با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کافه اروپا

دانلود و خرید کتاب کافه اروپا

۴٫۳ از ۳۵ نظر
۴٫۳ از ۳۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب کافه اروپا  نوشته  اسلاونکا دراکولیچ  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب کافه اروپا

اسلاونکا دراکولیچ( - ۱۹۴۹)، نویسنده و روزنامه نگار اهل کرواسی است.

دراکولیچ، روند تجربیات خود را در خلال یادداشت‌هایش از حکومت‌های کمونیستی اروپای شرقی، فردگرایی و اروپا بررسی می‌کند.

«کافه اروپا» دربردارنده مقا‌لات دراکولیچ بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۶ است که در روزنامه‌ها و نشریات مختلف منتشر شده است.

همه‌ مقالات کتاب حول موضوع زندگی در کشور‌های اروپای شرقی پس از فروپاشی شوروی و انحلال حکومت‌های کمونیستی بلوک شرق می‌گردند و نویسنده به واکاوی موضوعاتی می‌پردازد که مخاطب می‌تواند به‌راحتی با آنها همذات‌پنداری کرده و همراه شود.

در بخش‌هایی از «کافه اروپا» می‌خوانیم: «در کشورهای اروپای شرقی تفاوت بین «ما» و «من» بسیار فراتر از تفاوتی صرفا در دستور زبان است.

من همراه این «ما» بزرگ شدم؛ در مهدکودک، در مدرسه، سر کار. با گوش‌دادن به سخنرانی سیاست‌مدارانی که می‌گفتند: «رفقا، ما وظیفه داریم...» و ما رفیق‌ها همان کارهایی را می‌کردیم که به ما می‌گفتند.

فردی که از یک جامعه توتالیتر بیرون می‌آید، با «نه» گفتن است که مسئولیت فردی و ابتکار عمل می‌آموزد و این راه با گفتن «من» شروع می‌شود.

دراکولیچ در دنیای غرب چنان شهرت و محبوبیتی پیدا کرده که همه نوشته‌هایش به انگلیسی و دیگر زبان‌های اروپای غربی ترجمه می شود. دراکولیچ سه رمان هم نوشته است: «هولوگرام های هراس»، «پوست شیشه‌ای» و «طعم مرد».

منتقدان غربی نثر این نویسنده را با مارگریت دوراس، ساموئل بکت و آلبر کامو قیاس می‌کنند.

مقاله‌های او در بسیاری از روزنامه ها و مجله‌های اروپایی و امریکایی منتشر می شود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۶)
S.Abolqasem
۱۳۹۹/۰۹/۲۰

تمام کتاب های خانم دراکولیچ، در مورد زندگی در دوران کمونیست ها و در کشورهای کمونیستی هست، خاطرات، تجربیات و مشاهدات ایشان از کشورهای بلوک شرق و متاثر از نظام کمونیستی که خیلی خوب روایت شده.

malih banoo
۱۳۹۷/۰۸/۲۱

چیزی که برای توصیه ی این کتاب( و کلاً مجموعه "تجربه و هنر زندگی" نشر گمان)بیش از خوب بودن و لذت بخش بودن وسوسه ام میکند، الزامی بودن است. کافه اروپا، با ترجمه ی خوب و روانِ زنده یاد نازنین

- بیشتر
black butler
۱۳۹۹/۰۲/۲۵

خیلی کتاب خوبیه...به طرز عجیبی انگار راجع به ایران و اوضاع و احوال ماها نوشته شده...واقعا جالبه...ترجمه ی روونی هم داشت....🌺

raminahmadie
۱۳۹۷/۰۹/۱۱

کتاب خوبی بود مخصوصا توی روزگار الان ما خیلی صحنه‌هایی که توصیف می‌کنه رو ما حس می‌کنیم

وحید
۱۳۹۴/۰۹/۲۸

ب یاد سال های دور، ب یاد دهه های رفته و ب یاد آنچه بودیم و هستیم...

