با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب نبرد خدایان (جلد سوم) اثر مرتضی رضایی

دانلود و خرید کتاب نبرد خدایان (جلد سوم)

نبرد خدایان (جلد سوم؛ مرگ خدایان)

۳٫۸ از ۱۵ نظر
۳٫۸ از ۱۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب نبرد خدایان (جلد سوم)  نوشته  مرتضی رضایی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب نبرد خدایان (جلد سوم)

دنیای نبرد خدایان، دنیایی خلاق و زادهٔ ذهن نویسنده است. مرتضی رضایی، با قلم شیوای خود، دنیایی فانتزی را توصیف می‌کند و داستانی حماسی را بر اساس اسطوره‌های ایرانی در آن سرزمین نقل می‌کند.

دنیای نبرد خدایان پر از حکومت‌ها، آیین‌ها و مردمانی از نژادهای مختلف است 

خلاصه کتاب نبرد خدایان (جلد سوم: مرگ خدایان)

ماجرای کتاب نبرد خدایان، از سرزمینی شروع می‌شود که در معرض حملهٔ اهریمن قرار دارد. سرزمین از هم گسیخته که اعضای خاندان پادشاهی ان باهم اختلاف دارند. 
فرخ همایون، پادشاه کیانی در یک سو قرار دارد و آمیستریس، بانوی اول ایران و دخترعموی او در سوی دیگر که خواهان مرگ و سرنگونی فرخ همایون است. در میان این خونریزی‌ها و خیانت‌ها موجودی غول‌آسا به اسم انگره‌سار که فرستاده اهریمن است به مرزهای کشور حمله می‌کند تا مردم را وادارد خدای او را بپرستند....

کتاب نبرد خدایان برای چه کسانی مناسب است

این اثر که ساختاری بسیار جذاب و هیجان انگیز دارد برای کسانی که به داستان‌های اساطیری و فانتزی از نوع وطنی آن علاقه دارند نوشته شده است.

جملاتی از کتاب نبرد خدایان (جلد سوم: مرگ خدایان)

شاه به‌­دست پسرش کشته شده بود. شاهزاده پریشان از آن‌چه کرده بود هنوز نمی‌دانست که مادرش نیز کشته شده است... به‌دست زنش... آوای جادویی زنی که در همه‌­ی کرانه‌های شهر شنیده شد، انگار نوید سرآغاز روزگار خونبار را داده بود. نوایی که با نوای پردرد مرگ شاه رویین­‌تن درآمیخته بود تا همه‌­ی مردم شهر پریشان رو به ارگ داشته باشند، از خود بپرسند بانگ چه بود؛ بی‌آن­که بدانند شاه و شاه‌بانو به­دست فرزند خویش تباه شده‌اند و اینک سرزمینشان بی‌شاه شده است...



نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۰)
sourina
۱۳۹۸/۰۷/۲۴

جلد اول این مجموعه یه مقدمه ای هست تا با دنیای خیالی نویسنده و جهانی که ساخته، آشناشیم جلد دوم، اسطوره ها و بدی ها رو برامون متجسم و متصور کرد و به رخمان کشید. اما جلد سوم کهاین جلد

- بیشتر
gomnam
۱۳۹۹/۰۱/۱۶

جلد اول رو که خوندم متنش سخت و نامفهوم بود ولی هر چقدر جلو رفتم برام جذاب تر و فهمش آسون تر شد. شخصیت آمیستریس کیانی واقعا جذاب و دوست داشتنی بود مخصوصا میهن پرستی و مردم دوستیش رو خیلی دوست

- بیشتر
hashem
۱۳۹۸/۰۷/۰۸

دو جلد قبل که خوب بود بریم جلد سوم 😍😍

Ms
۱۳۹۸/۰۷/۱۰

عالی مثل ۲ جلد قبل. اما بازم قصه تموم نشد و دوباره باید منتظر جلد بعد موند. جلد چهارم کی میاد؟!

نبرد هیولا ها
۱۴۰۰/۰۳/۲۹

به نظرم معرکه بود.

