بخشی از مقدمه:
"لیلیهای لیبرال"، نامی که بر این رسالهی کوچک نهادهام، در نگاه نخست ترکیبی متناقض نما به دیده میآید و گونهای از ستیزِ ناسازها و مفهومهای ناهمگون را در آن میتوان یافت؛ از سویی لیلی، نمادِ عشقِ انحصاری و اسطورهای به شمار آمده و از سوی دیگر لیبرال، وصفیست که بیانگر تنوع و تکثر در دوست داشتن/ عشق ورزی است. میتوانید به جایِ لیلیهای لیبرال، بگویید "مجنونهای لیبرال". لیلی و مجنونش چندان توفیری ندارد. تا یادم نرفته بگویم که مقصودم از لیبرالیسم، اشاره به آراء و اندیشههای جان لاک، منتسکیو، آیزایا برلین، جان راولز، پوپر، فون هایک و... نیست. منظور همین لیبرالیسم نیم بند خودمانی است. این را هم بگویم که صفت لیبرال را بر خلافِ نگاه و رویکرد مرسوم در جامعهی ایرانی، اصلا به معنای منفی یا سیاسیِ رایجاش به کار نبستهام! بلکه منظورم چنان که در ادامه خواهد آمد، اشاره به روزگاری است که در آن دورهی "مجنون بازی" و "لیلی سازی" به سر آمده و بلانسبتِ چند استثنایِ رو به انقراض، هم "مجنون"ها از شش جهت سر و گوششان میجُنبد و هم "لیلی"ها، دلبرانِ یک سر و هزار سودا شدهاند! و هر دو بر قبلههای متعدد نماز میگزارند و هر روز به عشقی نو خرقه میدوزند و فردا همان خرقه به اندامشان زار میزند! در واقع عاشقشدن و فارغشدن از عشق، هنوز از مهمترین مسائلیست که مردمانِ روزگار ما با آن پنجه در پنجه میافکنند!
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب لیلی های لیبرال و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
کتاب خوبی بود، در کل یک کتاب تحقیقاتی راجع به عشق و مقایسه گذشته و حال آن و تفکرات مختلف از نویسنده ها و شاعران و فلاسفه مختلف منتهی انتظار میرفت نویسنده هم در آخر به یک نتیجه برسد و...بیشتر
"هر انسانی یک بار، برای رسیدن بهیک نفر، دیر میکند و پس از آن، برای رسیدن به کَسان دیگر، عجلهای نخواهد داشت"
khorasani
۲
عشق با مختصات منحصر به فردش، متعلق به جهان پیشامدرن است و در جهان مدرن و پسامدرن (بویژه با شکل گیریِ طبقهی متوسطِ محافظه کارِ احتیاط محورِ آپارتمان نشین، که به جایِ سرعتِ جنون آمیز در جادهی یکسویهی ناز و نیازِ عاشقانه میکوشد تا در جادهی دو طرفهی تعادل و احتیاط، آن هم با تفنّن گام بردارد!) عاشقی کردن با آن ویژگیها، دشوار و بلکه ناممکن است
Ahmad
۱
بی قراری، با اضطراب فرق دارد؛ عشق، "اضطراب" نمیآورد اما "بیقراری"، همزادِ قدیمِ عشق بوده است. فرقی هم نمیکند که عشق به زیبایی باشد، یا به دانایی وکشفِ حقیقت. بخصوص برای این نوع دوم، مثال های عجیب و غریبی از بی قراری های فیلسوفانِ (نه فلسفه دان ها و فلسفه خوانها!) در خاطرۀ تاریخ مانده است؛ از همه دلنشین تر، پاسخِ "ویتگنشتاین" فیلسوفِ نامور است که در جواب اعتراض های خواهرش، بابت بیقراریها و آشفتگیها و زندگیِ عنان گسیختۀ وی،گفته بود: تو مانند کسی هستی که در خانه نشسته و می بیند که آدمی در بیرون تلو تلو می خورَد، و رفتارِ او را عجیب می پندارد،غافل از این که بیرون توفان است و آن شخص نمی تواند در جای خود بایستد! برای مطالعۀ بیشتر در بارۀ این "پرومته های از بند رَسته"، بخصوص غریبانگی هایِ عاشقانۀ "کی یر کِگور " به کتابِ شگفتی آورِ "دریای ایمان" (دان کیوپیت، ترجمه حسن کامشاد، انتشارات طرح نو، ۱۳۷۶) رجوع کنید
khorasani
۱
آیا خاستگاه عشق انسانی، روح است؟ چه باید کرد با یافتههای علمیِ تجربی که بر اساس آن، عشق از ناخودآگاه و نیازهای روانی انسان بر میخیزد و ریشه در خاکِ «خودخواهی» آدمی دارد که در پشت آن میل شدیدی به «قدرت» و یا اشتیاق شدیدِ «به دست آوردن و تملک» پنهان شده است!
