم. فهمیدم که تک‌روی کرده‌ام و از حدود و اهداف مشخص شده جلوتر آمده‌ام. خلاصه چیزی نمانده بود اسیر عراقی‌ها شوم. سریع برگشتم و به گردان پیوستم.» بچه‌ها می‌گویند:

«جان محمدی با یک سرباز تنومند دشمن هم دست به یقه شده و در جنگی تن‌به‌تن او را از پای درآورده بود.» جان‌محمدی در ادامه حرف‌هایش، درحالی‌که به افق خیره شده بود، آهی کشید و گفت: «نمی‌دانم چرا مسئولین اجازه نمی‌دهند، تا خود کربلا یک نفس بتازیم و کار را یک‌سره کنیم!؟»

درحالی‌که او گرم صحبت است من نگاهی به نقشه می‌کنم. به‌واقع که چقدر به کربلا نزدیکیم، فقط ۹۰ کیلومتر. تقریباً همان فاصلۀ یک «تکبیر» و یک «یا حسین». شهر کوچک «بدره» به قدری نزدیک است که حرکت ماشین‌ها چراغ چشمک‌زن چهارراه به خوبی دیده می‌شوند.

امروز هم به پایان رسید. لحظات عمر چه زود می‌گذرد! و من در غربت خاکستری غروب درون سنگر دیده‌بانی مشغول مطالعه هستم،‌ مطالعۀ نفس خویش. در این‌جا برای درک خداوند مشکل زیادی وجود ندارد. من هستم و او دیگر هیچ.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۰۷ ساعت و ۰۵ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۵۸۳٫۷ مگابایت
زمان۰۷ ساعت و ۰۵ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۵۸۳٫۷ مگابایت