با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ماجراهای کلاس پرحاشیه

دانلود و خرید کتاب ماجراهای کلاس پرحاشیه

۴٫۲ از ۴۲ نظر
۴٫۲ از ۴۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ماجراهای کلاس پرحاشیه  نوشته  محمد‌اسماعیل حاجی‌علیان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ماجراهای کلاس پرحاشیه

ماجراهای کلاس پرحاشیه اثر محمداسماعیل حاجی‌علیان مجموعه داستان‌هایی بهم‌پیوسته درباره نماز و فضایل نماز است که با زبانی شیرین و جذاب برای نوجوانان بیان شده است.

معلمی بازنشسته که حالا مسئول کتابخانه مسجد محله شده است، روزی به درخواست یکی از معلمان که قرار است برای عمل جراحی مدتی مدرسه را ترک کند، به مدرسه سابق خود بازمی‌گردد تا ۱۴ جلسه به جای آن معلم تدریس کند.

وقایع این کتاب هم اتفاقاتی است که در این ۱۴ جلسه رخ می‌دهد و به نوعی همه آنها با عبادت خداوند و خواندن نماز گره می‌خورد.

خواندن کتاب ماجراهای کلاس پرحاشیه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 همه جوانان و نوجوانانی که دوست دارند درباره نماز و آثار ان در زندگی بیشرت و بیشرت بدانند مخاطبان این کتاب اند.

بخشی از کتاب ماجراهای کلاس پرحاشیه

مشکوک گفت: آقا ربات یعنی چه؟ با دست زدم به پیشانی‌ام و گفتم: یعنی واقعاً تو نمی‌دونی ربات چیه؟ ربات یعنی همون آدم‌آهنی.

این را که گفتم، مشکوک گفت: آهان! آخ‌جون آدم‌آهنی.

حداقل فهمیدم که از موضوع خوش‌شان آمده است. بحث را ادامه دادم: دانشمندان پس از سال‌ها تحقیق و تلاش تونستن رباتی رو با قابلیت‌های بسیار پیچیده اختراع کنن. رباتی که می‌تونه بهتر از انسان فوتبال بازی کنه. رباتی که توانایی‌های فوتبالیش آدم‌ها رو توی جیبش می‌ذاره.

دیدم که بچه‌ها خوش‌شان آمد. محزون پرسید: واقعاً؟ چه توانایی‌هایی؟

گفتم: خیلی کارها. یکیش اینه که به ۲۸۰ نوع مختلف می‌تونه پاس بده؛ مثل پاس بلند، پاس کوتاه.

بی‌نظم‌زاده گفت: آقا پاسِ گل.

محزون گفت: پاس سرکاری.

آشفته گفت: پاس زاپاس؛ و همه خندیدند.

بحث را ادامه دادم: توانایی دومی که کاملاً مسلطه، سانتر کردنه. سانتر کردن توپ به صورت دقیق و با قوس مناسب که از بازیکن حریف رد می‌شه و درست روی سر هم‌تیمی می‌رسه.

محزون گفت: مثل فلانی.

اسم یک بازیکن را برد، اما چون به من گفتند توی کتابت اسم کسی را نبر، نمی‌توانم اسم ببرم. اصرار هم نکنید. فقط بگویم که این بازیکن رونالدویی هست برای خودش.

گفتم: قابلیت سوم، شوت‌های خوبی می‌زند. مثل موشک نقطه‌زن تنظیم می‌کند و بدون قلق‌گیری می‌زند به خال.

محزون دوباره گفت: مثل فلانی.

گفتم: آن‌قدر اسمش را ببر تا کلاً کتاب ما چاپ نشود. ول کن دیگه.

محزون گفت: شما که اسم رونالدو را بردی؟

دیدم نمی‌شود با او بحث کرد. صحبتم را ادامه دادم: چهارمین توانایی، کنترل توپ با پا و ۲۸ نوع دریبل است که عبارتند از رونالدویی، یه پا دو پا، سرکاری، توپ بود دیگه نیست و غیره.

دوباره محزون دستش را بالا برد و گفت: آقا مگه رونالدو اسم بازیکن نیست؟

گفتم: نه. رونالدو یه نوع پودر شوینده است و بحثم را ادامه دادم: قابلیت دوندگی رونالدویی و خوشحالی پس از گل استاندارد به صورت ۲۰ نوع.

