با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
نزدیک‌ترین مخاطب من باش

دانلود و خرید کتاب نزدیک‌ترین مخاطب من باش

۵٫۰ از ۵ نظر
۵٫۰ از ۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب نزدیک‌ترین مخاطب من باش  نوشته  صدیق قطبی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب نزدیک‌ترین مخاطب من باش

کتاب نزدیکترین مخاطب من باش، نوشته صدیق قطبی، مجموعه نامه‌هایی است که برای دوست فراموش‌شده‌ی دوران کودکی‌اش نوشته است.

درباره‌ی کتاب نزدیکترین مخاطب من باش

کتاب نزدیکترین مخاطب من باش مجموعه نامه‌هایی است که صدیق قطبی به دوست قدیمی‌اش نوشته است. قطبی نامه‌های کتاب نزدیکترین مخاطب من باش را خطاب به «آرمن عزیز» که گویی با باد رفته است، آغاز می‌کند. او در این نامه‌ها از احساساتش می‌گوید. خاطراتشان را مرور می‌کند و در حقیقت نوشتن را ادای دینی به دوستی‌شان می‌داند. دوستی که گویی با دعوا و بحثی پایان گرفته است و حالا، دو دوست که معلوم نیست در کجای دنیا هستند، در خاطرات و خیالات یکدیگر جولان می‌دهند. 

کتاب نزدیکترین مخاطب من باش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از خواندن نامه‌ها و داستان‌هایی که در قالب نامه نوشته شده‌اند، لذت می‌برید، کتاب نزدیکترین مخاطب من باش را در لیست کتاب‌هایی که باید بخوانید، قرار دهید.

درباره‌ی صدیق قطبی 

صدیق قطبی خردادماه ۶۳ در شهرستان تالش به دنیا آمد. او شاعر و نویسنده‌ی علاقه‌مند به حوزه‌‌های علوم انسانی، الهیات، دین‌پژوهی، عرفان، ادبیات و معنویت است و آثارش را نیز با همین نگاه می‌نویسد. تحصیلاتش را تا مقطع کارشناسی حقوق را در دانشگاه شهید بهشتی گذرانده است و دوسه سالی را نیز در حوزه‌های علمیه سپری کرده. در حال حاضر صدیق قطبی عضو تحریریه نشریات فرهنگی است. از میان آثار صدیق قطبی می‌توان به نشانِ اهلِ خدا، سمتِ روشن زندگی، در مدار مهر، تبسم نور، ترجمه و شرح حکمت‌های ابن عطای سکندری، به تو رای می‌دهم(دفتر شعر)، دیدار با شاعران، دیدار با آقای آبی، قلب قرآن و دینداری خوب اشاره کرد.

بخشی از کتاب نزدیکترین مخاطب من باش

آرمن عزیز، سالروز تولد شیما نهال کوچکی خریدم. به یاد خاطرهٔ مشترک تماشای چندبارهٔ فیلم «درخت گلابی». شیما دلباختهٔ این فیلم بود، من هم. هیچ‌وقت از تماشای آن سیر نمی‌شدیم. انگار سرنوشت با زندگی من شبیه داستان درخت گلابی رفتار کرد. بگذریم.

درخت را دیروز به خانه آوردم و امروز به کمک پدرم در باغ کاشتم. سه شاخه بیشتر ندارد و چند برگ که به رنگ پاییزند. دو شاخه، هم‌قد و اندازه‌اند و یک شاخه کوچک است. انگار یک خانوادهٔ سه نفری هستند. مادر و پدر و یک فرزند. حس می‌کنم این نهال کوچک، فرزند من است و بسیار دوستش دارم. می‌بوسمش و برایش فال می‌گیرم. امشب برایش غزلی از حافظ گشودم. آمد:

«رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار

گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد»

نهال گلابی کوچک را کاشتم تا خاطرهٔ مجسمی باشد از او که دیگر نیست. می‌خواهم هر وقت نوازشش کنم و برایش غزلی بخوانم. غزلی مثل غزل سیاوش کسرایی:

«تو قامت بلند تمنایی ای درخت/ همواره خفته است در آغوشت آسمان/ بالایی ای درخت/ دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار/ زیبایی ای درخت/ وقتی که بادها/ در برگ‌های در هم تو لانه می‌کنند/ وقتی که بادها/ گیسوی سبزفام تو را شانه می‌کنند/ غوغایی ای درخت/ وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است/ در بزم سرد او/ خُنیاگر غمین خوش‌آوایی ای درخت».

