با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
دفتر خاطرات فضه‌ (کنیز حضرت زهراعلیهاالسلام‌)

دانلود کتاب دفتر خاطرات فضه‌ (کنیز حضرت زهراعلیهاالسلام‌)

۴٫۵ از ۷۲ نظر
۴٫۵ از ۷۲ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب دفتر خاطرات فضه‌ (کنیز حضرت زهراعلیهاالسلام‌)

محمدرضا انصاری( -۱۳۶۶)، پژوهشگر دینی است.

در مقدمه کتاب می‌خوانیم:

« اما... فضه کیست؟ او دختر یکی از پادشاهان هند بود که در جنگ اسیر گردید و به آفریقا برده شد. سپس از طرف پادشاه حبشه خریداری شد و نام «میمونه» به معنای «مبارک» برای او انتخاب شد.

پس از چند سال پادشاه حبشه او را به عنوان کنیز همراه هدایای دیگری توسط جعفر طیار برای پیامبرصلی الله علیه وآله فرستاد.

پیامبرصلی الله علیه وآله او را با دستور خداوند به دخترش حضرت زهراعلیها‌السلام بخشید و نامش را «فضه» گذاشت. او از آن لحظه زندگانی خویش را وقف خدمتگزاری خاندان عترت و طهارت نمود و همیشه به این منصب افتخار می‌کرد.

پس از شهادت پیامبرصلی الله علیه وآله که حق امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام غصب شد و ماجرای حمله به خانه وحی از طرف سقیفه رخ داد، فضه عملاً در متن ماجرا قرار داشت و در همه مراحل مدافع آل محمدعلیهم السلام بود و ولایت و برائت خود را علناً نشان می‌داد.

فضه پس از شهادت حضرت زهراعلیها السلام، خدمتکار خانه امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام بود و پس از آن حضرت نیز درگاه اهل بیت‌علیهم‌السلام را رها نکرد تا ماجرای کربلا که یاور حضرت زینب‌علیها السلام بود. »

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴۳)
نازنین
۱۳۹۹/۰۸/۱۷

کتاب خوبی بود از خوندنش لذت بردم

کاربر ۱۳۳۸۴۳۶
۱۳۹۹/۰۷/۱۸

خیلی خوب بود... متن روان و روایت های جذابی داشت، فقط کم بود حیف

نسكافه
۱۳۹۹/۰۷/۱۰

کتاب خوبی بود. تا حالا اینقدر ملموس حوادث درون خانه اهل بیت را مطالعه نکرده بودم و با مقام بانو فضه آشنا نبودم. این کتاب بخشی از مقام این بانو را به تصویر کشیده است.

Nayer
۱۳۹۹/۰۶/۱۰

عالی و پر از عشق و مهربانی

پرواز313
۱۳۹۹/۰۵/۲۹

وای مادرم😭😭😭 بسیار عالی بود هر چند واژه به واژه ی این کتاب دلم رو آتش زد ولی توصیه میکنم حتما بخونید

