معرفی و دانلود کتاب چشم سوم + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب چشم سومsubscriptionAvailable

کتاب چشم سوم

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۲۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب چشم سوم

کتاب چشم سوم نوشته لوبسانگ رامپا است که با ترجمه فرامز جواهری‌نیا منتشر شده است. این کتاب شما را به سرزمین تبت می‌برد  با دنیای تازه‌ای آشنا می‌کند که شاید در زندگی فرصت شناخت آن را نداشته باشید. با این کتاب تبت را می‌شناسید.

درباره کتاب چشم سوم

تبت، سرزمین زیبایی و شکوه و رمز و راز، زر و تنگدستی، پیچیدگی و سادگی روح، جایی که به شماری اندک توانایی آن داده می‌شود که با نگاهی ژرف درونی‌ترین اندیشه‌های انسان ها را خوانده، شادی‌ها و خشم‌های آنان ـ و حتا بیماری‌هاشان را دریابند. این است قدرت چشم سوم.

لبسانگ رامپا خود جراحی دردناکی را که به گشودن چشم سوّمش انجامید، تاب آورده است. او در کتاب چشم سوم روایت می‌کند که چگونه، در پایهٔ پسرکی ۷ ساله، خانه خود را پشت سر گذاشته، به لاماکدهٔ چاک‌پوری، معبد پزشکی شگفت انگیز تبت راه یافت و آنجا زیردست بزرگترین استادان هنرهای مینوی به آموختن هنرهای روشن‌بینی، گردش اختری، کایت پروازی و... روی آورد.

خواندن کتاب چشم سوم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه مندان به ادبیات عرفانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب چشم سوم

تزو در گذشته یک رهروی پاسدار بود، اما اکنون به خشکی از بزرگ‌زاده‌ای نورسیده پرستاری می‌کرد! او هنگام پیاده‌روی‌های دراز به گونهٔ بسیار بدی می‌لنگید و از این رو بیشتر گردش‌هایش پشت اسب انجام می‌شد. در سال ۱۹۰۴ ارتش انگلیس به فرماندهی سرهنگ یانگ هازبند دروازه‌های تبت را گشود و ویرانی فراوانی به بار آورد. روشن است که آنها اندیشیدند ساده‌ترین راه بی‌گمان شدن از دوستی مردم ما این است که آنها را کشتار کنند و ساختمان‌هامان را به توپ ببندند. تزو از پاسداران کشور بود و هنگام مبارزه بندران پای چپش از ترکش آسیب دیده بود.

پدرم یکی از رهبران کشور تبت بود. خانوادهٔ او و خانوادهٔ مادرم در شمار ده خاندان بزرگتر تبت می‌آمدند و بنابراین، در کارگردانی کشور دستی بزرگ داشتند. از شیوهٔ فرمانروایی کشورم کمی جلوتر بیشتر خواهم گفت.

پدر مرد تنومند و درشت اندامی بود که بلندی‌اش به یک متر و هشتاد سانت می‌رسید. زورش چندان بود که آدم می‌توانست درباره‌اش لاف بزند. در جوانی توانسته بود استری را از روی زمین بلند کند و از اندک کسانی به شمار می‌آمد که می‌توانستند با مردان خم کشتی بگیرند و سربلند بیرون آیند.

