با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
می گفت...

دانلود و خرید کتاب می گفت...

۵٫۰ از ۲ نظر
۵٫۰ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب می گفت...  نوشته  فهیمه ملک  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب می گفت...

کتاب می‌ گفت ... اثری کوتاه و تاثیرگذار از فهیمه ملک است که در انتشارات ۳۶۰ درجه منتشر شده است. این کتاب روایتی عاشقانه است که مخاطبان را به عشق و تجربه و زندگی کردن دعوت می‌کند.

تجربه عشق و دلشکستگی، تجربه‌ای است که هر انسانی دز زندگی خود می‌چشد. روزی می‌رسد که از دردها و اندوه‌های گذشته رها می‌شویم و می‌توانیم با خیال راحت از روزگاری که بر ما گذشت و سخت گذشت، خداحافظی کنیم اما تا آن روز هزاران سوال بی جواب ذهنمان را به خود درگیر می‌کند و مغزمان را خسته.

فهمیه ملک در کتاب می گفت ... تجربه‌اش را از همین عشق و دلشکستگی نوشته است و تلاش کرده تا پاسخی برای سوال‌های بی جواب پیدا کند.

کتاب می‌ گفت ... را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

خواندن کتاب می گفت ... را به تمام علاقه‌مندان به آثار عاشقانه پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب می‌ گفت ...

آرامش هیچ‌کس برایش مهم نیست جز من. من، من، من، فقط من. جذاب نیست؟ یک نفر که برای همه بد است و برای من بی‌آزارترین.

... هیچ‌کس را زیادتر از چیزی که لیاقتش را دارد بزرگ نکن. نه در ذهن خودت، نه در روی خودش. یکجا به خودت می‌آیی می‌بینی کلاً شده یک آدم دیگر و خودش را بی‌عیب‌ترین و بی‌خطاترین می‌بیند و دیگر تو را هم تحویل نمی‌گیرد. کسی را که از لیاقتش بزرگتر کنی عوض می‌شود و قلبت را می‌شکند و تو دو تصمیم بیشتر نداری. با همانی که در ذهن خودت ساختی زندگی کنی. یعنی با کسی که وجود ندارد و تا ابد خودت را گول بزنی که او همان آدم قبل است. یکی هم اینکه وقتی حسابی بزرگش کردی، آن‌قدر بزرگ که چسبید به سقف و دیگر تو را هم ندید، تو هم از ذهنت پاکش کنی و دیگر هیچ‌کس را دوست نداشته باشی و یک‌عمر زندگی بی‌عشق را به خودت تحمیل کنی. که در هر دو صورت به خودت ظلم می‌کنی. چه نیازی هست وقتی کسی به‌قدر کافی خوب است تو به خوبی‌های نداشته‌اش اضافه کنی و او را مغرورکنی که هم از تو دور شود و هم تو دیگر نتوانی کسی را دوست داشته باشی. باور کن وقتی الکی هندوانه بار کسی می‌کنی در واقع به او هم ظلم می‌کنی. چیزی را در باورش می‌چپانی که نیست. همه که مثل تو نیستند. یک روز یکی پیدا می‌شود که تمام واقعیت‌ها را با بی‌رحمی به صورتش می‌کوبد و هم او دیگر نمی‌تواند حتی اندکی از خوبی‌های واقعی قبلش را داشته باشد، هم تو مجبوری یک‌عمر زندگی بدون عشق را تحمل‌کنی.

... ما خدای قضاوتیم. از کوچک‌ترین چیزها هم برای قضاوت کردن نمی‌گذریم. قضاوت‌هایمان هم همیشه بد است. کافی است یک نفر ته خیار را بخورد. در جا محکوم می‌شود به خساست که آی مردم هوار از ته خیارش هم نگذشته. به من هم نگاه نکن که حالا دارم این را می‌گویم. خودم هم زیاد قضاوت می‌کنم. کافی است یک نفر یک کار خوب بکند و یک‌بار به زبانش بیاورد. در ذهن من تا ابد محکوم می‌شود به ریاکار. کلاً قضاوت عضو جدانشدنی زندگی ماست؛ و باور کن اگر نیمی از وقتی که صرف قضاوت می‌کردیم صرف خودمان می‌کردیم قطعاً خوشحال بودیم. این‌ها هم در حد شعار می‌ماند. فردا دوباره تمامش را فراموش می‌کنیم و می‌نشینیم به قضاوت دیگران؛ و این چرخه شعار دادن و عمل نکردن تا ابدیت می‌ماند.

... من عادت دارم به خودآزاری. تمام جمعه‌های بعد از او را کنج خانه کز کردم و دانه‌دانه خاطراتمان را مرور کردم و زدم زیر گریه و روزهای بعدش را هم با تأثیر بدی که یادآوری خاطراتش رویم گذاشته بودند سر می‌کردم و تا می‌آمدم خوب شوم باز جمعه می‌شد. اگر می‌توانستم یک جمعه قرص‌خواب بخورم و وقتی بیدار می‌شوم صبح شنبه باشد و مجبور باشم بروم سر کار و آنجا آن‌قدر کار بریزم سر خودم که وقت برای سر خاراندن هم نداشته باشم، شاید دیر اما، فراموش می‌کردم. اما عادت کرده بودم جمعه‌ها اشک بریزم. انگار اشک ریختن شده بود لاینفک زندگی‌ام.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
donya Ahmadi
۱۴۰۰/۰۳/۳۰

بسیار زیبا 🥺💜و همچنین دلنشین و حس آمیزی بسیار عالی ....!

