با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
قصه‌ی شال

دانلود و خرید کتاب قصه‌ی شال

مجموعه‌ی از او؛ کتاب اول

۴٫۶ از ۱۰ نظر
۴٫۶ از ۱۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قصه‌ی شال  نوشته  نرجس شکوریان فرد  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب قصه‌ی شال

قصه‌ی شال کتاب اول مجموعه از او ،نوشته نرجس شکوریان فرد است که در انتشارات عهد مانا به چاپ رسیده است.  این کتاب که در حوزه ادبیات پایدرای و دفاع مقدس جای دارد به قصهٔ مادر شهید محمد معماریان می‌پردازد. مجموعه از او چهار جلد دارد که هر جلد حاوی خاطرات شیرینی از شهدا است.

انتشارات عهد مانا در تلاش است تا با همکاری نویسندگان حرفه‌ای و توانا کتاب‌هایی در معیار و استاندارد ملی و بین‌المللی تولید کند. این انتشارات قصد دارد برای گروه‌های مختلف سنی و خانواده‌های فرهیخته ایرانی آثاری متناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی منتشر کند تا خوانندگان با خیال راحت به سراغ ادبیات داستانی بروند.

کتاب‌های عهد مانا زیرنظر متخصصان باتجربه منتشر می‌شود و علاوه‌بر سرگرمی و لذت مطالعه آموزش و تربیت را هم به همراه دارد. خواننده‌ی ایرانی بعد از مطالعه کتاب می‌تواند با نگاهی بازتر نسبت به مسائل در جامعه زندگی کند.

درباره کتاب قصه‌ی شال

مادر نوجوانش را راهی جبهه می‌کند. بعد از مدت کمی، خبر شهادت فرزند را برایش می‌آورند و بعدها در یک رؤیای صادقه، این فرزند شهید پای مادر را که شکسته است، شفا می‌دهد. مادر که از خواب بیدار می‌شود، شال سبزی را می‌بیند که به پایش بسته شده و درد پایش هم از بین رفته است...

خواندن کتاب قصه‌ی شال را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 همه دوست‌داران ادبیات پایدرای و خاطرات شهدا.

 بخشی از کتاب قصه‌ی شال

 مادر حس کرد که تمام تنش گُر گرفته است و می‌سوزد. مانده بود که چه بگوید. دکتر منتظر بود تا مادر تصمیم بگیرد. مادر سرش را بلند کرد و گفت: «آقای دکتر! همان خدایی که این درد را به این بچه داده، خودش هم می‌تواند این درد را از او بگیرد. خدا می‌داند که من نمی‌توانم بچهٔ فلج را نگه دارم. من... من امضا نمی‌کنم.»

دکتر جا خورد، ابرو در هم کشید و با پرخاش گفت: «خودتان می‌دانید، ولی اگر این بچه را از بیمارستان ببرید، توی پرونده‌اش می‌نویسم که هیچ بیمارستانی قبولش نکند.»

چشم‌های مادر داغ شده بود و اشک می‌خواست سرریز کند. دلش می‌خواست بنشیند روی زمین. گفت: «هرچه می‌خواهید بنویسید. این‌طور هم که شما فکر می‌کنید، نیست. ما بی‌صاحب نیستیم.»

و بچه را از روی تخت برداشت و راه افتاد. توی صورت دکتر نگاه نکرد تا اشک‌هایش را نبیند.

به خانه که رسید، انگار خسته‌ترین و غمگین‌ترین مادر عالم بود. رخت‌خواب محمد را آورد و رو به قبله انداخت. صورت محمد را بوسید و آرام خواباندش.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵)
فانوس
۱۳۹۹/۰۷/۱۵

داستان بسیار زیبا و واقعی خیلی قشنگ روایت شده

یا زهرا سلام الله علیها
۱۳۹۹/۰۸/۲۵

خخخخییییلی قشنگ بود من خیلی لذت بردم

zahra
۱۳۹۹/۰۹/۰۹

روایتی کوتاه از زندگی نوجوانی شهید در واقع یک بزرگ مردی کوچک....

مطهره موذنیان
۱۳۹۹/۱۱/۲۶

خیلی زیبا و قشنگ روایت شده است ممنون از نویسنده محترم

کاربر ۲۳۳۴۳۰۲
۱۳۹۹/۰۸/۲۹

عاااااالی خدا رو شکر به خاطر داشتن این بزرگان

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۹۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۶/۳۱
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۴۶-۸۲-۰
تعداد صفحات۹۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۶/۳۱
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۴۶-۸۲-۰