بیشتر تبتی‌ها موی سیاه و چشمان قهوه‌ای تیره دارند. مانند پدر کم یافت می‌شد. او موی قهوه‌ای شاه بلوطی و چشمان خاکستری داشت. ما بیشتر زمان‌ها، با انگیزه‌هایی که سر در نمی‌آوریم، با توفان ناگهانی خشمش روبرو می‌شدیم. پدر را چندان نمی‌دیدیم. تبت دوران پرآشوبی را گذرانده بود. انگلیس در سال ۱۹۰۴ کشور ما را گشوده و دالایی لاما پس از آنکه پدرم و دیگر هموندان (اعضاء) کابینهٔ دولت را برای فرمانروایی بجای گذارد، به مغولستان گریخته بود. او در سال ۱۹۰۹ از راه پکن به لهاسا بازگشت. در سال ۱۹۱۰ چینی‌ها که از پیروزی انگلیسی‌ها دلگرم شده بودند، به لهاسا ریختند. دالایی لاما دوباره پس نشست و این بار به هند. چینی‌ها پس از آنکه بر مردم ما هرگونه تبهکاری هراس‌انگیزی را روا داشتند، در سال ۱۹۱۱ هنگام انقلاب چین از لهاسا بیرون رانده شدند. دالایی‌لاما در سال ۱۹۱۲ دوباره به لهاسا بازگشت. در سراسر دوران نبود وی، در همهٔ آن دشوارترین روزها، سنگینی بار کشورداری تبت بر دوش پدر و دیگر هموندان دولت بود. مادرم بیشتر زمان‌ها می‌گفت که خوی پدرم از آن پس هرگز چون گذشته نشد. آشکار است که او زمان پرداختن به ما بچه‌ها را نداشت و ما هیچگاه از وی مهر پدری ندیدیم. چنین می‌نمود که من به ویژه خشمش را برمی‌انگیختم، از این رو به دست‌های نامهربان تزو سپرده شدم تا آن گونه که پدر می‌گفت، «مرا بسازد یا خرد کند». سستی‌ام روی استر را تزو چون خوارداشتی به خود می‌گرفت. در تبت پسربچه‌های خانواده‌های بلندپایه، به سخنی، پیش از آنکه بتوانند راه بروند، سواری یاد می‌گیرند. چابکی در سواری پشت اسب، در کشوری که از شلوغی چرخدار نشانی ندارد و همهٔ رفت و آمدها در آن پیاده یا پشت اسب انجام می‌گیرد، از بایسته‌هاست. بزرگزادگان تبتی روش‌های اسب سواری را ساعت‌ها پس از ساعت‌ها و روزها یکی پس از دیگری می‌آزمایند. آنها می‌توانند بر روی زین باریک اسبی که می‌تازد بایستند و با تفنگ، سپس با تیر و کمان، به آماجی زنده تیراندازی کنند. گاه نیز سوارکاران ورزیده با آرایشی ویژه در دشت‌ها می‌تازند و با پرش از زمین به زین دیگر اسب‌های خود را جابجا می‌کنند. و من در چهارسالگی هنوز ماندن روی یک زین را دشوار می‌یافتم! 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب چشم سوم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابچشم سوم
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهلوبسانگ رامپا
مترجمفرامرز جواهری‌نیا
انتشاراتانتشارات مجید
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۸/۰۱/۲۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۶.۶ مگابایت
شابک۹۷۸-۹۶۴-۹۰۴۹۸-۹-۲
تعداد صفحه‌ها۳۲۰ صفحه
قیمت کتاب۴۸۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

zeinab
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۱۴

لوپسانگ رامپا فردی هس که خاطرات و دانش تناسخ های قبلیش رو در قالب کتاب های مختلف اورده من کتاب فرزانه‌ی گوشه نشین رو خوندم فوق العاده بود. چون اطلاعاتی که میده خاص و ماورایی هس طبیعی هس بعضیا جبهه...بیشتر

۱
Mohamad
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۱

کتاب بر اساس سر گذشت یه راهب هست که زندگی قبلیش رو به یاد آورده و داره اون رو روایت می‌کنه که چه اتفاقی براش تو آشرام افتاده داستان محوره. در مورد باز کردن چشم سوم و تکنیک هاش نیست

۰
Zohreh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۰

در زمینه ی هوشیاری و چاکراها کتاب بسیار خوبیست و داستان جذابی داره ممنون از طاقچه🌹

۰
Mohsenlotfi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

کتاب خیلی خوبیه،،، کسانی که میخواهن در مورد تبت و سختی های زندگی یک لاما بیشتر بدونن حتمأ توصیه میشه، در کل ارزش خوندن رو داره ،،،

