معرفی و دانلود کتاب مرد گچی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب مرد گچیsubscriptionAvailable

کتاب مرد گچی

نوع کتاب
۳.۷(از ۱۱ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مرد گچی

سی.جی. تئودور نویسنده‌ای عاشق نوشتن رمان‌های سیاه و دلهره‌آور است. مرد گچی اولین رمان این نویسنده است که داستان گروهی نوجوان را روایت می‌کند که در پی کشف معمای یک قتل هستند. آنها نادانسته وارد بازی خطرناکی می‌شوند که از کشیدن عایم رمزی گچی روی دیوار شروع می‌شود و به کشف یک جسد می‌انجامد. اما ۳۰ سال بعد در دوره میان‌سالی این نوجوانان، یکی از آنها به نام «اد» دوباره درگیر معمای آن قتل می‌شود و می‌فهمد که فضایای دوران نوجوانی هنوز تمام نشده است. «ورق قرص را برمی‌دارم و می‌بینم فقط یکی توش باقی مانده. همین هم کارساز است. می‌اندازمش توی دهانم و می‌جوم. مثلاً قرار است طعم میوه داشته باشد، منتها فقط مزهٔ گچ می‌دهد. برمی‌گردم به راهرو، و همان وقت متوجه چیزی می‌شوم. خب، درواقع دو چیز؛ لامپی توی نشیمن روشن است، و از جایی بویی غریب می‌آید. بویی شیرین، و درعین‌حال بیات و حال‌به‌هم‌زن. بوی چیزی متعفن. بویی آشنا. یک قدم می‌روم جلو و پایم می‌رود روی چیزی ریگ‌مانند. پایین را نگاه می‌کنم. خاک سیاه روی کف راهرو.» این اثر، خودش خودش را ورق می‌زند و شما را در لابه‌لای مسایل به هم گره خورده غرق لذتی وصف‌ناشدنی از خواندن می‌کند.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مرد گچی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:مرد گچی
موضوع:رمان، داستان خارجی، جنایی
نویسنده:سی. جی تئودور
مترجم:رضا اسکندری‌آذر
انتشارات:انتشارات کتاب مرو
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۹/۱۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۷۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۲۸۷۸۸۰۲
تعداد صفحه‌ها:۴۰۴ صفحه
قیمت کتاب:۷۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

روشنک
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۱

عالی

۰
thegreatamirhossein_
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۳

یکی از کتابایی که جذابیت زیادی داره ولی آخرای کتاب که میرسی راستش حس میکنی بیش از حد چیز هایی که هیچ ربطی به موضوع نداره رو بازگو میکنه در کل کتاب خوبیه از آخرش واقعا خوشم اومد یه کم...بیشتر

۰
Amin Jahangiri
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۰۹/۰۵

خیلی داستان پر کشش و جذابی داشت من اخر کتاب رو ساعت دو صبح از خواب بیدار شدم تا سه و نیم صبح خوندم بعد خوابیدم

۰
kamrang
۱۳۹۷/۰۹/۲۰

این رمان برای سن ۱۲ الی ۲۰ سال بنظر خوب میاد . من اصلا نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم . رمان و فیلم تو این سبک زیاد دیدم.. خیلی تکراریه... نمونه بنظر خوب میومد.. ولی بقیش نه.. حیف پولی که واسش دادم :(