AVA
۱۳۹۹/۰۵/۱۵

جلد سوم از جلد دوم بهتر توی قسمت های جنگی آدم فکر میکنه نویسنده خودش وسط جنگه و داره توصیف میکنه اینقدر که با جزئیات نوشته بی صبرانه منتظر جلد بعدیش هستم❤

soheill
۱۳۹۹/۰۱/۱۷

داستان خیلی جذاب و پر کشش بود عالی بین فانتزی های ایرانی عالی بود

یا حیدر کرار
۱۳۹۸/۰۷/۱۴

قیمتش خیلی زیاده. در کتابخانه ی همگانی بگذارید. جلد بعدی اش را هم بگذارید.

Javad Y
۱۴۰۰/۰۵/۲۴

اسمش چرته

فرزند سیمرغ
۱۳۹۹/۰۷/۲۵

افتضاح به تمام معنا... هیچ کدوم از فانتزی های ایرانی با خارجی ها برابری نمی کنه... ولی، خب، اینا می تونن شروعی واسه شکوفایی رمان های فانتزی ایرانی باشه!

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵)
همیشه برایم کوه‌ها پر از راز بوده‌اند... جهانی از ناشناخته‌ها... اینک می‌بینم که چگونه به‌راستی جهان در دل این جهان‌های رازآمیز، سخنان خویش را پنهان کرده است. انگار نمادی از جهان است... جهانی توبه‌تو که باید رازهایش را دانست و دریافت.
پژواک مرگ
هر یک ماری است که پوست انداخته و اژدها شده. انگار یک داتیس کشتیم و صد داتیس سر برآورد.
rezamahmoudi79
مردان شگفت‌زده به پایین نگاه می‌کردند. یک زن در میان چارچوب دروازه بود. به دیوان نگاه می‌کرد. دیوان از دیدن او شگفت‌زده می‌شدند. زنی با جامه‌ای سراسر سپید ایستاده بود. موهایش خاکستری شده بود. می‌درخشید. باد در موهایش چنگی انداخت. خشم آن زن پیداتر از آفتاب آسمان بود. نگاهش همچون مرده‌ای برخاسته از گور بود. انگار مرده‌ای را به جهان بازخوانده بودند تا کاری نیمه‌کاره را پایان دهد. دروازه‌شکن نمی‌جنبید. دیگر تیری افکنده نمی‌شد. همه تنها بر آن زن نگاه می‌کردند که مرده‌وار به‌سوی دروازه‌شکن می‌رفت.
rezamahmoudi79
فرهاد ناله و نفرین میهن‌بانو را می‌شنید و در خود می‌شکست. می‌شکست و می‌ریخت و می‌اندیشید... چرا آن‌گونه شد که شد... پدرش چرا نمی‌توانست دادگرانه‌تر فرمان براند؟ از آن ایوان بلند، به آن‌سوی شهر، نگاه می‌کرد... شاید اگر پدارم یاری می‌شد، امروز تختگاه در میانه‌ای از نیستی و تباهی، بی‌پناه و تنها باز نمی‌ماند... دیگر بازنماند. نگاهی به آذر کرد و رفت. آمیستریس همچنان می‌گریست.
rezamahmoudi79
دشوارتان آغاز شود... هرگز نمی‌دانید نبود این زن چه بر سر جهان خواهد آورد. پسرش کجاست؟ سوشان کجاست؟ ارتافرنس و ثریت به شاه نگاه کردند. هر سه ترسیده بودند. ارتافرنس گفت: - هیچ کس نمی‌داند. تو کیستی؟ چه می‌خواهی؟ - ما دیده‌ایم... ما دیده‌ایم... این زن... و به شاه نگاه کرد... و به ثریت و ارتافرنس. مرد با دستش میهن‌بانو را نشان می‌داد: - ... آن اندازه در این شهر خواهد جنگید که سرانجام کالبدش از هم بدرد و جانی که در او دمیده شده، تباه گردد، اما باید از این‌جا بیرون رود. باید برخیزد و از این شهر بگریزد.
rezamahmoudi79

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۸۱ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۶/۱۰
شابکundefined
تعداد صفحات۵۸۱صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۶/۱۰