معرفی و دانلود کتاب کلاغ کوکی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب کلاغ کوکیsubscriptionAvailable

کتاب کلاغ کوکی

نوع کتاب
۴.۶(از ۶۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
کاترین فیشر، شبنم حاتمی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب کلاغ کوکی

کتاب کلاغ کوکی اثری از کاترین فیشر با ترجمه شبنم حاتمی است. این داستان درباره سرن ریس است. دختر یتیمی که به محض رسیدن به خانه پدرخواده‌اش، باید معمای گم شدن پسر کوچولوی خانواده را حل کند...

این کتاب در سال ۲۰۱۹ جایزه Tir na n-og  ادبیات انگلستان را از آن خود کرده است. 

انتشارات پرتقال با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب کلاغ کوکی

کلاغ کوکی یک داستان فانتزی و جذاب نوشته کاترین فیشر است. داستان از این قرار است: سرن قرار است پرورشگاه را ترک کند تا به خانه پدرخوانده‌اش برود. آن‌هم در شب سال نو. وقتی سرن وارد قطار می‌شود تا به ولز برود، مرد قد بلندی که ظاهر عجیب و غریبی دارد سر می‌رسد و بسته‌ای را به او می‌دهد. درون بسته هم یک اسباب بازی کوکی شکسته به شکل کلاغ است!

سرن به خانه می‌رسد و عجب استقبال گرمی از او می‌شود! همه ناراحت و مغموم نشسته‌اند و هیچکس در فکر جشن گرفتن سال نو نیست. سرن می‌فهمد که پسر کوچک خانواده گم شده است و هیچکس نمی‌داند او کجاست و دلیل ناراحتی همه هم، این موضوع است. اما عجیب‌تر از همه این است که سرن متوجه می‌شود می‌تواند با کمک همان کلاغ کوکی شکسته و عجیب غریبش، پسر کوچولو را پیدا کند. سرن وقت خیلی کمی برای این کار دارد... 

کتاب کلاغ کوکی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

تمام نوجوانان و دوست‌داران داستان‌های فانتزی از خواندن کتاب کلاغ کوکی لذت می‌برند. 

درباره کاترین فیشر 

کاترین فیشر در سال ۱۹۵۷ در ولز متولد شد. او شاعر و نویسنده داستان‌های کودکان و نوجوانان است. اما قبل از اینکه به این کار مشغول شود، معلم مدرسه و استاد دانشگاه بوده است. 

بخشی از کتاب کلاغ کوکی

سرن بعد از این‌که حمام کرد و دوباره پیراهن کهنه‌اش را پوشید روی نشیمن‌گاهِ کنار پنجره اتاقش نشست و با چهره‌ای پکر و غمگین به چمن‌زارهای سفید چشم دوخت.

پس کس دیگری این‌جا نبود. نه کاپیتان آرتوری، نه لیدی میری و نه توماسی. اما چرا حرف توماس که شد خانم ویلیرز چنان رفتار عجیبی کرد؟ انگار خیلی عصبانی شده بود. واضح بود که اسراری پشت پرده هست، وگرنه دنزل آن حرف را نمی‌زد. همه‌چیز خیلی عجیب بود.

بعد به این فکر کرد که تکلیف خودش چه می‌شود. خانه‌ای متروک و دلگیر که فقط دو آدم‌بزرگ بی‌حوصله برای هم‌صحبتی در روزهای سرد و بلند زمستانِ پیش رو داشت. و کریسمس چه‌طور برگزار می‌شد؟

سرن چنان از این فکر دلش گرفت و غمگین شد که لحظه‌ای آرزو کرد کاش برمی‌گشت به همان یتیم‌خانه سنت‌ماری، با آن خوابگاهِ سرد و آن دخترهای پرسروصدا، آن غذای افتضاح و آن اتاق‌های درسِ خالی.

اما نه.

چه آرزوی احمقانه‌ای.

چون این‌جا یک خانه کامل در اختیارش داشت. خانه‌ای که مثل قصر بود و او هم شاهزاده‌خانمش. به اطراف که نگاهی انداخت و تختخواب راحت و کمد و قفسه‌ای را دید که چند کتاب ارزشمندش در آن ردیف شده بودند دلش شادتر شد.

چشمش به بسته روزنامه‌پیچ افتاد و با صدای بلند غرغر کرد. باید تکلیف این بسته را مشخص می‌کرد!

