معرفی و دانلود کتاب مرز ما عشق است + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مرز ما عشق استsubscriptionAvailable

کتاب مرز ما عشق است

مجموعه غزل

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۷ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مرز ما عشق است

مجموعه شعر مرز ما عشق است شامل اشعار سید محمد مهدی شفیعی، شاعر معاصر ایرانی از سال ۸۹ تا ۹۵ در دو قالب رباعی و غزل است که از در انتشارات شهرستان ادب منتشر شده.

 اشعار این کتاب با مضامین آیینی، اجتماعی و عاشقانه و شامل ۲۹ غزل و ۱۱ رباعی است. 

 خواندن کتاب مرز ما عشق است را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 دوست‌داران شعر معاصر ایران به ویژه علاقه‌مندان به رباعی و غزل را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

 شعری از کتاب مرز ما عشق است

در گوشه‌ای از خلوتم سجّاده پهن است

در گوشهٔ دیگر بساطِ باده پهن است

یک‌سو کتابِ فقه و یک‌سو دفترِ شعر

یک‌مشت مضمون روی میزی ساده پهن است

همواره در این خانهٔ پُررفت‌وآمد

یک سفره برکت، حاضر و آماده، پهن است

گفتی اتاقم تنگ و تاریک است آری

تا بی‌کران امّا برایم جاده پهن است

از مسندِ اشراف بالاتر حصیری‌ست

که زیرِ پایِ مردمِ آزاده پهن است

وقت اذان شد، گفت‌وگو کافی‌ست، برخیز

هم مهرِ تربت هست هم سجّاده پهن است

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مرز ما عشق است و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابمرز ما عشق است
عنوان دیگرمجموعه غزل
موضوعشعر معاصر
نویسندهسیدمحمدمهدی شفیعی
انتشاراتانتشارات شهرستان ادب
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۶/۰۷/۲۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۸۳ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۱۴۵-۵۳-۰
تعداد صفحه‌ها۸۰ صفحه
قیمت کتاب۱۹۲۰۰ تومان
برچسبمجموعه شعر ما

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

hawraasadat
۲۱
ای کاش تو هم حر شوی و لحظهٔ آخر مردانه بیارامی بر زانوی مردی
maryhzd
۵
به شهید مدافع حرم: شیخ‌مصطفی خلیلی همیشه سودِ این بازار را دیوانه‌ها بردند و بارِ حسرتش را عاقبت فرزانه‌ها بردند به دیدن یا شنیدن اکتفا کردند هشیاران از آن سُکری که مستان از می و میخانه‌ها بردند حریصان گرمِ جمعِ توشه از این خوشه‌ها بودند کبوترها به قدرِ حاجتِ خود دانه‌ها بردند همه ماندند دورادور سرگرمِ تماشایش همه ماندند و حظِّ شعله را پروانه‌ها بردند اسیرِ داستانِ تلخِ خود بودم که جا ماندم تو را تا آن سوی شیرینیِ افسانه‌ها بردند تمامِ شهر باران بود، باران بود، باران بود تو را بر شانه‌ها، بر شانه‌ها، بر شانه‌ها بردند
maryhzd
۵
چرا هرگز نمی‌فهمند مردم داستانم را من از شیرین نوشتم شهر من از بیستون خوانده منم پیغمبری که دعوتش را معجزاتش را پس از یک عمر زحمت، قومِ او سحر و جنون خوانده
komeilrezazadeh
۴
هرآن‌که منتظرِ قائم است برخیزد هرآن‌که منتظرِ غایب است مردود است
Shaha
۴
کوه باشی، سیل یا باران چه فرقی می‌کند سرو باشی، باد یا توفان چه فرقی می‌کند مرزها سهمِ زمینند و تو اهلِ آسمان آسمانِ شام یا ایران چه فرقی می‌کند مرزِ ما عشق است هرجا اوست آن‌جا خاکِ ماست سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی می‌کند؟ قفل باید بشکند، باید قفس را بشکنیم حصرِ «الزّهرا» و آبادان چه فرقی می‌کند هر که را صبحِ شهادت نیست شامِ مرگ هست بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می‌کند شعله در شعله تنِ ققنوس می‌سوزد ولی لحظهٔ آغاز با پایان چه فرقی می‌کند
Elahe
۴
ما تیغِ غیرتیم که از هرچه بگذریم از انتقامِ خونِ تو هیهات بگذریم
:)
۳
در چشم تو شهودِ شگفتی هست، آن را به‌جز شهید نمی‌فهمد آیینه نیز قصد تماشا داشت، وا کرد چشم و دید نمی‌فهمد از کوهسارِ معرفتت آری این سیلِ حکمت است شده جاری هر کس که دل نداد نمی‌نوشد، هر کس که دل برید نمی‌فهمد عمری اگرچه غرق شد آن‌گونه در واژه‌های معجزه‌آمیزت دریای اشک‌های تو را حتّی ابنِ ابی‌الحدید نمی‌فهمد گفتی که تن به سجده نمی‌دادم معبود را اگر که نمی‌دیدم گفتی و قرن‌هاست که حرفت را عرفانِ بوسعید نمی‌فهمد شیرینیِ شروعِ تو را آری غیر از خدای کعبه نمی‌داند شهدِ شهودِ «فزت و ربّ» ات را بی‌شک به جز شهید نمی‌فهمد
tadai
۲
پیامبر شدم و غافلم ز دعوتِ خویش برای من کسی از من مگر خبر ببرد
:)
۲
با عشق زنده‌ام کن، با عشق هم بمیران این ذکر هر قنوتم در هر نماز باشد
hawraasadat
۲
آمدی و خیره شد دلم به چشمِ تو رفت هرچه شعر و هرچه گفت‌وگو به باد