این دفعه از عمد اسم رونالدو را گفتم تا محزون دوباره اعتراض کند و یک جواب دندان‌شکن به او بدهم؛ ولی این‌دفعه چیزی نگفت. آشفته گفت: آقا رقص برره‌ای هم بلده؟

گفتم: رقص برره‌ای مگه جزء فوتباله؟

مشکوک پرسید: آقا! این ربات الآن کجا داره فوتبال بازی می‌کنه؟

همه منتظر جواب من بودند. دوست داشتند بدانند که این ربات پیشرفته به کدام تیم رفته است. من هم جوابشان را دادم و گفتم: این ربات اصلاً فوتبال بازی نمی‌کنه.

بچه‌ها که جا خورده بودند، گفتند: یعنی هنوز آماده نشده؟

گفتم: چرا، اتفاقاً کل ساختش تموم شده و الآن جایی مشغوله.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۷)
زهرا سادات سعادت هندی
۱۳۹۹/۰۹/۱۹

کتاب خوبی هست و هرچه جلوتر می رویم جذاب تر می شود و من اینقدر این کتاب جذاب بود و من را به خودش جذب کرد که من در مدت یک و نیم ساعت کل کتاب راخواندم

لیدی باگ
۱۳۹۹/۰۹/۲۹

من اولین کسی بودم که بریده گذاشتم این کتاب عالی هم بود

zeynab
۱۳۹۹/۰۹/۲۷

این کتاب واقعا خنده داره 😂😂😂 حتما بخونید ❤ پشیمان هم نمیشوید 😊😊😊

zeynab
۱۳۹۹/۱۲/۱۲

خوب نبود عالی بود . هرچی جلو تر می رفتم جذاب تر و باحال تر میشد . ای کاش طولانی تر بود . دوست نداشتم تموم بشه

zhara
۱۳۹۹/۱۱/۱۹

خیلی کتاب جالبیه👌🏻🙂 هرچی ادم میخونه خسته نمیشه😁

I m a mess
۱۳۹۹/۱۱/۲۶

آموزنده و طنز عالییییییییی

ILOVEBOK
۱۳۹۹/۱۲/۰۶

این کتاب عالیه هم آموزه های دینی داره هم قافیه ی طنز و علمی داره من بشخصه به شما میگم اگه دنبال یه کتاب ایرانی طنز علمی و آموزشی هستید این کتاب رو لود کنید

f.nik
۱۳۹۹/۰۹/۲۶

عالی بود در آخر تمام داستان ها یک ربط به نماز داشت خیلی خیلی هم خنده دار بود من تو یک رو تمام اش کردم. داستان در باره ی معلم عجیب و غریب با دانش آموز هایی با اسم های عجیب

- بیشتر
ز.م
۱۳۹۹/۱۲/۲۹

خیلی جذاب و روان و ساده با استدلال های مجذوب کننده شبهات پیرامون نماز را پاسخ داده به نظرم میشد قلم قوی تر و جذاب تری داشته باشه. گاهی حس میکردم قلم ابتدایی هست یا سکته داره ولی به خوندنش واقعا می ارزید

z.a
۱۴۰۰/۰۱/۰۲

اصلا دوست نداشتم.چقدر داستان بافی کرده بود که الان فکر نکنم بچه های دبستانی هم با این جور داستانها قانع بشن