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۱)
با شاید و ای‌کاش فقط خودت را گول می‌زنی. فکر کن مثل احمق‌ها بنشینی گوشهٔ خانه و هی بگویی، شاید مجبور بود ترکم کند؛ شاید هنوز کمی دوستم داشته باشد؛ ای‌کاش نمی‌رفت؛ ای‌کاش برگردد؛ ای‌کاش ای‌کاش ای‌کاش او می‌فهمد و برمی‌گردد؟
"یک رهگذر"
من عاشق اینم که آدم‌های بد عاشقم شوند. فکر کن یک آدم بد که همه را آزار می‌دهد جز من؛ خوشحالی کسی برایش مهم نیست جز من؛ آرامش هیچ‌کس برایش مهم نیست جز من. من، من، من، فقط من. جذاب نیست؟ یک نفر که برای همه بد است و برای من بی‌آزارترین.
"یک رهگذر"
ما خدای قضاوتیم. از کوچک‌ترین چیزها هم برای قضاوت کردن نمی‌گذریم. قضاوت‌هایمان هم همیشه بد است. کافی است یک نفر ته خیار را بخورد. در جا محکوم می‌شود به خساست که آی مردم هوار از ته خیارش هم نگذشته. به من هم نگاه نکن که حالا دارم این را می‌گویم. خودم هم زیاد قضاوت می‌کنم. کافی است یک نفر یک کار خوب بکند و یک‌بار به زبانش بیاورد. در ذهن من تا ابد محکوم می‌شود به ریاکار. کلاً قضاوت عضو جدانشدنی زندگی ماست؛ و باور کن اگر نیمی از وقتی که صرف قضاوت می‌کردیم صرف خودمان می‌کردیم قطعاً خوشحال بودیم.
"یک رهگذر"
کلاً قلب عضو زبان نفهمی است. می‌گردد و درست کسی را پیدا می‌کند که رسیدن به هم و ما شدنمان فقط توی خواب میسر می‌شود. انگار که آزار دارد تا آخر عمر هم خودش درد بکشد هم صاحبش. البته حق دارد نفهمد. اگر می‌فهمید که اسمش قلب نبود، می‌شد مغز. کلاً انگار قلب مسئول پیدا کردن دست نیافتنی‌هاست.
"یک رهگذر"
بهترین سبک زندگی را می‌توانم در دو جمله خلاصه کنم. از هیچ‌کس هیچ توقعی نداشته باش، از همه توقع هر چیزی را داشته باش. ... بدترین اتفاقات زمانی بر سر قلبمان می‌آید که شروع می‌کنیم به توقع داشتن از آدم‌ها. توقع به اینکه دوستمان داشته باشند، توقع به اینکه دروغ نگویند، و توقع به خیلی چیزهای دیگر و این شروع دلشکستگی‌هایمان است.
"یک رهگذر"
دنیا جای بهتری می‌شد اگر به‌جای پیدا کردن عیب‌های دیگران و نقد کردنشان می‌گشتیم و عیب‌های خودمان را پیدا می‌کردیم و درستشان می‌کردیم. این‌جوری شاید دنیا پر می‌شد از آدم‌های بی‌عیب.
"یک رهگذر"
آدم‌ها با هم فرق دارند. توی یک خانواده یکی معمار می‌شود یکی بیکار. اینکه یک زن تو را رها کند و تو بگویی تمام زن‌ها مثل هم هستند، یا یک مرد با تو بد رفتار کند و تو بگویی تمام مردها بد ذاتند در واقع ظلم به بشریت است. سنگ هم انواع مختلف دارد چه برسد به آدم.
"یک رهگذر"
اگر کسی عیب‌های ظاهری‌ات را به رویت آورد ناراحت نشو. شاید او با به زبان آوردن آن‌ها می‌خواهد عیب‌های خودش را به دست فراموشی بسپارد و به خودش بقبولاند از خیلی‌های دیگر بی‌عیب‌تر است. حتی جای خوشحالی دارد اعتمادبه‌نفس دادن به کسی. به‌شرط آنکه حرف‌هایش رویت تأثیر بد نگذارد.
"یک رهگذر"
من آدم خوشبختی هستم. چون هنوز چندنفری در زندگی‌ام هستند که خوب بودنم برایشان مهم است. تعریف خوشبختی چه چیزی می‌تواند باشد بیشتر از اینکه بدانی کسی در جایی دوستت دارد.
"یک رهگذر"
شاد بودن یک اتفاق نیست، یک تصمیم است. تا تصمیم نگیری که شاد باشی، دلخواه نبودن رنگ اتاقت هم اشکت را درمی‌آورد.
"یک رهگذر"

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۶۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۳/۱۶
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۴۱۸۰۲-۶
دسته بندی
تعداد صفحات۶۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۳/۱۶
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۴۱۸۰۲-۶