معرفی و دانلود رایگان کتاب گلچهره
تصویر جلد کتاب گلچهره
off

کتاب گلچهره

نوع کتاب
۲.۸(از ۲۱۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
ملیحه ضیائی فشمی

معرفی کتاب گلچهره

کتاب گلچهره، نوشته‌ی ملیحه ضیایی فشمی، داستان چیچ و خم‌های عشق دو جوان به یکدیگر و سنگ‌اندازی‌ها و کارشکنی‌های خانواده‌ها است. کتاب گلچهره از محصولات انتشارات نیک مهر است.

درباره‌ی کتاب گلچهره

ملیحه ضیایی فشمی در کتاب گلچهره، داستان زندگی و عشق پژمان و گلچهره را نوشته است. وقتی درس پژمان تمام می‌شود برای خدمت سربازی به نقطه‌ای دور از خانواده‌اش منتقل می‌شود و آن‌جا دختر جوان و زیبایی به نام گلچهره را می‌بیند و دلش را به او می‌بندد. خانواده‌ی او با ازدواج آن‌ها مخالفت می‌کنند اما پژمان با وجود تمام مخالفت‌ها با گلچهره عروسی می‌کند. مادر پژمان که حسابی از این وصلت ناراضی است، روی خوشی به گلچهره نشان نمی‌دهد و هرکاری برای اذیت کردن او می‌کند. اما کمی بعد اتفاقی می‌افتد که باعث می‌شود ورق برگردد...

کتاب گلچهره را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر به رمان‌های پر فراز و فرود و عاشقانه‌ی ایرانی، علاقه دارید، کتاب گلچهره را انتخاب کنید.

جملاتی از کتاب گلچهره

اتفاقاً آن شب مصادف با یکی از اعیاد بزرگ بود و خیابانها پر از نور و روشنایی مردم دسته دسته شاد و خوشحال و اغلب با شیرینی و گل حرکت می‌کردند. من غرق در شادی آنها بودم نفهمیدم چطور راه دانشگاه تا خانه را با اتومبیل پیمودم و خیلی زود رسیدم. مادر میز رنگارنگی چیده بود تا مرا دید سریع دوید ومرا در آغوش کشید.

تبریک می‌گفت: «پسرم به تو افتخار می‌کنم تو ما را سر بلند کردی.»

وقتی یکی از دختران خوبی که اسم و رسم دارن و پولشان از پارو بالا می‌رود را قبول کنی، دیگر هیچ غمی ندارم. گفتم: «مادر جان از حالا به شما بگم که با اسم و رسم کسی ازدواج نمی‌کنم.» در مورد من با هیچ کس صحبتی نکن وعده وعیدهم نده، چون من دلم می خواد درسم را ادامه بدهم. لطفاً جلوی پیشرفت مرا نگیر! مادر، پژمان جان اشتباه نکن همینطور که در مورد دختران گفتم.

کافیست با تو ازدواج کنند صاحب همه چیز خواهی شد.

اگه آنها را ببینی حتماً خوشت میآید و قطعاً پیشنهاد از طرف خود تو خواهد بود! تا آن روز امیدوارم که عقیده‌ات عوض بشه. مادرم روز شماری می‌کرد تا آن شب برسد و مرتب تدارکات جشن را هم فراهم کرده، که همه فامیل را برای گردهمایی جمع کند. بخاطر اینکه به پژمان پسرش ببالد و افتخار کند، پیشرفت مرا به رخ پسرهای فامیل و اقوام بکشد. 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب گلچهره و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:گلچهره
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:ملیحه ضیائی فشمی
انتشارات:انتشارات نیک‌مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۹/۱۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۹۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۸۹۸۶۲۱۸
تعداد صفحه‌ها:۱۸۹ صفحه
قیمت کتاب:رایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

sana.sh
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۰۵

یه داستان به شدت آبکی و سطحی بنظرم نویسنده این کتاب هیچ شناختی در مورد فنون نویسندگی و ایجاد جذابیت نمیدونه فقط اعتماد به نفسشون قابل تحسینه که این کتابو چاپ کرده من که به زور تا نصف کتابو خوندم یک...بیشتر

