با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب بلیدرانر اثر فیلیپ کی دیک

کتاب بلیدرانر

نویسنده:فیلیپ کی دیکمترجم:شهریار وقفی‌پورانتشارات:نشر نیماژسال انتشار:۱۳۹۸تعداد صفحه‌ها:۲۴۰ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۸از ۱۶ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر نیماژ

سال انتشار۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها۲۴۰ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب بلیدرانر

کتاب بلیدرانر با نام فرعی «آیا اندروئیدها خواب گوسفندهای الکتریکی می‌بینند؟» معروف‌ترین نوشته‌ی فیلیپ کی. دیک است. این کتاب برای اولین بار در سال ۱۹۶۸ منتشر شد و ریدلی اسکات سال ۱۹۸۲، فیلم «بلیدرانر» را براساس این کتاب ساخت. کتاب بلیدرانر یک اثر شاهکار است که از زمان خود جلوتر بود.

همچنین در سال ۲۰۱۷ اقتباسی دیگر از همین رمان با نام بلیدرانر ۲۰۴۹ به‌کارگردانی دنی ویلنوو ساخته شد که چندین جایزه‌ی اسکار برد و مورد استقبال مردم سراسر جهان قرار گرفت.

درباره کتاب بلیدرانر

کتاب بلیدرانر یک نمایش پیشگویانه از یک آینده تاریک است. رمانی که الهام‌بخش فیلم‌های موفقی شده است. تا سال ۲۰۲۱، آخرین جنگ جهانی اتفاق افتاده، جنگ‌جهانی میلیون‌ها نفر را کشته است و کل گونه‌ها را در خطر انقراض قرار داده و بیشتر بازماندگان به سیارات دیگر فرار کرده‌اند و آنها که مانده‌اند گرفتار مشکلات فراوانی شده‌اند؛ و هم‌چنین جهان دچار آلودگی‌های رادیواکتیوی شده است. افرادی که باقی مانده‌اند تمام موجودات زنده را مالک می‌شوند. آن‌ها درگیر بحران هویت و دودلی در تشخیص درست و غلط شده‌اند که ریک دکارد قهرمان داستان را هم درگیر خود کرده است. مهاجران به مریخ با آندروئیدهایی با چنان پیش‌رفتگی رو به رو می‌شوند که از مردان یا زنان واقعی قابل تشخیص نیستند. دولت که به خاطر این انسان‌های مصنوعی تا حدی به خطر افتاده، می‌ترسد و زندگی آن‌ها روی زمین را ممنوع می‌کند. آن‌ها مجبورند پنهانی زندگی کنند. درنتیجه آندروئیدهای غیرمجاز در میان انسانها زندگی می‌کنند و کسی نمی‌تواند آن‌ها را تشخیص دهد. ریک دکارد، یک شکارچی مجازات شده است که مامور شده، آندروئیدهای سرکش را پیدا کند و آنها را از بین ببرد. اما، آندروئیدها نیز با نیروی کشنده‌ای برای دفاع از خودشان می‌جنگند.

چرا باید کتاب بلیدرانر را مطالعه کنیم؟

فیلیپ کی دیک کتاب بلیدرانر به ما نشان می‌دهد اگر سبک زندگی خود را تغییر ندهیم همه‌ی این اتفاقات بد و آینده‌ی تاریک برای ما اتفاق خواهد افتاد و نمی‌توانیم از آن فرار کنیم. با ادامه دادن روش زندگی اشتباه نسل بسیاری از موجودات منقرض خواهد شد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

این کتاب برای طرفداران رمان‌های علمی تخیلی بسیار جذاب خواهد بود.

درباره فیلیپ کیندرد دیک

فیلیپ کیندرد دیک، در ۱۶ دسامبر ۱۹۲۸ در ایلینوی در شیکاگوی امریکا متولد شده است.

او نویسنده‌ی آمریکایی بود. فیلیپ کی دیک بعد از مدتی به کالیفرنیا مهاجرت کرد و در دهه‌ی ۱۹۵۰، شروع به چاپ داستان‌های علمی تخیلی کرد. فیلیپ کیندرد دیک استعداد خود را در زمینه موسیقی، کار در رادیو و نویسندگی محک زد و اولین اثرش را در سال ۱۹۵۵ منتشر کرد که آغازی بود بر انتشار مجموعه‌ای از رمان‌های علمی‌تخیلی با رگه‌های سیاسی و فلسفی که او را به نویسنده‌ای مشهور تبدیل کردند و بسیاری از جوایز ادبی این ژانر از جمله هوگو و نبولا را برایش به ارمغان آوردند.

