با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سلطان طوس، یک سیاحت‌نامه

دانلود و خرید کتاب سلطان طوس، یک سیاحت‌نامه

۴٫۰ از ۲ نظر
۴٫۰ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سلطان طوس، یک سیاحت‌نامه  نوشته  مرتضا کربلایی‌لو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب سلطان طوس، یک سیاحت‌نامه

کتاب سلطان طوس، یک سیاحت‌نامه نوشته مرتضی کربلایی لو است. این کتاب به زائری که در بخش‌های مختلف حرم به زیارت و عبادت یا گشت و گذار مشغول است، نگاهی لطیف و تأویل‌گرانه می‌دهد. این اثر در واقع کمکی برای درانداختن نگاهی متفاوت به بخش‌های مختلف حرم امام رضا(ع) و یادآوری جایگاه این بخش‌ها در طول تاریخ است که مخاطب حین خواندن اثر بیشتر با جنبه‌های نادیده و کمتردیدۀ حرم رضوی روبرو می‌شود و خود را در میان تصاویر درخشان و قدرتمند پیدا می­کند.

سلطان طوس با کلماتی صمیمانه در حال و هوای عارفانه مخاطب را جذب می‌کند؛ راوی، سیاحت­نامه را با زبانی موجز و متفاوت و حساس به جنبه­های زیبای­ شناختی حرم مطهر روایت می­کند. واژگان وی در عین سادگی، آهنگین و سرشار از عاطفه هستند. این اثر داستان شور و شیدایی زائری است که به حرم مطهر رضوی سفر کرده است و فضای کنونی و پیشینۀ مکان حرم مطهر را مرور می‌کند.

خواندن کتاب سلطان طوس، یک سیاحت‌نامه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کسانی که از خواندن سفرنامه لذت می‌برند پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب سلطان طوس، یک سیاحت‌نامه

حرم امام، باغ خیال است. نه خیال من یا تو، این خیال‌های خُرد. این‌ها را «خیال پیوسته» بنام، پیوسته به ما. چشمه چشمه. و این خیال‌ها تنگ‌اند، به تنگی ما. اما حرم باغ «خیال جُدا» ست. ملکوتی اسفل که گنجای همه است، همهٔ خیال‌های تنگ. مثل استخری که هزارها مشت پُر آب را گنجاست. بر آن آینه‌ها کار شده تا پرتوها در هم بزند تا هزار هزار شود. با هر زائری که می‌آید آینه‌ها کار می‌افتند. نورها می‌تابانند بر چشم وی. با رفتار همو دگرگون می‌شوند، و برای او. جدا. بارگاه رضوی برای اقلیم خشک ایران، خیالی است تَر. همه چیز دارد. رنگ دارد. صدا دارد. بو دارد. مزه دارد. و بسودنی‌ها. و همه آمیخته به رأفت. رأفت موج می‌زند در هوای روان از این رواق به آن رواق. مثل خود خادمان که با چوب پَر می‌روند، می‌ایستند، می‌روند. و چراغ‌پره‌هایی که آن بالا دور چلچراغ‌ها طواف می‌زنند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
مروارید ابراهیمیان
۱۴۰۰/۰۳/۲۹

اولا که خدا قبول کنه ازشون. در ثانی متنش یه کم سخته و شاید بعضی افراد سخت متوجه بشن، خصوصاً کم سوادها. اما مستند و جدید و جالب بود. 65 صفحه بیشتر نیست و اگر اهل ادبیات هستید حتما بخونید. صلی الله علیک