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۰)
شهروند در مقام یک فرد هیچ مجالی برای رساندن اعتراضش به گوش کسی، بیان عقایدش و یا حتی حرف زدن از هراس‌هایش نداشت. تنها یک راه پیش رویش بود ــ ترک کشور، کاری که بسیاری از مردم کردند. آنهایی که در گفتارشان به جای «ما» از «من» استفاده می‌کردند، چاره‌ای جز فرار نداشتند. این تفاوت مرگبار در دستورزبان بود که آنها را از باقی هموطنانشان جدا می‌کرد.
Homa
امکان زندگی خارج از کشور، در نظر همه خوشبختی بزرگی محسوب می‌شود. این موضوع هیچ ربط مستقیمی به زندگی او یا من ندارد ــ این صرفا میراثی‌ست از تاریخ ما و جنس جامعه‌ای که ما سابقا در آن زندگی می‌کردیم. به‌هرحال، این باور در اذهان ما ریشه گرفته و ما بی هیچ مقاومتی آن را می‌پذیریم: آنها که ساکن خارجند علی‌الاصول وضعشان بهتر است، صرفا به این دلیل که خارج از کشورند.
نازنین بنایی
فردیت، اول شخص مفرد، در دوره حکومت کمونیسم هم همیشه زنده بود، فقط از زندگی عمومی و سیاسی تبعید شده بود و در محیط خصوصی زنده نگه داشته می‌شد. بدین ترتیب تزویر موحشی که ما یاد گرفتیم با آن زندگی کنیم تا زنده بمانیم امروز پس‌لرزه‌هایش را نشان می‌دهد: برقرار کردن پیوندی میان «من» خصوصی و عمومی بسیار دشوار شده است. اینکه آدم‌ها کم‌کم باور کنند عقیده و ابتکار عملِ فردی و رأی افراد می‌تواند تغییری ایجاد کند. خطر عقب نشستن و پناه بردن شهروندان به یک «ما»ی ناشناس و امن، هنوز هم خطری جدی‌ست.
Reza Rezaee
مردم فکر می‌کنند برای دست یافتن به پول باید شعبده‌ای به کار زد و آرزو می‌کنند که این شعبده را بیاموزند، و این فکرشان پربیراه هم نیست: به‌هرحال اخلاق کاری وجود خارجی ندارد: پیش از این هم کسی هرگز از راه کار کردن پولدار نمی‌شد، تنها راهش بالا رفتن از پله‌های نردبان حزب بود یا سوار کردن یک کلک هوشمندانه دیگر. مردم عادی به‌تجربه دیده‌اند که می‌شود کمی کار کرد و پول اندکی هم به دست آورد و اگر بیشتر هم کار کنی پول بیشتری در کار نیست. پس چرا باید به خودشان زحمت کار بیشتری بدهند؟ ما با نظامِ جدیدمان ذهنیتِ کارِ اجباری را هم به جامعه‌مان وارد کرده‌ایم: تو کار می‌کنی اما از شغلت هیچ چیز عایدت نمی‌شود: نه ترفیعی در کار است، نه رضایتی، نه غرور و احترامی ــ و نه حتی پولی. بنابراین نیرو یا امیدت را پای شغلت نمی‌گذاری. برعکس تلاش می‌کنی نیرویت و ایده‌ها و دانشت را ذخیره کنی برای مجال‌های دیگر؛ اگر ممکن باشد برای شغل دومی که ترجیحا در ساعات کاری شغل اول کارهایش را انجام می‌دهی
نازنین بنایی
مردم برای تغییر عاداتشان و درکشان و به مرحله عمل رساندن اندیشه‌ها و ارزش‌های نو، به زمان نیاز دارند و یکی از دشوارترین درس‌ها، درس مسئولیت فردی است در تمامی حوزه‌های زندگی، از سیاست گرفته تا امور دم‌دستی روزمره عینی. اگر قرار باشد سیر فشرده دیگری را، این بار به سوی دموکراسی از سر بگذرانیم، نتیجه کم‌وبیش همان خواهد بود، و دموکراسی هرگز به چیزی فراتر از یک ایدئولوژی تازه بدل نخواهد شد که رهبران جدیدمان از آن برای پیشبرد اهداف خودشان بهره‌برداری خواهند کرد.
Reza.golshan
