با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد دوم

دانلود و خرید کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد دوم

اردوی مرگ

۴٫۹ از ۲۴ نظر
۴٫۹ از ۲۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد دوم  نوشته  استوارت گیبز  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد دوم

کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد دوم نوشته استوارت گیبز است. این کتاب را انتشارات پرتقال با ترجمه مریم رفیعی منتشر کرده است. در این کتاب هفت جلدی می‌خوانید چطور یک دانش‌آموز ساده آموزش می‌تواند جاسوس باشد.

درباره کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد دوم

استان بِن ریپلیه، شاگرد ممتاز و نابغه‌ی ریاضی ۱۲ ساله است. آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا از او می‌خواهد به آکادمی فوق محرمانه‌ی اَبَرجاسوس‌های آینده بپیوندد. اما در حقیقت بن یک طعمه است برای بیرون کشیدن یک جاسوس دوطرفه و خطرناک.

مجموعه‌ی هفت جلدی مدرسه‌ی جاسوسی یک مجموعه‌ی بسیار متفاوت است که همه‌ی چیزهای محرمانه را درآن پیدا می‌کنید. بنجامین که یه نابغه‌ی ریاضی ۱۲ ساله ا‌ست وارد مدرسه‌ی جاسوسی می‌شود و آن‌جا تجربه‌های عجیب و سختی را پشت سر می‌‌گذارد. این مجموعه پر از ماجراجویی و اتفاقات جذاب است.

خواندن کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد دوم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام نوجوانان و کودکان علاقه‌مند به داستان‌های پرهیجان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد دوم 

وقتی دارید خوش می‌گذرانید، چند ساعت شبیه چند ثانیهٔ کوتاه به نظر می‌رسد و وقتی از پل به رودخانهٔ خروشان می‌پرید (در حالی که مأموران دشمن به سمتتان شلیک می‌کنند)، هر ثانیه تا ابد کش می‌آید.

نمی‌دانم چطور؛ ولی در حین سقوط واقعاً فرصتی به دست آوردم تا نگاهی به اطراف بیندازم و غیر از فکرکردن به اینکه خواهم مرد یا نه، روی چیزهای دیگری هم تمرکز کنم. نگاهی به اتوبوس روی جادهٔ منفجرشده انداختم و متوجه شدم در مدتی که حواس دشمن به من و اریکا و الکساندر بود، بقیهٔ دانش‌آموزان پا به فرار گذاشته بودند. سرم را بلند کردم و دیدم الکساندر که ظاهراً راه دیگری به ذهنش نمی‌رسید، پشت سرمان از پل پایین پریده و در حال سقوط است. به سمت اریکا چرخیدم که با خونسردی چشم در چشمم انداخت و گفت: «انگشتای پات رو به سمت پایین دراز کن و بازوهات رو به پهلوهات بچسبون تا موقع برخورد، نشکنه.»

به حرفش عمل کردم... و بعد در آب رودخانه افتادیم. به لطف توصیهٔ اریکا، به جای اینکه روی سطح آب فرود بیایم، سطح آن را شکافتم و در آب فرو رفتم. انتظار داشتم پس از برخورد دردم بیاید، ولی درد خاصی نداشت. در عوض از سردی آب شوکه شدم و ترسیدم حالا که از سقوط جان سالم به در بردم، در آب غرق شوم.

پاهایم به بستر رودخانه خورد. نگاهی به بالا انداختم و دیدم ده متر از سطح آب فاصله دارم. گوش‌هایم به خاطر فشار آب دورتادورم زنگ می‌زد.

بعد جریان آب مرا به سمت پایین رودخانه کشاند. مانند جورابی که در ماشین لباس‌شویی افتاده، غلت زدم؛ بی‌آنکه بدانم سطح آب کدام طرف است. به صخره‌ها خوردم و در گرداب‌ها چرخیدم. نیاز به هوا داشتم، ولی هر بار فکر می‌کردم دارم به سطح آب می‌رسم، جریان آب دوباره پایینم می‌کشید. پس از پنج باری که این اتفاق افتاد، به داخل گودال سیاهی کشیده شدم. تاریکی دورتادورم را گرفت. احساس می‌کردم فشار آب مرا له خواهد کرد. داشتم بی‌هوش می‌شدم...

و بعد معجزه‌ای رخ داد و رودخانه مرا تف کرد. از روشنایی روز سر درآوردم و نفس‌های عمیق کشیدم. خود را در گرداب آرامی از رودخانهٔ خروشان یافتم و توانستم دست‌وپازنان به ساحل برسم. چهاردست‌وپا از آب بیرون آمدم و خوشحال از رسیدن به خشکی، روی علف‌ها ولو شدم.

