معرفی و دانلود کتاب نگار + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب نگارsubscriptionAvailable

کتاب نگار

نوع کتاب
۱.۶ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
مریم جهان فخر
انتشارات: 
انتشارات طلایه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب نگار

نگار نام رمانی از نویسنده معاصر ایرانی، مریم جهان‌فخر است که داستان زندگی دختری به اسم نگار را روایت می‌کند.

 درباره کتاب نگار

نگار در یک خانواده ۵ نفره زندگی می‌کند. او یک خواهر به اسم نگین و دو برادر به اسم مهرداد و پارسا دارد. نگار دختری خیال‌پرداز است و مدام در رویا فرو می‌رود، دختری با موهایی به رنگ مشکی بلند و صاف با چشمانی نافذ، و صورتی زیبا که می‌خواهد در دانشگاه روان‌شناسی بخواند. او از ثروتمندان و آدم‌های متکبر بیزار است اما دایی نگار سعی دارد به او بفهماند که همه ثروتمندان آدم‌های بد و متکبری نیستند، پس او را با خانواده دوستش رضا آشنا می‌کند و ماجراهای تازه‌ای پیش می‌آید...

 خواندن کتاب نگار را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 دوست‌داران داستان‌های فارسی را به خواندن این کتاب دعوت می کنیم

 بخشی از کتاب نگار

خانه آقای سعیدی خدمتکاران زیادی داشت که مدام برای پذیرایی می‌رفتند و می‌آمدند. نسرین خانم هم خیلی از هم‌صحبتی با نگین خوشحال بود و شروع کرد تا با او هم‌صحبت شود. نگار هم در کنار نگین نشسته بود و به صحبت‌های او و نسرین‌خانم گوش می‌داد. در گوشه دیگر سالن، امیر روی یکی از مبل‌ها نشسته و در فکر فرو رفته بود.

امیر پسر بسیار جذاب و شیک‌پوشی بود که دل هر دختری را با یک اشاره از آن خود می‌کرد. قد بلند با هیکل ورزشکاری و بسیار موقّر و شیک، تو پُر و چهارشانه، با پوستی گندمی رنگ و چشمان قهوه‌ای زیبا. بینی کوچک و کشیده او در چهره‌اش با اعضای دیگر آن همخوانی داشت. خیلی از دخترهای اطرافش، خواهان او بودند ولی او به هیچ دختری تا به آن روز بها نداده بود و هیچ‌کس را لایق عشق پاک خود نمی‌دانست. او به دنبال کسی می‌گشت تا عشق لبریز شده‌اش را تماماً نثار او کند. در این میان، نگار تنها کسی بود که امیر را به فکر واداشته بود و ذهن او را به خود مشغول کرده بود. چشمان سیاه و براق نگار، امیر را اسیر جادویی باور نکردنی کرده بود.

امیر سرسختی که به این آسانی‌ها دم به تله نمی‌داد حالا با پای خود وارد تله عشق شده بود. نگار هم امیر را تحسین می‌کرد و از وقار و سنگینی او خوشش آمده بود. گهگاهی حواس نگار به او پرت می‌شد و دلش می‌خواست بفهمد که درون امیر چه می‌گذرد و او در چه فکری فرو رفته است. گاهی نگاهشان به هم گره می‌خورد ولی نگار مغرورتر از آنی بود که اجازه بدهد امیر فکرش را مشغول کند. نگار دلش می‌خواست امیر را دوست بدارد ولی این اجازه را به خودش نمی‌داد. او بدون آنکه خودش بداند عاشق امیر شده بود و نمی‌توانست آن را تشخیص دهد. می‌ترسید که حسش درست باشد و عاشق امیر شود. چون می‌دانست که تفاوت زیادی میان او و امیر است، فاصله طبقاتی بسیار زیادی که به این آسانی‌ها قابل گذشتن از آن نبود. به همین خاطر دوست نداشت که با امیر ملاقات کند و یا او را ببیند، در حالی که از وقتی او را دیده بود مدام با خودش و با احساسش در جنگ بود. ولی غرورش او را نهی می‌کرد. نگار دوست نداشت که امیر متوجه علاقه‌اش شود، به همین خاطر همیشه از او دوری می‌کرد و با او به سردی سخن می‌گفت و خودش را کاملاً بی‌تفاوت و سرد نشان می‌داد.



برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب نگار و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابنگار
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهمریم جهان فخر
انتشاراتانتشارات طلایه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۶/۱۱/۲۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۵.۰۶ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۲۹۲۵۱۶۲
تعداد صفحه‌ها۵۶۰ صفحه
قیمت کتاب۱۲۰۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه رمان ایرانی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

salin
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۷

واقعا افتضاح بود فقط ۵۰ صفحه از زیبایی دختر گفته بعد ۵۰ صفحه از زیبایی خواهر دختر گفته و ۵۰ صفحه از زیبایی پسر داستان گفته، بابا میخواید یکی رو توصیف کنید ۱ صحفه یا ۲ صفحه نه این همه!!!!...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Azadeh
۰
همواره در زندگی، به خودت تکیه کن و با قدرت جادویی خواستن، ناممکن‌ها را ممکن کن. وقتی تو آرزویی را با خلوص از کائنات بخواهی به محض آن که خواست تو ابراز شود دری به رحمت به روی تو گشوده می‌شود.
Azadeh
۰
بوی خوش زندگی را با طعم تابستان به یاد بسپار. لذت عاشق شدن را در فصل رسیدن به بلوغ تجربه کن. عطر خاک را بر روی دانه‌های انگور، بچش. بگذار خاک راز مستی‌اش را در جام بلور، آشکار کند.