آرمن عزیز. یادت می‌آید روزی تنبور تالشی را برداشته بودیم و روزی از روزهای پاییز به جنگل رنگین رفتیم؟ چقدر خاطرهٔ آن گشت و گذار پاییزانه شیرین است. همهمهٔ رنگ‌ها بود و زمزمه‌های تنبور و حضور دو دوست. دو دوست که قدر دوستی را ندانستند و اکنون چنان از هم دور افتاده‌اند که حتی نمی‌دانند آن یکی زنده است یا نه. آرمن، کاش دست کم این پاییز اینجا بودی. یکبار دیگر حُزن ازلی تنبور را در جنگل پاییز تکرار می‌کردیم و من در تراکم آن‌همه برگ‌های خوش‌رنگ، پی تمنایی می‌رفتم. پیِ طرحی از لبخند شیما. شاید در میانهٔ آن همه رنگ و زمزمه، چشمانم را سرابِ خیالی برباید و دمی هم که شده به جانب نقطهٔ نامعلومی بوسه بفرستم.

آخ آرمن. گفتم بوسه. می‌دانی، من فکر می‌کنم ما همه به این خاطر رنجوریم که کسی دل‌های‌مان را نبوسیده است. آرمن، گمان می‌کنم تنها خداست که قادر است دل آدمی را بوسه‌باران کند. آخ آرمن. آخ که چقدر دل‌های تفتیدهٔ ما نیازمند بوسه‌های مرطوب خداست.

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۶)
قطره‌های باران بوسه‌های ناتمامی به شیشهٔ پنجره می‌زنند و تو خوب می‌دانی تلاقی باران و پنجره، چقدر شعر است.
مادر بزرگ علی💝
«هرآن‌کس که دوست می‌دارد، زادهٔ خداست و خدا را می‌شناسد. آن کس که دوست نمی‌دارد، خدای را نشناخته است، چرا که خدا محبت است. اگر یکدیگر را دوست بداریم، خدا در ما می‌ماند و محبت او در ما کمال می‌یابد. خدا محبت است: آن کس که در محبت می‌ماند، در خدا می‌ماند و خدا در او می‌ماند» (انجیل یوحنا، باب سوم)
Mehrnaz Andish
آرمن، عیسی می‌گفت: «چراغِ تن دیده است. پس اگر دیده‌ات سالم باشد، تنت از پای تا به سر نورانی خواهد بود» (متی، ۶: ۲۲) و ما چقدر چراغ چشممان پِت‌پِت می‌کند. آنقدر سرگرم ظاهریم که نقش معنا را نمی‌بینیم. ظاهرِ عمویعقوب، آن ریشِ شلخته و لباس وصله‌دار، ما را از دلِ صفااندود او محجوب می‌کرد و به قول سعدی: «چو صورت‌پرست به ظاهر چنان شدی مشغول / که دیگرت خبر از عالَم معانی نیست».
hanil
شاید تنها خداست که قادر است ورق‌های بی‌قوارهٔ ما را به سرانگشتان لطف خویش بگشاید و بخواند
Mehrnaz Andish
تو که نزدیکترین مخاطب منی.
Mehrnaz Andish
باران همیشه همین‌طور است. کسانی را که هیچ جاده‌ای به تو نمی‌رساند، کنارت می‌نشاند
mtf
«إِنَّ الله لاینْظُرُ إِلی أَجْسامِکم، وَلا إِلی صُوَرِکمْ، وَلَکنْ ینْظُرُ إِلَی قُلُوبِکمْ» خدا به پیکرها و به چهره‌هایتان نمی‌نگرد، بلکه به دل‌های شما نگاه می‌کند.
Mehrnaz Andish
«پاییز می‌ره، زمستان میاد؛ زمستان می‌ره، بهار میاد؛ اما اونی که رفته، دیگه نمیاد».
Mehrnaz Andish
«اگر زندگی می‌کنیم، از برای خداوند زندگی می‌کنیم و اگر می‌میریم، از برای خداوند می‌میریم. پس در زندگی و مرگ از آنِ خداوندیم»
Mehrnaz Andish
امروز زنی سالخورده را دیدم که روبه‌روی رستوران غذاخوری از نانی که برای خود خریده بود، مقادیر زیادی به سگی بخشید. خدا در این تجربه حاضر بود آرمن. من در تاریکترین تجربه‌ها و در لمس سکوت بی‌رحمانهٔ هر چیز هم، ردّی از خدا را درون محبتی بی‌شائبه می‌یابم
Mehrnaz Andish

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۳۳ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۲/۳۰
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۷۱۲-۰۵-۷
دسته بندی
تعداد صفحات۱۳۳صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۲/۳۰
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۷۱۲-۰۵-۷