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷)
روی دری قهوه‌ای رنگ در صحن جمهوری با ماژیک نوشته «خدمات عشق». در باز نیست. تابلوی رسمی هم ندارد. خاطر را آن عشق و آن درِ بسته مشغول می‌دارد.
مروارید ابراهیمیان
تازه فهمیده‌ام اگر زیر این مقرنس بخوابی آن را فلکی می‌بینی پر از ستارگان که بر تن فلک چسبیده‌اند. دهخدا در یادداشتی دربارهٔ «مقرنس» نوشته: «گچ‌بری‌های برجسته بر آستانهٔ خانه آویخته چون پای آهو». وای، دوباره آهو! دهخدا باز نوشته در فارسی به مقرنس می‌گویند «آهوپای». و نکند این از فراست خانم گوهرشاد بوده که هزار پای آهو از آسمانهٔ ایوان مسجدش آویخته به ضمانت حضرت ضامن آهو؟ پس این‌طوری است: زیر این مقرنس اگر بخوابی ستاره‌هایی که می‌بینی در واقع جاپای آهوان است. آهوانی که در برف اگر گام بزنند یک رشته ستاره جا می‌گذارند. چه سان آهوانی مضمونِ حضرت رضا!
مروارید ابراهیمیان
تأویل آب در قرآن «امام» است. و غیبت امام به فرو رفتن آب در زمین تعبیر شده.
مروارید ابراهیمیان
سلطان باغ‌نشین، رضا علیه‌السلام ضامن آهو شد تا برود به بره‌اش شیر بدهد برگردد. داستانش معروف است و نگارگران ماجرایش را کشیده‌اند. در کاخ سعدآباد تهران در موزهٔ فرشچیان نسخه‌ای از آن به دیوار است. اما در نیشابور قریه‌ای هم هست به اسم «آهوان». اما آهو یعنی چه؟ ابن‌عربی در کتاب ترجمان شوق‌ها نوشته یعنی علم فرّار. دانشی سخت گریزنده و به مهار درنیا. چه، آهو در بیابان و کوه زندگی می‌کند. وحشی از انسان. گریزنده از شکارچی. این یعنی سلطان طوس چیره است بر دانش‌های گریزنده. چیره است بر لحظات. بر گریزپاها. بر حدس‌ها. چه آن‌که می‌گریزد از سلطنت رضا به سلطنت رضا می‌گریزد.
مروارید ابراهیمیان
عتاب در مرکز است. نزدیک شو به هستهٔ باغ. به آن ضریح نقره. هان. عتاب آن‌جاست. آن‌جا هیچ خادمی نیست. لگد می‌خوری. تنه می‌خوری. نفست بند می‌آید. چشم شورش است. دست و پا رها کن بسپار خودت را به آشوب دور ضریح.
مروارید ابراهیمیان
درب‌ها امضای چهارنفر دارند. یکی شعرها را گفته. دیگری خطش را نوشته. آن‌دیگری معرق‌ها را کار کرده. و دست‌آخر یکی گره‌ها را چیده. یکی از بیت‌ها این است: «فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی، که جز ولای توام نیست هیچ دستاویز» این امضاها برای چیست؟ که نشود ارادت این چهارنفر به امام را وقت شفاعت حاشا کرد؟ اما گاهی هم نوشته‌ای گیرت می‌آید بی‌امضا. روی دری قهوه‌ای رنگ در صحن جمهوری با ماژیک نوشته «خدمات عشق». در باز نیست. تابلوی رسمی هم ندارد. خاطر را آن عشق و آن درِ بسته مشغول می‌دارد. بازنویسی: بهارِ نود
لیلا
تازه فهمیده‌ام اگر زیر این مقرنس بخوابی آن را فلکی می‌بینی پر از ستارگان که بر تن فلک چسبیده‌اند. دهخدا در یادداشتی دربارهٔ «مقرنس» نوشته: «گچ‌بری‌های برجسته بر آستانهٔ خانه آویخته چون پای آهو». وای، دوباره آهو! دهخدا باز نوشته در فارسی به مقرنس می‌گویند «آهوپای». و نکند این از فراست خانم گوهرشاد بوده که هزار پای آهو از آسمانهٔ ایوان مسجدش آویخته به ضمانت حضرت ضامن آهو؟ پس این‌طوری است: زیر این مقرنس اگر بخوابی ستاره‌هایی که می‌بینی در واقع جاپای آهوان است. آهوانی که در برف اگر گام بزنند یک رشته ستاره جا می‌گذارند. چه سان آهوانی مضمونِ حضرت رضا!
مروارید ابراهیمیان

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۶۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۴/۳۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۰۲-۲۷۹۹-۲
تعداد صفحات۶۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۴/۳۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۰۲-۲۷۹۹-۲