استان‌های فیلیپ کی دیک در ابتدا از نظر فروش به موفقیتی نرسیدند اما بعد از گذشت مدتی به فروشی فوق‌العاده رسیدند. او در آثارش به مسائل فلسفی، اجتماعی و سیاسی پرداخته است و موضوعاتی مانند نهادهای تمامیت‌طلب، جهان‌های مختلف، حکومت‌های مستبد و حالت‌های متغیر هوشیاری انسان را مورد توجه قرار می‌داد. بسیاری از آثار فیلیپ کیندرد دیک در سینما مورد استقبال قرار گرفته‌اند و او نزد اهالی سینما، نویسنده‌ای محبوب و شناخته‌شده است. او ۴۴ رمان و بیش از یکصد داستان کوتاه در کارنامه‌ی خود دارد که به بسیاری از زبان‌ها ترجمه شده‌اند. بلیدرانر یا «آیا آندروئیدها خواب گوسفندهای الکترونیکی را می‌بینند؟» معروف‌ترین رمان فلیپ کی. دیک است. بسیاری از آثار این نویسنده در سینما مورد اقتباس قرار گرفته‌اند و از او در نزد اهالی سینما نویسنده‌ای محبوب ساخته‌اند.

فیلیپ کی.دیک در سال ۱۹۸۲ در آمریکا درگذشت.

تکه هایی از کتاب بلیدرانر

«شما فکر می کنین من اندروئیدم؟ آره؟» صدایش انگار از ته چاه می‌آمد. «من اندروئید نیستم. من حتی تو مریخ نبودم؛ من تابه‌حال یه اندروئید هم ندیدم!» مژه‌های ریمل زده‌اش ناخواسته می‌لرزید؛ ریک متوجه شد که زن دارد سعی می‌کند آرام نشان دهد. «شما اطلاعی دارید که توی بازیگرها یه اندروئید نفوذ کرده؟ با کمال‌میل حاضرم کمکتون کنم پیداش کنین؛ اگه اندروئید بودم باز هم حاضر می‌شدم کمکتون کنم؟» مرد گفت: «اندروئیدها اهمیت نمیدن چه بلایی سر هم‌نوعاشون می‌آد. این یکی از نشانه‌هاییه که دنبالش می‌گردیم.» میس لوفت گفت: «پس شما یه اندروئیدین.» این کلام سبب شد ریک خشکش بزند؛ به زن خیره شد. زن ادامه داد: «چون شغل شما کشتن او بیچاره هاست، مگه نه؟ به شما می‌گن…» سعی کرد کلمه‌اش را به یاد آورد. ریک گفت: «جایزه بگیر. اما من اندروئید نیستم.» «این تستی که می‌خواین از من بگیرین؛ خودتون تا‌به‌حال دادین؟» صدایش داشت برمی‌گشت به حالت اولش. ریک به تایید سر تکان داد: «آره. خیلی خیلی وقت پیش، همون زمان که شروع کردم کار کردن برای اداره‌ی پلیس.» «شاید یه خاطره‌ی مصنوعی باشه. مگه اندروئیدها رو به خاطره‌ی مصنوعی مسلح نمی کنن؟»… «شاید یه زمانی یه آدمی مثل شما وجود داشته و شما یه جایی کشته باشینش و جاش رو گرفته باشین. و روساتون هم خبر نداشته باشن…

نظرات کاربران

Shahin Nemati
۱۳۹۸/۰۶/۱۴

داستان شاهکاره. اما متأسفانه ترجمه آقای وقفی پور اصلاً خوب نیست. من هم زمان با متن انگلیسی تطبیق دادم و خیلی جاها عجیب ترجمه شده. نیازی نیست در ترجمه عین به عین کلمات رو تبدیل کنیم. مثلاً آقای وقفی پور

- بیشتر
imanshahbeigi
۱۳۹۹/۰۹/۱۱

انگار از سر بی‌حوصلگی همچینین کتاب مهمی رو ترجمه کردند. کم از جنایت نیست

تاروش
۱۳۹۸/۱۲/۲۸

داستان مثل سایر آثار علمی-تخیلی، گمانی از جهانه که نویسنده متصور شده. رگه‌هایی از هوش مصنوعی و فناوری ساخت شبه‌انسان؛ جهانی که حیواناتش رو به نابودی کامل قدم برداشتند و تک‌وتوک باقی‌مانده‌ها درحکم ارزشی مذهبی برای انسان‌ها پدیدار می‌شوند. کشمکش

- بیشتر
geneva
۱۳۹۸/۱۱/۳۰

چیکار کردی با ما اقای مترجم؟ هوش مصنوعی گوگل ترنسلیت هم پیشرفت کرده و بهتر می تونه ترجمه کنه این کتاب فوق‌العادست اما ترجمش باعث میشه سرگیجه بگیرید انگار متنی رو برای درس زبان مدرسه و از روی دیکشنرب ترجمه

- بیشتر
کامران همتی
۱۳۹۸/۰۶/۲۷

فیلمش که محشره .