از پله‌ها رفت پایین و به تک‌تک اتاق‌ها سر زد تا کتابخانه را پیدا کرد. از کنار در که سرک کشید فضای کتابخانه را سرد و تاریک دید، اما وقتی یکی از پرده‌های بلند را کنار زد تا کمی نور داخل شود در کمال شگفتی دید که صدها و صدها کتاب در گنجه‌های چوبی ردیف شده‌اند. حق با دنزل بود. قطعاً یک دنیا کتاب برای خواندن در اختیار داشت.

توی یکی از کشوها چیزی را که می‌خواست پیدا کرد؛ کاغذ و قلم. یادداشتی نوشت با این مضمون:

جناب آقای محترم

اگر مردی بلندقد و لاغر آمد و دنبال بسطه‌ای روزنامه‌ای شده گشت که حاوی یک اسباب‌بازی عروسکی است، لطفاً در صورت امکان آدرث من را به او داده و از او بخواهید این‌جا به دنبالش بیاید. متأسفانه من اشتباهی این بسته را برداشته‌ام.

ارادطمند شما

سرن رِیس

سرن اخمی کرد. شاید توی نامه چندتایی غلطِ املایی بود. اما اهمیتی نداشت.

نامه را توی پاکت گذاشت و آدرس گیرنده را رویش نوشت:

رئیس ایستگاه. ایستگاهِ قطار کستل هالُو۲۴. ولز

همین آدرس باید برای رسیدن نامه به مکان درست کافی باشد. نامه را مهروموم کرد و برد به تالار اصلی؛ دیگر داشت کم‌کم راهش را راحت‌تر پیدا می‌کرد. آن‌جا دنزل را دید که زانو زده و دارد کاشی‌های زمین را می‌سابد. کاملاً معلوم بود کلی کار روی سرش ریخته. سرن لحظه‌ای ایستاد و به او نگاه کرد، بعد گفت: «چه‌طوری این رو پست کنم؟»

دنزل برافروخته و ازنفس‌افتاده، توی آبی که زیر پایش جمع شده بود چلپ‌وچلوپی کرد. «این چیه؟»

«یه نامه.»

«بذارش توی جعبه نامه‌ای که اون‌جا روی میزه. امروز بعدازظهر با سفارش‌های خرید آشپزخونه می‌برمش.» دنزل تماشا کرد که سرن نامه را توی جعبه گذاشت. گفت: «خُب حالا واسه کی نامه می‌نویسی، دخترک یتیم؟»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب کلاغ کوکی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:کلاغ کوکی
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:کاترین فیشر
مترجم:شبنم حاتمی
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۹۵ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۷۰۲-۳
تعداد صفحه‌ها:۱۵۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۵۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

StarShadow
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۲۹

مختصر و زیبا👌♥️

۰
𝒌𝒆𝒓𝒎 𝒌𝒆𝒕𝒂𝒃📚🕊️
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۰۹

سرن قرار است پرورشگاه را ترک کند تا به خانه پدر خوانده اش برود.آن هم در شب سال نو.وقتی سرن وارد قطار می‌شود تا به ولز برود،مرد قد بلندی که ظاهر عجیب و غریبی دارد سر می‌رسد و بسته ای...بیشتر

۱
دختر کتاب خوان 📖 🌸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۱۴

خیلی کتاب هیجان انگیز، ماجراجویانه و محشری بود 😍👌🏻 بهترین کتابی بود که تا حالا خوندم 🤩 ۱۰۰۰۰۰ تا ستاره هم براش کمه ⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟⭐🌟 این هم خلاصه ای از این کتاب بی نظیره که اگه دوست داشتید میتونید بخونید:« کلاغ کوکی به...بیشتر

۱
در جست و جوی دایناسور گمشده:)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۲۷

قلب منو اکلیلی شد ولی:) خیلی کم حجم بود🤌🏼 امااا جذاب بود✨ پرتقال دوباره ترکونده بود✨🍊

۶
رضا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۰۷

عالی. آدمو معتاد میکنه. نمیشه ازش چشم برداشت. ممنون از طاقچه که به بینهایت اضافه کردی 🌷🏅🌷🏅🌷❤❤

۰
کاربر ۲۹۶۱۵۱۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۹

واقعا عااااالیییی بود خیلی قشنگ بود کاش جلد دوش هم طاقچه بزاره پیشنهاد میکنم بخونید واقعا بی نظیره

۰
Zohreh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۴

۱۱۸. چقدر خوب بود! چند ساعته تمومش کردم و بهتون پیشنهاد میکنم. قهرمان داستان دختر کوچولوی شجاع و باهوشیه که پرورشگاه بزرگ شده و درحالیکه در ایستگاه قطار منتظر ملاقات با پدرخوانده و خانواده جدیدشه بسته‌ای از یک فرد ناشناس به امانت میگیره...بیشتر