لحظه‌ای بعد اریکا از آب بیرون آمد. به جای اینکه خیس و گل‌آلود باشد و به نظر برسد از غرق‌شدن نجات یافته، کاملاً سرحال بود؛ انگار کمی در استخر آب‌تنی کرده بود. فریاد زد: «وای! چقدر خفن بود!»

ناله‌کنان گفتم: «ده بار نزدیک بود بمیریم.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۷)
💕Adrien💕
۱۳۹۹/۰۸/۰۷

من عاشقش شدم عااااالیه😍😍😍😊😊😊😃😃😃

booklove
۱۳۹۹/۰۹/۱۲

خیلی خیلی خوب و جذاب بود🥰😍🤩پیشنهاد میکنم حتما بخوانید🤩😍

ف.س
۱۳۹۹/۰۹/۱۷

خییییییلی عالیه بی نظیره کتابش

Hana
۱۳۹۹/۱۱/۲۷

فوق العاده بود. پر از رمز و راز و پیچیدگی!! انتظار نداشتم از جلد قبل بهتر باشه، ولی از اون هم هیجان انگیز تر بود. این جلد رو از دست ندید.

MAHDI IQ
۱۳۹۹/۱۰/۰۸

یکی از بهترین کتاب های معمایی هستش که تا حالا در بین ۴۲۷ کتاب که دارم ولی بنظرم یک کوچولو سانسور کردن بعضی جاهاشو بخاطر همین یدونه از نمره نویسنده کم کردم. متن روانی داشت و خیلی جذاب بود .

- بیشتر
کتاب
۱۳۹۹/۱۲/۲۴

خیلی خفن و باحال بود عاشقش شدم حتما بخونین 😘🤣ولی از اینکه اریکا به پدرش احترام نمی ذاشت خیلی بدم اومد ولی واقعا عالی بود💙

کاربر ۱۲۷۷۱۱۰
۱۳۹۹/۱۰/۰۳

بی نظیر بود بهتر از این نیست

Aram
۱۴۰۰/۰۱/۱۶

کتابی زیبا و عالی درست مثل جلد قبل. ادم رو به هیجان وا میداره. در اون قسمت که دوستانشون گروگان گرفته شده بودن و در شرایط حیاتی قرار داشتن بسیار عالی بود ولی کم لطفی کردم فقط اگر از یک قسمت کتاب

- بیشتر
Arad
۱۳۹۹/۱۱/۲۵

به نظرم تازه داره داستان جالب میشه من جلد یکش رو زیاد دوست نداشتم ولی این جلد خیلی خوب بود

HR
۱۴۰۰/۰۲/۲۶

مثل جلد قبل هیجان انگیز و معمایی بود!