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸۱)
تمرین:به سؤالات زیر جواب دهید: چرا جلوی ناظم و معلم ادب را رعایت می‌کنیم و مطابق میلشان رفتار می‌کنیم؟ الف) چون ما را از کلاس بیرون می‌اندازند. ب) چون زورمان بهشان نمی‌رسد، ولی آن‌ها زورشان به ما می‌رسد. ج) چون اگر طوری رفتار نکنیم که آن‌ها انتظار دارند، آن‌ها هم طوری رفتار می‌کنند که ما انتظار نداریم. د) همهٔ موارد.
لیدی باگ
انضباط که درس نیست.
لیدی باگ
طرف وقتی معلم نباشه، از دیوار صاف بالا می‌ره، توی یه دستش لوله خودکار داره که خرده‌کاغذ شلیک می‌کنه و با اون یکی دستش روی میز مشغول کنده کاریه. لنگه کفشش رو هم می‌زنه به سقف، جاش بمونه تا بعداً بگه با یه حرکت نینجایی پریده و پاش رو صدوهشتاد درجه بلند کرده و زده به سقف. اما تا معلم میاد، مثل مجسمه ساکت می‌شینه تا معلم نفهمه کار اون بوده. چقدر هم که معلم نمی‌فهمه. انعطاف‌پذیر بلند شد و گفت: یعنی فهمیدید آقا؟
لیدی باگ
سیب گفت: من می‌خواستم... گوجه وسط حرفش پرید و گفت: تو چی می‌گی. تو مگه سبزیجاتی؟ چرا بی‌ربط اومدی؟
لیدی باگ
کنجکاو داد زد: از همه بیشتر می‌دونید از چی حرصم می‌گیره؟ طرف اون‌قدر موهاش ریخته انگار اسید سولفات منیزیوم به جای شامپو زده به سرش، بعد اومده تبلیغ لوسیون ریزش مو می‌کنه. من پریدم وسط حرفش و گفتم: البته قیافه خیلی مهم نیست. کنجکاو جواب داد: نه، مهم نیست. ما هم نمی‌گیم قیافه مهمه. مگه به سیب‌زمینی با اون قیافه‌اش می‌خوره اون‌قدر خوشمزه و باحال باشه! قیافه مهم نیست؛ ولی تو که قیافه نداری، واسه چی واسه بقیه قیافه می‌گیری؟ بی‌نظم زاده هم به بحث ما پیوست و گفت: بابا آخه تویی که از لحاظ نظافت شخصی مشخصه که مسواک شخصی هم نداری و تازه هنوز با شونه آشنایی پیدا نکردی، دیگه ننویس: «قبل زل زدن تو چشای من، فاتحه دلتو بخون!». من باید فاتحه خودم رو بخونم که بوی گندت مزه اورانیوم غنی‌شده می‌ده. فکر کنم به جای اینکه حموم بری، مثل خرس‌های گریزلی خودت رو به دیوار می‌کشی تا شپش‌های پشتت ساییده بشه. من هم در ادامه حرف‌های بقیه گفتم: اگه اینا خوشگلن، لابد به شعله‌پخش‌کن هم باید بگن مشعل المپیک. معلوم نیست که به چیش مینازه؟ اگه قیافه هم داشته باشی، نباید اون‌قدر خودت رو بگیری. چرا بقیه رو آدم حساب نمی‌کنی؟ یعنی تا حالا کسی بالاتر از خودت ندیدی که بهش احترام بذاری؟
لیدی باگ
امان از این بی‌نمک‌ها.
لیدی باگ
گفتم: محزون جان، درسته. ما برای اینکه بفهمیم که هدف خداوند از خلقت انسان چی بوده، باید چه کار کنیم؟ محزون بادی به غبغبش انداخت و گفت: آقا می‌ریم و توی اینترنت جستجو می‌کنیم. گفتم: خسته نباشی دلاور! خداقوّت قهرمان! نه محزون جان! خود خدا بهتر از هر کسی می‌تونه راجع به هدفش از آفرینش صحبت کنه. در قرآن خداوند می‌فرماید که هدف من از خلقت انسان اینه که انسان بنده من بشه. البته بچه‌ها همهٔ موجودات بندهٔ خداوند هستن، ولی تنها به انسان این اختیار و آزادی داده شده که خودش مسیر بندگی روا پیدا کنه و با پای خودش این مسیر رو بره تا به خوشبختی و نعمت های ابدی خداوند برسه. آسیمه‌سر که تا آن زمان ساکت بود، گفت: آقا! راه خوشبختی و رسیدن به بندگی خدا چیه؟
لیدی باگ
باباجان بذارید بره خودشو بکشه. کسی مجبورش نکرده، و دوباره خوابید.
لیدی باگ
ما تئاتر می‌خوایم یالّا... ما تئاتر می‌خوایم یالّا.
لیدی باگ
دست توی جیبم کردم و کاغذ را در آوردم و بلند خواندم: دو تا نون و یک کیلو خیارشور بخر. فقط مثل اون دفعه کپک‌زده نباشه. بچه‌ها از خنده داشتند زمین را گاز می‌گرفتند. گفتم: نه. کاغذ اشتباه بود،
لیدی باگ

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۳,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۶/۲۰
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۳۷-۲۲۱-۵
تعداد صفحات۱۲۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۳,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۶/۲۰
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۳۷-۲۲۱-۵