۸
وحیده
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۱۱

کتاب متوسطی بود ولی آخر کتاب واقعا غافلگیر شدم

۰

بریده‌هایی از کتاب

kamrang
۷
بابا گفت: "هوم‌م‌م." این همان چیزی بود که هروقت با نظر مامان مخالف بود، اما جرأتش را نداشت که بگوید داری اشتباه می‌کنی، می‌گفت. هیچ‌کس جرأت نداشت با مامان مخالفت کند. مامان همیشه یک‌جورهایی ترسناک بود
kamrang
۴
در نظر منِ کودک، پدرم "شغل شایسته"ای نداشت؛ منظورم شغلی است که شایستهٔ یک پدر باشد. یک پدر باید کت‌وشلوار و کراوات بپوشد، صبح‌ها برای کار بزند بیرون، و غروب‌ها برای صرف چای برگردد خانه. پدرم برای کار می‌رفت به اتاق اضافهٔ خانه، و گاهی حتی بی‌آنکه موهایش را شانه بزند، با پیژامه و تی‌شرت می‌نشست جلوی کامپیوتر. حتی ظاهر پدرم هم کمترین شباهتی به سایر پدرها نداشت. ریش بلند انبوهی داشت و موی بلندی که دم‌اسبی می‌بست. حتی در زمستان شلوار جین مدل پاره‌پوره می‌پوشید که اینجا و آنجایش سوراخ داشت و تی‌شرت‌های رنگ‌ورو رفته‌ای که اسامی گروه‌های موسیقی عهدبوقی رویشان نوشته بود؛ مثل: Led zepplin و who. The گاهی وقت‌ها سندل هم می‌پوشید.
fateme
۲
چیزی که باید درک کنی، اینه که آدمِ خوب بودن، به خوندن روضه تو کلیسا و دعا کردن به درگاه خدایی که کوچکترین شناختی ازش نداری، نیست. به صلیب گردن انداختن و هر یکشنبه به کلیسا رفتن نیست. خوب بودن، به اینه که چطور با مردم رفتار کنی. یه انسان خوب، حتماً لازم نیست بره کلیسا؛ چون از درون مطمئنه که داره کار درستو انجام می‌ده."
از ساعت 4 صبح
۲
"می‌دونی یه نفر یه زمانی بهم چی گفت؟ گفت راز، مثل ماتحت می‌مونه. همه‌مون داریم. فقط مال بعضیا از مال بقیه کثیف‌تره." "چه تصویر ذهنی جالبی!" "آره،" زیرلبی می‌خندد: "عجب گند و گُهی."
kamrang
۱
امروز موهای قرمزش را باز گذاشته بود. موهایش در قالب کلافی درهم پشتش آویخته بود، و تقریباً به پاچه‌های ریش‌ریش‌شدهٔ شلوارک جینش می‌رسید. یک بلوز آستین‌حلقه‌ای زرد به تن کرده بود که دور یقه‌اش گل‌های ریز آبی داشت. درخشش آویز نقرهٔ دور گردنش چشمم را گرفت. صلیبی کوچک با زنجیر. یک کیف کنفی بزرگ و به‌ظاهر سنگین هم روی شانه‌اش انداخته بود.
kamrang
۱
همان موقع بود که چشمم به آن دختره افتاد. هنوز بابت کیف پولم شاکی بودم، اما خب درعین‌حال پسر دوازده ساله‌ای بودم با هورمون‌های بلوغ که تازه شروع کرده بودند به جوش و خروش. حقیقت این است که تمام شب‌هایم توی اتاق فقط و فقط به خواندن کامیک‌بوک صرف نمی‌شد.
HaMiT
۱
بیشتر اوقات چیزی که با افزایش سن نصیب آدم می‌شود، حکمت نیست، ناشکیبایی است.
از ساعت 4 صبح
۱
اصولاً اصول اخلاقی، چیز خوبی است. البته اگر بتوانی رعایت‌شان کنی. دلم می‌خواهد فکر کنم من هم اصول اخلاقی خودم را دارم، اما خب، مگر بیشتر افراد ندارند؟ واقعیت این است که ما آدم‌ها هر کدام قیمت خودمان را داریم. هر کدام دکمه‌ای داریم که کافی است فشارش بدهند تا دست به کارهایی بزنیم که اصلاً از نظرمان شرافتمندانه نیست. دلیلش هم این است که اصول اخلاقی قسط وام را نمی‌پردازد، و بدهی‌ها را صاف نمی‌کند. اصول اخلاقی در واقع ارز رایج خوشگلی است در روزمرگی کثیف زندگی. یک مرد دارای اصول اخلاقی، عموماً کسی است که یا هر چه می‌خواهد دارد، یا چیزی برای از دست دادن ندارد.
از ساعت 4 صبح
۱
ترجیع‌بند ترانه دربارهٔ این است که از هیچ‌کس به‌خاطر کارهایی که انجام نداده یادی نمی‌شود. اما این کاملاً حقیقت ندارد. زندگی خود من با کارهایی که انجام نداده‌ام تعریف می‌شود. و حرف‌هایی که نزده‌ام. گمانم این دربارهٔ بیشتر مردم صادق باشد. بیشتر اوقات آنچه به ما شکل می‌دهد، نه دستاوردها و موفقیت‌ها، که غفلت‌های ماست. نه دروغ‌های ما، بلکه حقایقی است که به زبان نمی‌آوریم.
از ساعت 4 صبح
۱
مگر ما کی هستیم، غیر از مجموع تجربیاتمان؟ چیزهایی که در طول زندگی توی ذهنمان جمع می‌کنیم؟ اگر آن‌ها را ازت بگیرند، چیزی نمی‌ماند غیر از توده‌ای گوشت، استخوان و رگ.