رضا
۱۳۹۸/۰۲/۱۳

کتاب خیلی عالی هست، این نسخه رو نخوندم اما خود داستان یک اثر عالی از فیلیپ کی دیک هست، امیدوارم طاقچه کتابهای علمی تخیلی در این سبک رو بیشتر کنه

𝓓𝓻. 𝓷𝓮𝓰𝓪𝓻
۱۴۰۰/۱۰/۰۳

رمانی پادآرمان‌شهری در ژانر علمی-تخیلی است که از روی آن فیلم معروف «بلِید رانر» ساخته شده است. کره‌ی زمین بعد از آخرین جنگ جهانی گرفتار آلودگی‌های رادیواکتیو شده، انسان‌هایی که زنده مانده‌اند به سیارات دیگر گریخته‌اند و بازماندگان با مشکلات

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۲)
هر جا که بری مجبور خواهی بود کاری اشتباه بکنی. این شرطِ بنیادیِ زندگی‌یه، تو باید هویتت را منکر بشی. گاهی هر مخلوقی که زندگی می‌کنه، مجبوره چنین کنه. این سایهٔ غایی‌یه، پیروزیِ خلقت؛ این‌جاست که نفرین در کاره، نفرینی که از کلِ حیات تغذیه می‌کنه. تو کلِ کائنات.
تاروش
با خودش گفت، زمانی می‌توانستم ستاره‌ها را ببینم. اما حالا فقط گردوغبار هست؛ سال‌ها است که کسی ستاره‌ای ندیده است، حداقل از روی زمین. شاید بروم جایی که بتوانم ستاره‌ها را ببینم.
Mostafa F
آدم که افسرده بشه دیگه همه‌چی براش بی‌اهمیت می‌شه. بی‌اعتنایی، چون آدم حس ارزش رو از دست می‌ده. دیگه وقعی نمی‌ذاره به این‌که بخواد بهتر بشه یا بدتر
شراره
چیزهای الکتریکی هم زندگیِ خودشون رو دارن. بی‌ارزش مثلِ زندگیِ زنده‌ها.
تاروش
آیا اندروئیدها خواب می‌بینند؟ البته؛ به همین دلیل است که گه‌گاه اربابان‌شان را می‌کشند و به این‌جا فرار می‌کنند. زندگی‌ای بهتر، بدون بردگی.
Mostafa F
با خودش گفت، باید بهش بگویم. این غیراخلاقی و ظالمانه است که به آقای ریخ نگویم اندروئید است. آدم را از مهلکه نجات می‌دهند و بعد بفرمائید این هم از پاداش‌تان؛ شما همان چیزی هستید که حال‌مان ازش به هم می‌خورد. ذاتِ همان چیزی که ما مکلف به نابود کردنش هستیم.
Mostafa F
ریک گفت: «شما اندروئیدها تو وقتِ دردسر پشتِ هم رو نمی‌گیرین.» گارلند بهش تشر زد: «راست می‌گی. این دقیقاً همون استعدادِ ویژه‌ای‌یه که شما آدم‌ها دارین و ما نداریم. فکر کنم به این می‌گن هم‌دلی.»
Mostafa F
هم‌دردی تنها در میان اجتماعِ بشری وجود داشت، حال آن‌که هوش را می‌شد تا حدی در هر نژاد و راسته‌ای از جمله عنکبوتیان نیز یافت. به دلیلی، قوهٔ هم‌دلی احتمالاً مستلزم نوعی غریزهٔ گروهیِ ناب بود؛ یک ارگانیسمِ مجز
شراره
ما واقعاً احساس‌مون رو از دست نمی‌دیم اگه اون رو روشن تو ذهن‌مون داشته باشیم. تو واقعاً هیچ‌وقت احساسِ اتحاد رو کشف نکردی، درسته؟
Mahtab
آیا اندروئیدها خواب می‌بینند؟ البته؛ به همین دلیل است که گه‌گاه اربابان‌شان را می‌کشند و به این‌جا فرار می‌کنند. زندگی‌ای بهتر، بدون بردگی.
تاروش