۰
ایران آزاد
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۰۲

زرد و شبه‌علم

۰

بریده‌هایی از کتاب

Mohamad
۳
چه بسا یک مرد در زندگی‌اش رنج بسیار کشد، این نشان نمی‌دهد که او بی‌شک در زندگی گذشته‌اش اهریمنی بوده است: شاید این تندترین روش یادگیری درسی ویژه باشد. از آزمودن چیزها به هنگام کنش بهتر می‌توان درس آموخت تا از شنیده‌های مردمی!
Mohamad
۳
اگر بدن بهانه‌های نیرومندی برای چسبیدن به زندگی داشته باشد، آنگاه یک کالبد اثیری نیرومند خواهد یافت که به چهرهٔ روانی که در جاهای آشنای دوران زندگی‌اش پرسه می‌زند، در می‌آید. یک آدم پول‌پرست شاید چنان دلبستهٔ کیسه‌های زرش باشد که از همه رو به آنها چشم داشته باشد. به خوبی می‌توان گمان برد که هنگام مرگ، واپسین اندیشه‌های او دربارهٔ سرنوشت آن کیسه‌ها خواهد بود. از این‌رو او در دم مرگ بر توان کالبد اثیری‌اش می‌افزاید
Mohamad
۲
در تبت توانگران سالی یک روز دست از توانمندی خود می‌کشند و آنگاه هر زیردستی می‌تواند سخنش را بگوید. اگر رهرو بزرگی در درازای سال خشن بوده است، به وی گفته می‌شود و اگر سرزنش به جا باشد، زیردست هیچ زیانی نمی‌بیند. این روشی است که خوب کار می‌کند و کمتر بدبکار گرفته می‌شود. این روش مفهومی از داد را در برابر توانگران فراهم می‌آورد و به رده‌های پایین‌تر احساس آن را می‌بخشد که روی هم رفته، آنها هم می‌توانند گفتنی‌های خود را بگویند.
Mohamad
۱
بنابر افسانه‌های ما، در گذشته‌های بسیار دور، مردان و زنان، همگی، می‌توانستند از چشم سوم بهره گیرند. آن روزها خدایان بر روی زمین راه می‌رفتند و با انسان‌ها می‌آمیختند. گونهٔ انسان فراموش کرد که خدایان بسی بهتر از او می‌بینند. پس، پندار جانشینی خدایان به سرش افتاد و کوشید آنان را از بین ببرد. برای گوشمالی، چشم سوم انسان بسته شد. در درازای نسل‌ها از زندگی بشر تنها شمار اندکی از مردم با توانایی روشن‌بینی زاده شده‌اند
Mohamad
۱
چرخ برای شتاب کردن و آنچه که تمدن نامیده می‌شود، ساخته شده است. دیری است که ما دریافته‌ایم با شتاب در زندگی بازرگانی، زمانی برای اندیشه‌گری نمی‌ماند. زندگی این جهانی ما با آهنگی آهسته و بی‌شتاب پیش رفته بود که دانش درونی‌مان بتواند ببالد و پیش رود
Mohamad
۱
زندگی روی زمین، چیزی نیست مگر یک پندار، یک آموزشگاه و یک آزمایشگاه. دانش ااین که انسان‌ها با کسانی که گرفتار درد و تیره بختی‌اند چگونه رفتار می‌کنند،
Mohamad
۱
خود و بدن از راه «بند سیمین» که می‌تواند بیکران کش آید به یکدیگر پیوسته می‌مانند. تا هنگامی که بند سیمین دست نخورده است، بدن زنده می‌ماند؛ اما هنگام مرگ، با زاده شدن روان در زندگی‌ای دیگر، درست همان گونه که بند ناف یک کودک بریده می‌شود تا او از مادر خود جدا گردد، این بند سیمین نیز بریده می‌شود
Mohamad
۱
از گردش روان، «خواب» هایی پدید می‌آیند که به راستی بازتاب‌هایی هستند که از پهنه‌های روانی ـ از راه بند سیمین ـ به مغز رسیده‌اند. چون مغز این بازتاب‌ها را دریافت می‌دارد، آنها را بنابر بینش مادی خود «گزارش» می‌کند تا باورهای زمینی انسان جور درآیند.
Mohamad
۱
به دیدهٔ ما بدن چیزی نیست مگر «پوسته‌ای» و پوششی خاکی برای روان مرگ‌ناپذیر
Mohamad
۰
«بسیار بهتر است که تو بیاموزی و با کاردانی خودت به این پایه برسی. افتخاری پایه گرفتن همانا آزاد شدن از رنج آموزش‌های بسیار است؛ آموزش‌هایی که در زندگی آینده‌ات سخت نیازمندشان خواهی بود.