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۳)
اریکا اعتراف کرد: «نمی‌دونم. حقیقت اینه که ما در واقع چیزی دربارهٔ اسپایدر نمی‌دونیم؛ اینکه سازمانشون چقدر بزرگه؛ چقدر پول دارن؛ چند نفر رو می‌تونن واسهٔ همچین عملیاتی بفرستن؛ از افراد خودشون استفاده می‌کنن یا با افراد بیرون سازمان قرارداد می‌بندن؛ واسه کی کار می‌کنن؛ رئیسشون کیه؛ سازمانشون چند وقته تشکیل شده؛ همه‌ش علامت سؤاله.»
AFJEH
تا وقتی به اتاقم برگشتم، به این نتیجه رسیده بودم که تابستان در اردوگاه جاسوسی خوش می‌گذرد. و بعد نامهٔ دوم را پیدا کردم. دقیقاً همان جای نامهٔ اول بود؛ روی تل چمدان‌هایم. این در حالی است که قبل از اینکه به دیدن مدیر بروم، درِ اتاقم را قفل کرده بودم. «سلام، بن! فقط می‌خواستیم بدونی که به زودی میایم سراغت. رفقات در اسپایدر
#Incognito guy
کله‌گنده‌های آژانس‌های جاسوسی ملی وقتی فهمیدند خطر مرگ از بیخ گوششان گذشته، حسابی ناراحت شده بودند... و می‌خواستند بفهمند باید تقصیر این شکست امنیتی را به گردن چه کسی بیندازند. ساعت‌ها از من و اریکا بازجویی کرده بودند. بازجوهایمان وقتی فهمیدند با اسپایدر تماس داشتیم، حسابی جا خوردند و بعد با تهدید اخراج از آکادمی، از ما تعهد گرفتند که این راز را پیش خود نگه داریم. هرگز نباید دربارهٔ اسپایدر حرف می‌زدیم؛ حتی جلوی یکدیگر. این یعنی در آن لحظه داشتیم ده‌ها فرمان امنیتی را زیر پا می‌گذاشتیم؛ ولی هر چه باشد فکر کنم هیچ‌یک از بازجوهایمان انتظار نداشتند اسپایدر برایم یادداشت بگذارد.
ILOVEBOK
بالا گرفتمش تا تینا بتواند از پشت پلاستیک بخواندش. لبخندش محو شد. «شوخی می‌کنی! من رو دارن می‌فرستن به حوصله‌سربرترین جای دنیا، اون‌وقت تو باز هم درگیر توطئه‌های بین‌المللی شدی؟ اصلاً منصفانه نیست!» گفتم: «متأسفم. نمی‌خواستم قضیه رو الان بهت بگم...» تینا فریاد زد: «تازه سال اولی هستی! اون‌وقت هیچی نشده تهدید کردن می‌کشنت! اصلاً حالی‌ته چقدر خوش‌شانسی؟»
#Incognito guy
گرفتمش تا تینا بتواند از پشت پلاستیک بخواندش. لبخندش محو شد. «شوخی می‌کنی! من رو دارن می‌فرستن به حوصله‌سربرترین جای دنیا، اون‌وقت تو باز هم درگیر توطئه‌های بین‌المللی شدی؟ اصلاً منصفانه نیست!» گفتم: «متأسفم. نمی‌خواستم قضیه رو الان بهت بگم...» تینا فریاد زد: «تازه سال اولی هستی! اون‌وقت هیچی نشده تهدید کردن می‌کشنت! اصلاً حالی‌ته چقدر خوش‌شانسی؟» گفتم: «بیشتر امیدوارم بودم تهدید به آدم‌ربایی باشه...»
#Incognito guy
الکساندر ناله‌کنان گفت: «یعنی من هم باهات نیام؟» سایرس گفت: «نه. الان وقت گندزدن نیست.»
ن. عادل
یکه خوردم. اریکا طوری با من رفتار می‌کرد که... خب با بقیه رفتار می‌کرد؛ مثل زمانی که تازه با هم آشنا شده بودیم؛ قبل از اینکه خودم را به او ثابت کنم. انتظار نداشتم اریکا این‌قدر گرم خداحافظی کند؛ ولی احساس می‌کردم حقم نیست، بعد از اینکه فهمید جانم در خطر است، مرا در سردخانه رها کند. قبل از اینکه بتوانم جلوی زبانم را بگیرم گفتم: «اریکا، از دستم عصبانی هستی؟» اریکا یک بار دیگر ایستاد و از سر کنجکاوی نگاهم کرد؛ انگار از این سؤال سر درنمی‌آورد. اریکا احتمالاً باهوش‌ترین کسی بود که تا به حال دیده بودم
Mohsna Tahame Por
به جناب مدیر یادآوری کردم: «من در اولین جلسهٔ سال تحصیلی شرکت نداشتم. شما در ژانویه استخدامم کردین.» آقای مدیر که سردرگم به نظر می‌رسید، یک لحظه به من زل زد. همیشه وقتی می‌فهمید یک نفر بدجوری گند زده (و آن یک نفر احتمالاً خودش است) قیافه‌اش این شکلی می‌شد. در طول پنج ماه حضورم در مدرسهٔ جاسوسی، این حالت را بسیار دیده بودم. آقای مدیر سرانجام همان واکنشی را نشان داد که معمولاً وقتی خراب‌کاری می‌کرد نشان می‌داد: مقصر دانستن شخص قربانی. به من گفت: «خب، خودت باید می‌فهمیدی. ناسلامتی قراره جاسوس شی. وجود مدرسه که راز نیست.» جواب دادم: «وجود مدرسه واقعاً یه رازه.»
#Incognito guy
درست است که چند هفتهٔ اول حضورم در مدرسهٔ جاسوسی سخت بود (کم مانده بود مرا بکشند، بدزدند و منفجر کنند)،
#Incognito guy
اریکا از آن آدم‌هایی نبود که بتوانی سرزده به اتاقش بروی. اول از همه اینکه روی درش تلهٔ انفجاری کار گذاشته بود؛ ولی نامهٔ دشمن همیشه بهانهٔ خوبی برای شروع مکالمه به حساب می‌آمد.
#Incognito guy

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۷۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۱۵۴-۰
تعداد صفحات۲۷۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۱۵۴-۰