زندگی در اروپای شرقی تحت حکومت کمونیست‌ها به ما یاد داده بود که خودمان را با آنهایی مقایسه کنیم که ندارتر از ما بودند و نه داراترها؛ با آنهایی که وضع نابسامان‌تری داشتند و نه هرگز با آنهایی که اوضاعشان بسامان‌تر و روبه‌راه‌تر بود. مقایسه خودمان با کسانی که در زندگی از سطح رفاه و آزادی بیشتری برخوردار بودند، خطرناک بود ــ ممکن بود شروع کنیم به سؤال کردن، یا شاید حتی طلب‌کردن همان چیزها برای خودمان.
Reza.golshan
آدم نیاز دارد بفهمد که ما، ما مردم جهان کمونیستی، هنوز از نظر سیاسی کودکانی بیش نیستیم. ما احتیاج به «بابا» داریم، کسی که مراقبمان باشد، تا ما نیازی به مراقبت از خودمان نداشته باشیم. ما یاد نگرفته‌ایم چطور آزاد باشیم و آماده پذیرش مسئولیت هم نیستیم. حاصلش سرخوردگی محسوس از واقعیت تازه پساکمونیستی است.
نازنین بنایی
اما فکر نمی‌کنم آلبانیایی‌ها از روی حماقت دست به این تخریب‌ها زده باشند. فکر می‌کنم آنها در آن برهه ساده‌لوح و لبریز از نفرت بوده‌اند. برای درک آنچه در آلبانی رخ داده باید سنگرهای بتونی را در خاطر داشته باشیم. تنها کارکرد آنها ایجاد و زنده نگه‌داشتن هراس بوده است. اگر در محاصره این سنگرها زندگی کنی، وقتی سرانجام آزادی فرامی‌رسد، آن هراس و وحشت به نفرت و خصومت بدل می‌شود. حتی می‌توانی اسمش را بگذاری «عارضه سنگر بتونی». آنچه مردم خُرد و له می‌کردند، نه یک گلخانه، که یک تعاونی گلخانه‌ای، یک نماد اموال عمومی یا دولتی بود. حتی یک مدرسه یا مهد کودک هم برای آنها یادآور دولت کمونیستی بود، که قدرت سرکوبش بر آن سنگرهای بتونی بنا شده بود. خشونت، شکلی از بروز یک آرزو بوده، برای پاک کردن تمام و کمال گذشته؛ حتی وجوه مادی آن. گویی به این ترتیب، آلبانیایی‌ها می‌توانستند پلشتی و بدی را در مقیاسی عظیم از کشورشان پاک کنند.
نازنین بنایی
آنچه ما بدان نیاز داریم انقلابی در شیوه درک و دریافت خودمان است. این تحول نه‌تنها خودبه‌خود و همراه با تغییرات سیاسی حاصل نمی‌شود، بلکه به نظرم بیشتر از هر پیشرفت و توسعه سیاسی یا اقتصادی زمان می‌برد. ما باید مسئولیت‌هایمان را هم در قبال دیگران و هم در قبال خودمان بپذیریم.
Reza.golshan
این بود آنچه در آن صبح زمستانی رخ داد، یا شاید بهتر است بگوییم آنچه رخ نداد: گروهی از شهروندان شاهد یک قتل‌عام بودند و قدم از قدم برنداشتند. تعداد آدم‌هایی که آنجا جمع شده بودند احتمالاً برای راه انداختن تظاهراتی کوچک کفایت می‌کرد اما هیچ‌کس لام تا کام سخن نگفت، چه رسد به انجام کاری که ظاهر اعتراضی داشته باشد ــ سد کردن راه کارگران، حلقه زدن دور درخت‌ها، سخنرانی، سرود خواندن‌ــ هر کاری. جماعت منفعل و ساکن ایستاده بود، تقریبا شبیه خود درخت‌ها. یا مثل قربانیان آینده. چرا هیچ‌کس کاری نکرد؟
نازنین بنایی

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۰۰ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۸/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۲۸۹-۰۶-۸
تعداد صفحات۳۰۰صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۸/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۲۸۹-۰۶-۸