فرایندی که در آن عاشق فکر میکند که صرفا محبتی خالصانه است، در حالیکه در پس آن میل شدیدی به تملک، قدرتطلبی ودر آوردن معشوق از چنگ رقیبان و انحصار طلبی وجود دارد مگر نه این که آدمی، عاشقِ معشوقی" برتر از خود " میشود تا هم به خود و هم دیگران بباوراند که این منم طاووس علیّین شده! که توانستهام این گوهر نایاب را به دست آورم.
khorasani
۱
بر مبنای یافتههای روانشناختی و مطالعات خانواده (که شواهد عینیِ آن را در راهروهای دادگاه خانواده میتوان یافت) علی الاغلب پس از ازدواج شکل گیری عشق بسیار دشوار است از این بابت که معمولا درخت عشق در سرزمین روابط و پیوندهای بیثبات (که زادهی فراقها و وصالهاست) به بار مینشیند و میوه میدهد!
khorasani
۱
آیا چنین است که با نگاه کردن به زیباییها، ما نه تنها زیبایی به دست نمیآوریم بلکه زیباییهای درونمان را نیز از دست میدهیم؟ هر کدام از ما حتما به خاطر میآوریم لحظاتی را که پس از عبور از کنار زیباییها، به طرزِ غریبی، احساسِ خلأ کردهایم، لحظاتی که حس میکنیم چیزی از ما کنده شده، چیزی را جا نهاده ایم. آیا چنین است که ما با دیدن زیبایی آتش در پنبه زار دل خود میزنیم و حرارت وگرمای عشق ناشی از گداختنِ بی وقفهی دل خود ماست، نه زیباییهای دیگران؟ و زیباییهای بیرونی سایه و خاطرهای از زیباییهای درونِ ما بوده و زیباییهای دل خودمان را به ما یادآوری میکنند؟ آیا وقتی ما عاشقِ کسی میشویم، یعنی عاشقِ پارهای از زیباییهای روح خودمان میشویم که در هزارتویِ حجابها و پردههای جسمانی گم شده است؟
khorasani
۱
چرا اینهمه تفاوتِ سلیقه دربارهی زیبایی وجود دارد؟ آیا یکی از پاسخهای این پرسش در این نکته نهفته نیست که دلِ هرکس با دل دیگری متفاوت است و هر دلی پارههای مفقود و پنهانِ خود را درصورت و سیرتِ کسی دیگر میجوید؟
khorasani
۱
آیا یکی از مهم ترین دلایلِ رجوعِ بی شمارِ آدمیبه "عشق " این نیست که وی پیش و بیش از آن که کُنشگرِ معرفتی باشد، کنشگرِ غریزی است و عشق به مثابهی دل انگیزترین و بدویترین شکلِ غریزه، باعث جلب و جذبِ مرد و زن به سمت و سوی خود بوده است
Ahmad
۰
عشق با سیاست چه نسبتی دارد؟ سخن گفتن از عشق در شرایطِ بحرانآمیز و خفقانآور سیاسی / اجتماعی، چه حکمی دارد؟ آیا باید در این شرایط عشق را وداع گفته و از عشق گفتن و سرودن را تعطیل کنیم؟ و مثل دکتر شریعتی بر سعدی بتازیم که: " خدا مرگت بدهد که تو شاعر قرن هفتمی؛ قرنی که مغول از شرق و صلیبیها از غرب این سرزمین را حمام خون ساختهاند" چرا عاشقانه میسرایی:
درخت غنچه بر آورد و بلبلان مَستند
جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند!
آیا نمیشود بر خلاف نظر شریعتی، سعدی را تحسین کردکه در شرایطی چنان، چراغ تغزل را در شبستان جانهای مأیوس و غمزدهی ایرانیان روشن کرده و نگذاشته رؤیاهای (ولو تلخ) ایرانیان، از تغزل و غنا و عشق تهی شود و عواطف انسانی در ترکتازی مغولان به بادهای فراموشی سپرده شود؟ در آن لحظههای گداخته و جان فرسا و تاب سوز، عاشقانههای زمینی سعدی، پرواز اندیشه در افقهای دیگرِ همین جهان را ممکن میساخت و مگر ملت بی رؤیا و نومید میتواند آینده ای داشته باشد؟ میشود پرسش بصیرت آمیز دیگری را هم در همین باب مطرح کرد؛ آیا میتوان در شرایط سیاسی خاصی، عشق را هم گریزگاه و هم ابزار کسب سلطهی سیاسی شمرد؟
Ahmad
۰
عشق با سیاست چه نسبتی دارد؟ سخن گفتن از عشق در شرایطِ بحرانآمیز و خفقانآور سیاسی / اجتماعی، چه حکمی دارد؟ آیا باید در این شرایط عشق را وداع گفته و از عشق گفتن و سرودن را تعطیل کنیم؟ و مثل دکتر شریعتی بر سعدی بتازیم که: " خدا مرگت بدهد که تو شاعر قرن هفتمی؛ قرنی که مغول از شرق و صلیبیها از غرب این سرزمین را حمام خون ساختهاند" چرا عاشقانه میسرایی:
درخت غنچه بر آورد و بلبلان مَستند
جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند!
آیا نمیشود بر خلاف نظر شریعتی، سعدی را تحسین کردکه در شرایطی چنان، چراغ تغزل را در شبستان جانهای مأیوس و غمزدهی ایرانیان روشن کرده و نگذاشته رؤیاهای (ولو تلخ) ایرانیان، از تغزل و غنا و عشق تهی شود و عواطف انسانی در ترکتازی مغولان به بادهای فراموشی سپرده شود؟ در آن لحظههای گداخته و جان فرسا و تاب سوز، عاشقانههای زمینی سعدی، پرواز اندیشه در افقهای دیگرِ همین جهان را ممکن میساخت و مگر ملت بی رؤیا و نومید میتواند آینده ای داشته باشد؟ میشود پرسش بصیرت آمیز دیگری را هم در همین باب مطرح کرد؛ آیا میتوان در شرایط سیاسی خاصی، عشق را هم گریزگاه و هم ابزار کسب سلطهی سیاسی شمرد؟
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
کتاب خوبی بود، در کل یک کتاب تحقیقاتی راجع به عشق و مقایسه گذشته و حال آن و تفکرات مختلف از نویسنده ها و شاعران و فلاسفه مختلف منتهی انتظار میرفت نویسنده هم در آخر به یک نتیجه برسد و...بیشتر
این کتاب استاد رو خیلی دوست دارم
یک کتاب تحقیقاتی در مورد عشق. بخونیدش