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶۴)
در هند چون دختر پادشاه بودم علم کیمیا را به من آموخته بودند و لوازم آن را همراه خود آورده بودم. فکر کردم موقعیتی مناسب‌تر از این برای به کار گرفتن کیمیا پیش نمی‌آید، و چه بهتر که با این دانشی که همراه من است برای فقر این خانواده چاره‌ای بیندیشم. این بود که قطعه‌ای از مس بدست آوردم و آن را نرم کرده و به شکل شمش طلا قالب ریزی کردم و داروی کیمیا را به آن افزودم و تبدیل به طلا شد. آنگاه با خوشحالی نزد آقایم امیرالمؤمنین ‌علیه السلام رفتم و آن را تقدیم کردم. حضرت با دیدن شمش طلا فرمود: آفرین ای فضه! اما بدان اگر مس را ذوب می‌کردی طلا مرغوب‌تر و گرانبهاتر می‌شد!! با تعجب به سخنان حضرت گوش می‌دادم و در حیرت بودم از اینکه مولایم این علم را می‌داند، اما چنین فقیرانه زندگی می‌کند. عرض کردم: آقای من، آیا شما این علم را می‌دانید؟ فرمود: «آری». سپس اشاره به امام حسن ‌علیه السلام کرد و فرمود: این کودک نیز می‌داند.
S
امام حسن ‌علیه السلام به قطعه طلایی که آورده بودم نگاهی کرد و همان دستور العملی را که حضرت دقایقی پیش فرموده بود تکرار کرد. زبانم بند آمده بود و نمی‌دانستم چه بگویم. امیرالمؤمنین ‌علیه السلام فرمود: ما بیشتر و بالاتر از این علم را نیز می‌دانیم. سپس اشاره‌ای کرد و قطعه بزرگی از طلا همراه با گنج‌های زمین پدیدار شد. آنگاه فرمود: «طلای خود را نیز کنار آنها بگذار»! آن طلای کوچک را که در مقابل آنها ذره‌ای می‌نمود میان طلاها گذاشتم و همه آن گنج‌ها ناپدید شدند. اینجا بود که حضرت فرمود: ای فضه، ما برای این خلق نشده‌ایم!
S
روزی خبر آوردند که آن تک درخت را - که سایبان فاطمه ‌علیها السلام در بقیع بود - قطع کرده‌اند
Aysan
فضه کیست؟ (۱) و اما... فضه کیست؟ او دختر یکی از پادشاهان هند بود که در جنگ اسیر گردید و به آفریقا برده شد. سپس از طرف پادشاه حبشه خریداری شد و نام «میمونه» به معنای «مبارک» برای او انتخاب شد. پس از چند سال پادشاه حبشه او را به عنوان کنیز همراه هدایای دیگری توسط جعفر طیار برای پیامبر صلی الله علیه وآله فرستاد. پیامبر صلی الله علیه وآله او را با دستور خداوند به دخترش حضرت زهرا علیها السلام بخشید و نامش را «فضه» گذاشت. او از آن لحظه زندگانی خویش را وقف خدمتگزاری خاندان عترت و طهارت نمود و همیشه به این منصب افتخار می‌کرد.
S
اگر می‌خواهی خدا را ملاقات کنی در حالی که بر تو خشمناک نباشد و از تو راضی باشد، و همچنین در طول زندگی شیطان تو را وسوسه نکند و بیماری تب بر تو عارض نشود، بر خواندن این دعا مواظبت داشته باش. آن دعا این است: بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم. بِسمِ اللَّهِ النُّورِ. بِسمِ اللَّهِ نورِ النُّورِ. بِسمِ اللَّهِ نورٍ عَلی‌ نورٍ. بِسمِ اللَّهِ الّذی هُوَ مُدَبِّرُ الاْمُورِ. بِسمِ اللَّهِ الَّذی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ. الْحَمْدُ للَّهِ الَّذی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَ اَنْزَلَ النُّورَ عَلی الطُّورِ فی کتابٍ مَسْطوُرٍ فی رَقٍّ مَنْشوُرٍ وَ الْبَیتِ الْمَعْموُرِ وَ السَّقْفِ الْمَرْفوُعِ وَ الْبَحْرِ الْمَسْجوُرِ بِقَدَرٍ مَقْدوُرٍ عَلی نَبیٍّ مَحْبوُرٍ. الحَمدُ للَّهِ الَّذی هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکوُرٌ وَ بِالْخَیرِ مَشْهوُرٌ وَ عَلی السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ مَشْکوُرٌ.
کربلایی
چگونه از پروردگارم تشکر کنم که آنچه همه شما آرزویش را دارید - یعنی خدمتگزاری حضرت زهرا علیها السلام - نصیب من شد
ــسیّدحجّتـــ
بعداً فهمیدیم که هم در به حضرت زهرا علیها السلام اصابت کرده و هم با تازیانه و غلاف شمشیر به پهلوی او زده‌اند و هم سیلی مهاجمین صورت آسمانی‌اش را نیلی کرده است.
حــق پرســت
پدرم سفارش کرده هرگز از همسرت چیزی درخواست نکن؛ که شاید مهیا کردن آن برایش امکان نداشته باشد و شرمنده تو گردد.
پوریا
بگذارید از آن روز بگویم که پیامبر صلی الله علیه وآله مرا به عنوان کنیز به حضرت زهرا علیها السلام هدیه کرد و دعایی به من آموخت که هنگام ناتوانی در انجام کارها بخوانم. آن دعا همچنان در ذهنم بود تا آنکه روزی بانویم فرمود: «خمیر را آماده می‌کنی یا نان می‌پزی»؟ عرض کردم: سرورم، من هیزم می‌آورم و خمیر را نیز آماده می‌کنم. سپس برای آوردن هیزم به بیابان رفتم و مقدار زیادی چوب جمع کردم، ولی هنگامی که خواستم آنها را بردارم نتوانستم. در آنجا دعایی که پیامبر صلی الله علیه وآله آموخته بود خواندم: «یا واحِداً لَیسَ کمِثْلِهِ اَحَدٌ، تُمیتُ کلَّ اَحَدٍ وَ تُفْنی‌ کلَّ اَحَدٍ وَ اَنْتَ عَلی‌ عَرْشِک واحِدٌ وَ لا تَأْخُذُک سِنَةٌ و لا نَوْمٌ»: «ای خدای یگانه، ای کسی که هیچ کس مانند تو نیست. تو همه را می‌میرانی و همه را فنا می‌کنی. تو پروردگار یگانه در عرش خویش هستی که خواب و غفلت تو را نمی‌گیرد». لحظه‌ای نگذشته بود که مردی آمد و برای کمک به من هیزم را برداشت و تا خانه مولایم آورد.
کربلایی
«یا واحِداً لَیسَ کمِثْلِهِ اَحَدٌ، تُمیتُ کلَّ اَحَدٍ وَ تُفْنی‌ کلَّ اَحَدٍ وَ اَنْتَ عَلی‌ عَرْشِک واحِدٌ وَ لا تَأْخُذُک سِنَةٌ و لا نَوْمٌ»: «ای خدای یگانه، ای کسی که هیچ کس مانند تو نیست. تو همه را می‌میرانی و همه را فنا می‌کنی. تو پروردگار یگانه در عرش خویش هستی که خواب و غفلت تو را نمی‌گیرد».
hosein

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۸۲ صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۲/۱۲/۰۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۹۷-۶۳۱-۶
تعداد صفحات۸۲صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۲/۱۲/۰۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۹۷-۶۳۱-۶