در کتاب «یک شهر، یک خانه»، خاطرات دریادار دوم، تکاور داریوش ضرغامی را به روایت مریم حضرتی میخوانید.
نویسنده حدود سیوچهار روز پای صحبتهای دریادار ضرغامی نشسته است تا بتواند گوشهای از خاطرات او را درباره سال های جبهه وجنگ و محاصره و فتح خرمشهر، ضبط و ثبت کند:
«بیست و هشتم مهرماه روز سختی برای مدافعان شهر بود. تاکتیک و برنامهٔ تکاوران در این روز ضربه زدن بود. دشمن تصمیم گرفته بود از چندین محور، بهویژه محور مسجد امامصادق (ع) و فلکهٔ دروازه، که پشت ساختمان فرمانداری قرار داشت، پیشرَوی کند. تانکهای عراقی در موقعیتهای مسلط به شهر مستقر شده بودند. چه داخل و چه خارج شهر کاملاً بر همهجا احاطه داشتند و هر جا متوجه حضور نیروی ایرانی میشدند آنجا را با شلیک توپ تانک منفجر میکردند و امان نمیدادند.
آن روز بازار خرمشهر را زده بودند و شهر زیر آتش خوابیده بود. نیروهای ما و تعدادی از نیروهای مردمی مقابل خیل عظیم دشمن باقی مانده بودند. در بعضی از خیابانهای خرمشهر تکههای خمپاره و ترکش آنقدر زیاد بود که میشد مثل برگ درختان پاییزی با پا یک جا جمعشان کنی. دشمن از کمیِ تعداد نیروهای ایرانی استفاده کرد و آن روز بیشترین پیشرَوی را در همهٔ محورها انجام داد. روز قبلش، فقط حدود پنجاه متر توانسته بود پیشرَوی کند؛ اما، آن روز تقریباً دوبرابر پیشرَوی کرد.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب یک شهر یک خانه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
زمانی که عراقیها پرچم خود را بالای ساختمان فرمانداری به اهتزاز درآوردند خروش تکاوران دیدنی بود. یکی با اشکهای سرازیر روی گونهها گفت: «عزت ایرانی کجا رفته؟» همرزم دیگری با نجواهای بلند گفت: «پرچم ایران عزیزتر از جان من است.» و ... در آن لحظات از اینکه زندهایم و جلوی چشممان پرچم عزیز ایران پایین کشیده میشود عذابوجدان داشتیم و دلتنگی گلویمان را چسبیده بود. عشق ایران در دل تکاوران ریشه دوانده بود و حاضر بودند جان خود را فدای پرچم ایران کنند تا همواره در جایجای میهن در اهتزاز باشد.
سید مهدی
۰
هنوز حرفم تمام نشده بود که همهٔ تکاوران یکصدا گفتند: «ما تو و خرمشهر و ایران را تنها نخواهیم گذاشت!» در جواب تکاورانم گفتم: «ای فرزندان ایران، ای دلاوران، خدا با ماست. ممکن است زنده نمانیم؛ اما، ایران زنده خواهد ماند و به سربازان شجاعش افتخار خواهد کرد. سروقامتان تاریخ ایستاده میمیرند!»
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
عااالی
کتاب روان و خوبی است ولی نویسنده میتوانست جذابیت بیشتری به خرج دهد با اون همه درگیری در خرمشهر
خاطرات جنگاوران دلاور ارتش تکمیل کننده دیگر خاطرات جنگ است. در کنار این کتاب خاطرات امیر ناخدا دوم هوشنگ صمدی هم خواندنی است.