۰
گربه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۲۵

این کتاب خیلی قشنگه عاشقشم 🥰🥰 این کتاب درباره ی یه دختر یتیم به اسم سرنه که وقتی خانواده جونز به سرپرستی می‌گیرنش به خونشون پلس ا فران واقع در ولز میاد و در کمال تعجب میبینه که در پلس ا...بیشتر

۰
kavion
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۲۳

خیلی کتاب قشنگی بود. درباره ی دختری به اسم سرنه که از یتیم خونه بیرون میاد تا با خانواده ی دوست پدرش زندگی کنه ولی بعد متوجه میشه که پسر اون خانواده گم شده و حالا سرن برای پیدا کردن...بیشتر

۰
olivereader
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۲۰

خب اصلا اولش برام مهم نبود که کتاب چجوری باشه فقط یه کتاب نسبتا کوتاه میخواستم که یک شبه تمومش کنم. و حقیقتا خیلیم بنظرم بچگونه اومد ولی خوندمش و دیدم که... خیلی وقت بود همچین کتابی نخونده بودم. و موقع...بیشتر

۰
NILA
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۲۷

🪶🐦‍⬛___مطالعه نسخه‌ی چاپی___🐦‍⬛🪶 هیچوقت فکر نمی کردم از رمان های کوتاه خوشم بیاد ولی این خیلی قشنگ بود!بیشترین نمره‌ای که دادم بخاطر فضاسازی بسیار قوی‌ای که داشت بود،قشنگ انگار داخل کتاب بودم و من نقش سرن رو بازی می کردم📖.موضوع و...بیشتر

۰
mahzooni
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۱۳

واااییی چقدر قشنگ بووود این کتاب نه کشش زیاد نه اونطوری که بتونی پایانشو حدس بزنیی:)))))

۰
majedeh
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۱۰/۰۳

داستان راجع به یک دختر یتیم که یک کلاغ کوکی جادویی پیدا می کنه و به کمک آن توماس رو از دست جنیان نجات می ده . ژانرش ترسناکه . در نظرات نوشته بود ترسناک نیست ؛ به همین علت...بیشتر

۰
haniyeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۰۶

💐💐🌈🌠🌠این کتاب واقعاً عالیه من از وقتی کتاب رو خوندم ترفدار سرنم 🥰🥰👌👌🌸

۰
سوفی تیلور
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۲۲

این کتاب واقعا جذاب هست و شما رو داخل ماجرا های پر پیچ و خم و جادویی ای میبره واقعا ارزش خواندن داره پیشنهاد میکنم هر چه زیدتر بخریدش🥰❤️

۰

بریده‌هایی از کتاب

کاربر۰۰۰۰۰۰
۹
اگر از تاریکی بترسی هرگز معجزهٔ نور را نخواهی دید
Emily
۷
صورت لیدی میر خیس از اشک بود، اما انگار اصلاً برایش اهمیتی نداشت. بازوهای سرن را با هر دو دستش گرفت و آهسته گفت: «اوه عزیز من، دختر عزیز من... هرگز نمی‌تونیم محبتت رو جبران کنیم!»
Ehsan
۵
«نمی‌تونی همه‌چی رو با هم داشته باشی سرن.»
=o
۴
سرن از تعجب زبانش بند آمده بود. پرنده سعی کرد بال‌هایش را باز کند و بال بزند، اما فقط صدای جیرجیر بلندی ایجاد کرد. «بدنم خیلی خشک شده! مگه چند وقته سر هم نشده‌م؟» سرن هیچ نظری نداشت. «تو... تو داری با من حرف می‌زنی.» کلاغ قارقاری تحقیرآمیز سر داد که شاید نشان از خنده بود. «بعد می‌گن ماها باهوشیم... آره دیگه، دارم با تو حرف می‌زنم. چرا نباید باهات حرف بزنم؟ قارقار.» «لازم نیست تیکه بندازی.»
کاربر samin
۳
اگر از تاریکی بترسی هرگز معجزهٔ نور را نخواهی دید.
artin 8989
۲
اگر از تاریکی بترسی هرگز معجزهٔ نور را نخواهی دید.
پونه
۲
اگر از تاریکی بترسی هرگز معجزهٔ نور را نخواهی دید.
Sani and Eli
۱
اگر از تاریکی بترسی هرگز معجزهٔ نور را نخواهی دید.
Ehsan
۱
«آره، ترسیدم... ولی نمی‌خوام بذارم ترس مانعم بشه.»
Zohreh
۱
نگذار سایه‌ها بخوانند در گوشَت نجواشان نگذار خشم اسیرت کند در قصرشان