
کتاب جای پای فرهاد
۴٫۹
(۱۶)
خواندن نظراتمعرفی کتاب جای پای فرهاد
این کتاب روایت زندگی شهید زرتشتی؛ فرهاد خادم از زبان مادرش است.
داستان «جای پای فرهاد» از کوچه پسکوچههای کرمان پا میگیرد و خواننده را دنبال دخترکی میکشد که آرام و قرار ندارد اما سرنوشت دخترک چنین رقم خورده که بعدها مادر شهیدی باشد به نام «فرهاد خادم»؛ همان که روز نخست اسفندماه ۱۳۶۰ در خط مقدم جبهه، در تنگ چزابه، به شهادت رسید
تجلایی به روایت همسر شهید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راضیه کریمی
مادران: شهیدان آقاجانلو به روایت مادرزهرا رجبیمتین
روزگاران: کتاب از سفر برگشتگانآرش حکمیان
محمدعلی رنجبر به روایت مرضیه کازرونی همسر شهید (جلد چهارم)زهره شریعتی
من کنیز زینبمگروه نویسندگان
شهید کاظم نجفی رستگار؛ نیمه پنهان ماه ۲۶نجمه طرماح
عروس آخر (زندگی فرح پهلوی)بهمن هدایتی
پروانه در چراغانی؛ بر اساس زندگی شهید حسین خرازی (قصهی فرماندهان ۵)مرجان فولادوند
یاس در قفس (داستان زندگی و شهادت غریبانه محمدجواد تندگویان)جواد کامور بخشایش
تا هنوز: داستانهای ۵۵ کلمهای دفاع مقدسمحمدعلی محمدی
تا نیمهی راه (خاطرات شفاهی خدیجه میرشکار اولین زن اسیر ایرانی)سید خلیل حسینی عطار
باغ انگور باغ سیب باغ آیینه؛ مجموعهی بانوی ماه ۴مرتضی سرهنگی
روزگاران: کتاب زنان خرمشهربتول کازرونیان
سعید جانبزرگی به روایت زهرا صبوری همسر شهید (جلد پنجم)هاله عابدین
شهید اسماعیل دقایقی؛ نیمه پنهان ماه ۴علی مرج
شهید محمد اصغریخواه؛ نیمه پنهان ماه ۱۴فاطمه غفاری
روزگاران: کتاب اسارتلیلا قلیپوراسکویی
مثل نسیم؛ سیداحسان حاجی حتملو (مدافعان حرم ۹)اعظمسادات حسینی
هم سفر آتش و برف![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فرهاد خضری
مرگ از من فرار میکند؛ شهید مصطفی چمرانفرهاد خضری
به مجنون گفتم زنده بمان؛ شهید محمد ابراهیم همتفرهاد خضری
هم سفر آتش و برففرهاد خضری
به مجنون گفتم زنده بمان؛ شهید مهدی باکریفرهاد خضری
رد خون روی برف؛ شهید محمود کاوهفرهاد خضری
همان لبخند همیشگی؛ شهید محمد بروجردیفرهاد خضری
به مجنون گفتم زنده بمان؛ شهید حمید باکریفرهاد خضری
قاصد خندهرو؛ شهید فضل الله محلاتیفرهاد خضری

نظرات کاربران
تابوت شهید که آمد مادر کفن را باز کرد فرزند دلبندش سر در بدن نداشت خندید و گفت: قول داده بود بیاید و آمد... پسرم همیشه سرش می رفت ولی قولش نمی رفت مثل الان... دامن مادر بزرگترین مدرسه ای است که فرد در آن رشد میکند. ممنونم
من این کتاب رو چاپیشو خوندم....وقتی فرهادشو تو تابوت دید،تو خونه جوری گریه کردم،ک مامانم فکر میکرد خبر بدی بهم دادن... مادر شهید خادم رو از نزدیک میشناسم،و خیلی دوسشون دارم....فرهادشم خیلی خیلی دوس دارم توصیه میکنیم بخونیدش
خیلی جالب بود....زندگی یک خانواده متوسط تا پر درآمد زرتشتی که با سختی های زیاد دست و پنحه نرم کردند تا اینکه انقلاب شد و پسر نخبه شان با کراهت به سربازی می رود ولی بار دومش دیگر با عشق
داستانی مستند ، زیبا و جذاب و دوست داشتنی... سر تعظیم در برابر همه شهدای این مرز و بوم فرود می آوریم🇮🇷❤🇮🇷
فوق العاده بود. خاطرات و قلم کتاب آنقدر جذاب بود که از خواندنش سیر نمیشدم... دست مریزاد... درود به مادران عزیز شهدا...درود به قهرمان داستان؛ مادر فرهاد..
خیلی کتاب شیرین و روانی هست.من صوتی ش رو گوش دادم بسیار لذت بردم
خدافرهادراگلچینکردتامنپاکشوم... بهای حالِ خوبِ من!و پاک شدن من،سخت است ولی، پرپرشدنفرهاد بود(:💔 خدامیدونه این کتاب چقدر زیباست و من چقدر با سطرهای اخرینشاشک ریختم... حتمابخونید
عالیه
این مادر شهید را در برنامه خندوانه دیدم که با عشق مادری از پسرش فرهاد میگفت.
این کتاب شرح حال (خاطرات) مادر شهید فرهاد خادم هست که متن بسیار ساده و روانی داره و خواننده رو تحت تاثیر مهر مادری قرار میده.