۴
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۱۲/۰۸

من این رمان رو فقط بخاطر اینکه سعی داشتم تصور کنم اخرش تغییری ایجاد میشه و این که پیش بینی میکنم نمیشه خوندم!که اصلا اینطور نشد از اول اخرشو فهمیدم یه فیلم هندی به تمام معنا مخصوصا قسمت ازدواجشون اصلا...بیشتر

۰
Taraneh Rezaei
۱۳۹۸/۱۲/۰۴

واقعا داستان آبکی و مضخرفی بود، ته فیلم هندی بود.

۱
ⓝⓐⓡⓖⓔⓢ
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۱۸

کتاب جالبی نبود کشش خاصی نداشت حس میکردی ویراستاری نشده اصللا کتاب رو دوست نداشتم ولی در کل بد نبود

۰
کاربر ۱۵۴۹۹۵۲
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۴

قلم نویسنده فوق العاده بد و غیر جذاب بود. اصلا شخصیت سازی نشده بود . انگار یک ربات این رمان رو نوشته باشه. کلیت داستان جالب بود با شرط اینکه دیالوگ ها و نوشته کمی روان و دلنشین تر بود....بیشتر

۰
کاربر ۱۴۵۸۰۲۵
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۲

متاسفم، اصلا خوب نبود

۰
سارا
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۲۲

اصلاً خوب نبود. زیاد جذابیت نداشت .

۰
گل نرگس
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۶/۲۵

به نظرم تاحدودی تخیلی بود و نکته خاصی هم در بر نداشت

۰
mlika8323
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۱

نوع نوشتنش اصلا جذاب نبود و متنش اگه بیشتر به صورت مکالمه ای بود قشنگ تر می شد

۰
شازده کوچولو
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۳۱

اصلا روان نیست اصلا معلوم نیست راوی کیه پسره مادره نویسنده است

۰
نوشین
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۱۳

اینکه داستان تکراری و بدون حتی پردازش جدیدی بود به کنار، نمی دانم خود نویسنده هم آن را یکبار خوانده بود؟ یا ویراستار و کسانی که کتاب را اینجا پذیرش می کنند؟ این همه جملات بدون منطق و بدون ربط......بیشتر

۰
کاربر ۱۰۹۹۹۳۰
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۰۱

مزخرف و افتضاح

۰
مرضیه
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۲۹

با تمام احترامی ک برای نویسنده قائلم....عرض کنم...حیف وقت و زمانی ک صرف خواندن این کتاب بی ارزش کردم...همه چیز رویایی و غیر طبیعی‌...عین قصه های شاه پریان...هیچ نکته با ارزشی من نگرفتم از متن....و چقدرررررمتن ضعیفی.....همیشه فکرمیکردم چاپ کتاب...بیشتر

۰
mojdeh
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۱۵

متن و موضوع لسیار کلیشه ایی و بچه گانه نوشته شده بود و به عبارتی تخیلی به نظر من حتی یک دقیقه را هم بریا خواندن این کتاب که نه داستان بی سر وته حرام نکنید

۰
Shahla
۱۴۰۱/۰۸/۲۵

کتاب از نظر نثر وفنون نگارشی بسیار ضعیف است

۰

بریده‌هایی از کتاب

"Mhsi"
۲۴
ما پدرها مسئول هستیم و باید به وظایفمان خیلی خوب عمل کنیم. بخصوص اگر فرزندان دختر داشته باشیم احساس مسئولیت ما دوبرابر خواهد
aysan
۱۷
چه خوب است قدر همدیگر را بدانیم!: «چون عجل سنگ است و آدم مثل شیشه.»
🧚‍♂️💚𝙃𝙖𝙨𝙩𝙞💚🧚‍♂️
۱۶
من هم ادامه دادم: «دوستم با من تحصیلاتش تمام شده و دنبال همسر مناسب می‌گردد.» آنطور که خود بهزاد به شوخی و جدی گفته بود همه دخترهای فامیل را به او معرفی کردم.
یه آدم خوب...
۸
همه ما جایز الخطا هستیم روزی فرا می‌رسد مرتکب اشتباه بسیار بزرگی می‌شویم؛ اما بعضی از آنها جبران ناپذیر است و هر چه زمان از آن بگذرد فاصله‌ها سختتر شده، برگشت آن ناممکن خواهد شد! پس بنابراین می‌بایست زود به وقت جلوی واقعه را قبل از وقوع بگیری
yeganeh
۷
خانه‌ای که دختر نداشته باشد زندگیش سرد ولنگ است،
🧚‍♂️💚𝙃𝙖𝙨𝙩𝙞💚🧚‍♂️
۵
ورودی سالن که بهزاد وارد می‌شد خیره شدند. من جلو رفتم و دوستم بهزاد را به آنها معرفی کردم. بهزاد دوست عزیزم را به شما معرفی می‌کنم همه حاضرین ابراز خوشوقتی نمودند.
:(Nahid):
۳
فصل اول امروز روز بزرگیه بلاخره فارغ التحصیل شدیم. انگار همین دیروز بود. پژمان یادت می آید اولین روزی که وارد دانشگاه شدیم خیلی اتفاقی دم در دانشگاه من و با یکی از دوستان دوران مدرسه اشتباه گرفتی چه سلام و علیک گرمی می‌کردی!
🧚‍♂️💚𝙃𝙖𝙨𝙩𝙞💚🧚‍♂️
۲
آنقدر پا فشاری کردتا پدرم هم که تا آن لحظه ساکت بود و حرفی نمی‌زد! گفت: «ولش کن بذار هر جور که خودش مایل است همان کار را انجام دهد.» مادر دخترهای فامیل را کنار می‌کشید، یکی یکی پیش من میاورد و معرفی می‌کرد. پژمان جان این دختر خانم‌هایی که برایت گفتم اینها هستن. سرم را به زیر انداخته بودم و سعی می‌کردم زیاد نزدیکشان نروم وتقریبا فرار می‌کردم تا هر چه زودتر این بازی تمام شود.
🧚‍♂️💚𝙃𝙖𝙨𝙩𝙞💚🧚‍♂️
۲
مادر خانواده بسیار خوشرو و مهربان بود. و به اتفاق فرزندانش زندگی می‌کرد. مرتباً اسم آنها را تکرار می‌نمود.
helya.B
۲
مقدمه پژمان یاوری در خانواده متمولی بدنیا آمد. پس از پایان تحصیلات به یکی از شهرستانهای دور دست برای خدمت وظیفه اعزام شد. در آنجا به دختر بسیار زیبا و نوجوانی دل بست. علیرغم خواسته خانواده با او ازدواج کرد و خانواده را در عمل انجام شده قرار داد! اما مادر پژمان دست بردار نبود طی تمهیدات بیرحمانه‌ای که به کار می‌برد! ظاهراً گلچهره را برای مدتی از میدان به در برد؛ اما مشکلی که در اثر تصادف گریبان فریده خانم مادر پژمان را گرفت، موجب آن شد که تغییر رویه دهد. نهایتاً پس از اتفاقهای خوب و بدی که صورت گرفت گلچهره شخصت واقعی خودش را به همه بخصوص فریده خانم ثابت نمود. پس از اخذ دکترا /به عنوان بزرگترین جراح به همگان معرفی شد. با عمل جراحی پای مادر پژمان که به بهبودی کامل منجر شد. فداکاری در مقابل تهمت‌ها، بدیهای مادر شوهر و همچنین بزرگی روح، منش، شخصیت والای خود را به ثبوت رساند!